+ مانچ بگویید اما مالچ بپاشید

در هفته ای که گذشت دو خبر در محافل خبری محیط زیست رنگ وبوی دیگری داشت وآن هم خبر کشته شدن سه قلاده از یوزپلنگ هائی بود که حکم ناموس مدیران محیط زیست را دارند ودیگری برگزاری اجلاس چهارم ایران وعراق بر سر ریز گرد.نکات قابل تامل در این جستارها این است که اخیرن در یک مصاحبه یکی از مدیران ارشد در یک مصاحبه رادیو تلویزیونی در مورد مقابله با گرد وغبار توصیه نمودند که در عراق از مانچ پاشی برای مقابله با ریزگردها استفاده شود .البته قطعن این رئیس محترم میداند مانچ ومالچ با هم تفاوت دارد همانگونه که پلنگ با یوزپلنگ . اما سخن اصلی به مدیران محترم محیط زیست است که به عنوان پیشانی محیط زیست کشور و وامدار ناموس این مرز وبوم هستند به جای پرداختن به مباحثی که در ید قدرت دفتر امور بیابان سازمان جنگلها ومراتع بوده وسالهاست در ماسه زارها وشنزارهای داغ کویر ها وبیابانهای ایران با گوشت وپوست خود مالچ را لمس کرده وپشت گانها به این اراضی مالچ نفتی پاشیده اند به فکر ناموس خود بوده وتدبیری عاقلانه بیندیشند تا این چند قلاده یوز باقیمانده در زیر چرخ خودروها له نشده یا از بی طعمه ای تلف نشده یا مورد کم لطفی شکارچیان قرار نگیرند که اگر چنین شود آنوقت باید دنبال منچ بازی وماروپله باشند.

به سخنی دیگر بهتر است مدیران محیط زیست تصور کنند نسل یوز ایرانی مثل دیگر گونه ها منقرض شده وبر همین تصور یک جفت یوز ودو بچه یوز را برای احیای نسل آنها به ایران آورده اند ودر منطقه نسبتن بکری بنام توران رها نموده اند تا در کمال آرامش به احیای نسل بپردازند.آیا این 4 یوز مادر مرده باید زیر چرخ خودروها له شوند.آیا هند که قصد چنین کاری دارد فکری برای یوزهائی که هنوز صاحب آن نشده نکرده که این موجودات نصیب گرگ بیابان وچرخ ماشین ها وطعمه شکارچیان نشوند. یا به عنوان مثال اگر در میانکاله بخواهید این دو ببر را رها کنید اقدامات حفاظتی خواهید داشت یا نه واگر جواب مثبت است همین کارها را در توران وبرای یوزها بکنید که اگر  ماجرای حفظ گونه های موجود را وا بدهیم فردا چیزی برای احیا نخواهیم داشت وباید دست به دامان هند شویم تا همین  ناموس رفته را به ما بازگردانند واین میشود دورباطل احیای نسل ببر مازندران یا همان سیبری.

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ٦:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۸ امرداد ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ توریسم واکوتوریسم کیلوئی چند؟

همه آنها که سری به کشورهای دور ونزدیک زده اند دیده اند که دیگران در برهوت گرما با سیستم های سرمایشی ودر قلب گرما، پیست اسکی ساخته اند.یا ماکتی از نداشته های خود ساخته یا طرفندی را بکار برده تا با پول گردشگران خارجی برای خود درآمدی بسازند.هر چند که روی نفت نشسته باشند.  اما ما از داشته هایمان نه برای توریست ها بلکه برای خودمان هم بهره ای نبرده ایم. به ما چه مربوط که شاخص ها وطرازهای گردشگری وتوریسم در جهان چقدر بالا وپایین میرود یا به من چه ربطی دارد که کشور فرانسه سالانه 80 میلیون گردشگر داردو اسپانیا 57 میلیون وچشم بادومی ها53 میلیون.اما این برای من  مهم است که  در این سرزمین برای هموطنان چه امکانات رفاهی در فصول تعطیلات در نظر گرفته شده است و این برای من مهم است که وقتی از پنجره خودرو زباله هائی را در حاشیه میدان گیل رشت تا کیلومترها بعد از پلیس راه تهران ودر حاشیه جاده میبینیم ویا منظره های ریختن وجمع نمودن زباله های شهری در مجاورت دریا وجنگل وتالابها و خود سوزی این زباله ها وخیلی چیزهای بی بدیل دیگر ولی از منظری دیگر شکر میکنم که چشم نامحرم به این داشته ها نمی افتد . توریستها را بی خیال ولی اگر دلمان به حال خودمان بسوزد نباید وقتی به بهانه بازی کودکانمان به حاشیه دریا میرویم از بوی بد ماسه هائی که نقش فیلتر شنی را برای فضولات آدمها بازی میکندد تا روزها سرمست شویم ویا برای ریختن زباله ای سرگردان جنگل ودریا شویم .  98 درصد  سواحل از رامسر تا بابلسر، همانند رودخانه های کرج وکردان که دیده نمیشوند توسط ