+ اشتقاق یا اتفاق

چندی پیش خبر تشکیل وزارت ورزش وجوانان و تصویب آن توسط نمایندگان مجلس منتشر که مخالفین وموافقین فراوانی داشت .مخالفین از این جنبه که نگران بودند که 52 فدراسیون موجود شاید با شرکای جدید خود که جوانان بودند در تقسیم پولهای کلان به مشکل بخورند یا نگران بازخواست مجلس از وزیر انتصابی آینده باشند یا اینکه وزیر آینده رئیس تعیین نشده حال حاضر سازمان جوانان باشد یا رئیس سازمان فعلی تربیت بدنی.در هر صورت از منظر ما که کنار گود نشسته ایم تشکیل چنین وزارتی از بودن دو سازمان بهتر بوده وامیدواریم قبل از اینکه اتفاقات نامیمون گریبان سازمان جنگلها ،مراتع وآبخیزداری وسازمان محیط زیست را بگیرد با اتحادی مبارک بدنبال تضعیف این دو سازمان مهم واثر گذار در مناسبات زیست محیطی نباشیم وسعی هم نکنیم دنبال اشتقاق همین بدنه نحیف هر دو سازمان برویم.مطالبی در این خصوص بطور خلاصه در روزنامه همشهری در 23 آذر ماه به چاپ رسید ومتن کاملتر آنرا میتوانید در سبز پرس دنبال نمایید.قطعن گذاشتن هر بار اضافه بر دوش هر یک از این دوسازمان با آگاهی از آمار نیروهای  بازنشسته وعدم جذب نیروهای تازه نفس ما را از روزهای رویائی دورتر خواهد برد. وبهتر آنکه سازمان حفاظت محیط زیست بجای اینکه در صدد گرفتن جنگلهای شمال از سازمان جنگلها ونیز افزایش وارتقاء مناطق تحت مدیریت خود باشد ، فکری به حال مدیریت همین عرصه های موجود خود نماید. که اگر تفکرات اشتباه در این سازمان رسوخ نماید چیزی جز بد نامی بدنبال نخواهد داشت.

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ; ٢۸ دی ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ هفته ای با شروع وپایانی ناخوشایند

هفته ای که گذشت آبستن اتفاقات رخ داده شخصی وعمومی بود که باعث شد نه تنها بارش های آسمانی ونیز برگزاری همایش روسای ادارات مراتع استانها در جهت رسیدن به تصمیماتی شایسته در امر مدیریت بهتر بر عرصه های منابع طبیعی موجب شادی نگردد بلکه تکدر خاطرخیلی ها را هم بدنبال داشته باشد. 
همه آنها که قصد پرواز به ارومیه را در روز یکشنبه داشتند در مجاورت ما در سالن انتظار ایران ایر نشسته بودند غافل از اینکه تا ساعاتی بعد اکثر آنها در این دنیا نخواهند بود.ما پس از جدا شدن از آنها راهی شیراز شدیم وپس از سختی فراوان وتکانهای شدید که نمونه آن را تا حال شاهد وناظرنبودم به مقصد رسیدیم اماهمسفران ما درصندلی انتظارهمان سالن هرگز به ارومیه نرسیدند.حادثه ای دلخراش که نحوه اطلاع رسانی وبرخورد مسئولین در ارائه آمار واطلاعات  وعدم پاسخگوئی شایسته بر درد آن می افزود.
در اواسط هفته هم که درگیر کارگروه های مربوط به منابع طبیعی ومراتع کشور بودیم نقش هدفمندی یارانه ها بر عرصه های منابع طبیعی پیش بینی های خوبی را نوید نمیداد زیرا بر بنیاد نظرات کارشناسی این طرح عظیم وخوب بایستی قبل از اجرا به این مقوله میپرداخت نه در حین اجرا. واثرات منفی آن با این وضعیت عدم جذب نیرو ومشکلات جاری حاکم بر عرصه های منابع طبیعی نگران کننده میباشد.لذا اگر عمری باقی بود در پستی جداگانه به شرح این موضوع مهم خواهم پرداخت.
در اواخر هفته هم فوت دیگرعمویم درسن  60 سالگی بر بار تالماتم افزود تا یادمان نرود که روزهای زندگی بی شماره است وناگه بانگ رفتن برای هر کسی  بر خواهد آمد . ویادمان باشد آنچنان زندگی کنیم که وقت رفتن افسوس روزهای رفته را هیچ نخوریم .

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; ٢٥ دی ۱۳۸٩
تگ ها: دلنوشته
comment نظرات () لینک


+ نامه ای از بازمانده ببر وارداتی

نامه ای از یکی از ببرهای سیبری برایم ارسال شده بود که با توجه به احترام به این موجود دوست داشتنی وغریب وحفظ امانت داری عینن در این محل درج شده وپوزش ماده ببر داغدار را بدلیل تالمات وارده ودسترسی نداشتن به درگاه مجازی پذیرا باشید.
"هر آمدنی را رفتنی است وهر تولدی را مرگ.روزهای آخری که قصد سفر به دیاری غریب را داشتیم امیدوار بودیم که با جزئی تغییر درآب و هوا ومحل زندگی به جنگلهای بکری خواهیم رفت که از دست تجاوزات انسانها بدور بوده وزیستگاه نژادی متفاوت از ما بوده که در سالهای دور 1960 به تاریخ ما و1338 به تاریخ ایرانیان نسل آن از بین رفته است.

 گر چه من ومردی که در این سفر ناخواسته همسفرم شد نقشی در گرفتن تصمیم در آمدن به ایران نداشتیم ولی برایمان سخت بود بپذیریم که میخواهیم نسلی را احیا کنیم  که از جنس ما نیست ولی حرف ما را کسی خریدار نداشت همانگونه که خیلی از کارشناسان فن گفتند ولی صاحب منصبان قبول نداشتند.اما در نهایت وقعی به این نظرات کارشناسی نهاده نشد پس من هم وارد این مقوله نمیشوم که آمدن ما درست بود یا غلط.مهم این بود که در خفقان شدیدی که در روسیه بر ما گذشت وگوشتزد به مدیران آنجا که نگویید این ببرها از کجا میآیند توسط یک پرواز اختصاصی به ایران آمدیم. نگهداری در قفس هائی که قرار بود موقتی باشد، زندگی را دشوارتر مینمود.قرار بر این بود که در جنگلهای میانکاله ما را رها کنند تا لقمه گوشتی با دسترنج خود شکار کرده ودچار رخوت وسستی نگردیم.پر واضح است که این هم عملی نشد. خلق گرفتن با مردی دست وپا چلفتی که نه عاشق توست ونه به حرفهایت گوش میدهد وحتی در قفسی دیگر زندگی میکند و اجازه براندازی قد وقامت ترا را هم ندارد  بیش از پیش این غربت را برایم دشوار میکرد.از همه بدتر تهمتی ناروا بود که به من زده شد ودر روزی که در کنار هم قرار گرفتیم توضیحات من کفایت نکرد تا این بچه ننه را توجیه کنم که من تاکنون با هیچ مردی نبوده واینها که اینها میگویند که من آبستن هستم نتیجه دروغهایست که ناشی از توجیه این معامله نامساوی میباشد.


وآنچه طی این روزها سوهان روحمان بود بازدیدهای پر شمار بازدید کنندگان در باغ وحش ارم تهران .کوچکی جا ، نبود درختان جنگلی ،گوشت های منجمد و تازه الاغ،نگاه سنگین مراجعین، خوردن آب نیترات دار واین اواخر هم هوای پر از آلودگی تیر خلاص را بر پیکر مونس غربتم زد تا با پیکری نحیفتر از قبل ودلی آزرده وقلبی سرشار از کینه از همه کسانی که سلامت این چند ببر باقیمانده را هم به خطر انداختند منتظر رفتن به دیاری باشم که شوهر ناخواسته مرحومم رفت.گرچه من از پرداختن به امور صیاصی معذورم اما نکته ای بعد از مرگ این ببر بچه ننه در شب کریسمس مرا سخت میآزاردوآن هم اینکه این ایرانی ها تا کی باید گول بد عهدی ومعاملات یکسویه وقراردادهای ترکمن چایی روسها را بخورند . وآنها پلنگ از طبیعت بگیرند وروسها یک بچه ببر نر دوساله باغ وحشی را ومن چهار ساله را که این اواخر از باب تنوع مدتی را در باغ وحش زندگی کرده ام را بجای آن معامله کنند.من هم که چند صباحی دیگر با درد خود خواهم مرد اما یادتان باشد که نه جفت گیری ونه رسم تشکیل خانواده این نبود که یه علف بچه بی تجربه را با ببر دنیا دیده ای چون من به زور به ازدواجی ناخواسته در یک قفس تنها گذارند.آیا شما انسانها از فحلیت وآمادگی چیزی نمیدانید که ما را به یکباره رودر روی هم قرار داده و توقع دارید برایتان نسلی را احیا کنیم. و مهمتر اینکه در بدو ورود هیچ نفهمیدید که این بچه ببر نر سابقه بیماری هم داشته همانگونه که متوجه نشدید که اگر من بچه ای در شکم داشتم پس از صد روز از آمدنمان باید بدنیا میآمد. اما این برای من هیچ مایه پشمیانی نیست که از کیان خود دفاع کرده وعفت خود را لکه دار ننموده وبه یه بچه ببر نر ننر و باغ وحشی راه ندادم وپایش را گاز گرفتم تابر اثر ایدز یا مشمشه یا هر کوفت دیگری بمیرد و بداند وبدانند نه با دم شیر نه با کرامت یک ماده ببر نمیتوان بازی کرد .ضمنن این بیماری کوفتی را یه دکتری که داشت منو معاینه میکرد میگفت به انسانها هم منتقل میشه از ما که گذشت شما بپایید مشمشه نگیریدکه سخت کشنده است،آن هم در غربت".

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۱ دی ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ ماهی سیاه کوچولو

خیلی وقتها چیزی را میدانی یا پیش بینی میکنی و زنهار میزنی صدایی یاریت نمیکند.حکایت هل من ناصرن ینصرنی که بارها گفته شد اما دریغ از اجابت یاری که یاری رساند.
محمد درویش در خرداد امسال بارها در درگاه مجازی خود خون دل خورد وفریاد زد که مواظب آتش باشید.  دکتر صدوق به عنوان یکی از معاونین سازمان بارها هشدار دادند که به داد دریاچه ارومیه برسید و دغدغه پارک ملی کویر بعنوان آفریقای کوچک فکر اهالی محیط زیست را آزرده نموده بود وخیلی مواردی که دوست داران وعلاقمندان مسائل زیست محیطی با آن آشنا بوده وضربان دلشان با نوسان این اخبار تند ویا کند خواهد زد.مهم این است که پس از سالهای طولانی آیا کسی پیدا خواهدشد تا بشنود ویاری کند این اصحاب فکر را؟
قطعن در خبرها شنیدید که ورود پساب کشتارگاه مرغ در استان گیلان و ورود به رودخانه دیسام سیاهکل موجبات مرگ بیش از سه هزار قطعه ماهی را فراهم آورده وآنها که تصاویر مردن وبالا وپایین پریدن این ماهیها را دیده باشند قطعن دلی ریش پیدا کرده اند.این درحالی است که رئیس محیط زیست سیاهکل قول داده با کشتارگاه برخورد شود.قطعن اگر بعد از رخ دادن اینگونه فجایع زیست محیطی اگر مدیران واحدها ومسببان را تهدید نکنیم بهتر است ونیازی نیست خیلی خودمان را خراب وخرابتر کنیم.چون نوشداروی بعد از مرگ سهراب خواهد شد وآب رفته را به جوی نتوان برگرداند.
مشکلات کلان در حوزه محیط زیست سازمان که از دید معاونت محیط طبیعی پنهان نمانده وبارها از زبان دکتر صدوق گفته شده و پس از رفتنش جایگاه ومنزلت شخصی ایشان را نه تنها پایین نیاورده بلکه بالاتر هم خواهد برد اما در حوزه محیط انسانی آیا دراین سازمان با بودن یا رفتن دکتر نوریان آیا روز وحال صنایع وبرخورد با آلاینده ها  به نحو احسن انجام خواهد شد ؟ وآیا  اعمال قانون در صنایعی که در مجاورت رودخانه ها ودریاچه ها وتامین کننده های آب شرب تهران قرار دارند، شدت بیشتری داشته یا به فراموشی سپرده خواهد شد؟
در بازدیدی که امسال از چند واحد صنایع تبدیلی  ورستوران در جاده کرج به چالوس داشتم مشاهده کردم که این واحدها پس از جمع کردن فاضلاب در مخازنی تحت عنوان سبتیک تانک آنرا با کامیون به نقطه ای دیگر منتقل میکنند.که شرح ماجرا در آن پست قابل پیگیری می باشد. وهنوز هم این تراژدی ها در جریان است.وامید اینکه محمد درویش وبلاگ نویس عصر حاضر که بارها با دادن پیوند وپشتیبانی از نوشته های دیگران همت میگماشت یا برگردد یا دیگران دنباله رو راه ناتمام او باشند.

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; ٧ دی ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

در زمانه ای که محیط زیست بر بنیاد خیلی نظرات کارشناسی وغیر کارشناسی وحتی زبان نمایندگان مجلس در اولویت های دولتمردان جایگاهی ندارد ویا در رده ها واولویت های بعدی قرار دارد پس پر بیراه هم نیست زبان از حلقوم محمد وامثالهم درآوریم یا قلم او را بشکنیم یا این عاشق را از معشوقش دور سازیم.
حکایت محمد درویش حکایت جدیدی نیست تا بر آن تازیانه زد یا به ستایشش رفت.حکایتهای اینچنین در این زمانه اگر که نباشد غریب است.حکایت محمد، حکایت عاشقی است ، حکایت دلسوزی در زمانه ای است که خیلی ها دل در سینه ندارند ، یا اگرداشته باشند برای این بوم وبر نمی تپد ویا ذهنی را بر نمی تابد.روزهای پایان دانشجویی دنبال یک پیشگفتار بودم تا با قلم او نگاشته شود،  گر چه این مهم برای من انجام نشد اما همچنان مشتاقم به یادگاراز او دست نوشته ای داشته باشم.  رسا بودن واز دل برآمدن نوشته ها وگفته های محمد به روانی یک آب جاری وهوای پاک روح وروان آدمی را آرام می کرد. محمد درویش برای همه کسانی که او را میشناسند، همچنان باقی است حتی اگر از وقت و زندگی خود برای درگاه مجازیش وقتی قرار دهد یا ندهد ویا سالها در راه رسیدن به پژوهشگری مؤسسه تحقیقات انتظار کشد. او مزد رسیدن به این جایگاه را سخت پرداخته که گفتن خیلی واقعیات در این مجال نمیگنجد یا اختیار آن از دست بنده خارج است. بودن یا نبودن محمد در این صفحات هیچ از اصل موضوع کم نخواهد کرد که کلان نگری به مسائل ومشکلات محیظ زیست ومنابع طبیعی بایستی سر لوحه دولتمردان قرار گیرد، حتی اگر در راه رسیدن به این اهداف نظرات مخالف بشنویم یا نقدی وارد کنیم. اینکه اگر هشدار دهیم که عنقریب باران باریده شده در بهار، شما را به آتش سوزی این زیست توده ها نزدیک میکند یا ساخت سدهای بی تدبیری،  جز نگاه داشتن جریان حیات در زیر دست این سدها خواهد بود، نباید دلائلی متقن جهت مبارزه با نویسنده مهار بیابانزایی باشد.اینها دلشوره های یک کارشناس در حوزه منابع طبیعی ومحیط زیست بود که می شنیدیم واکنون باید زنهار دهیم که یک صدا را میتوان شکست اما اصوات همچنان در فضا باقی میمانند. همین

 

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ; ٤ دی ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


عناوین مطالب وبلاگ طبیعت ایران

» ::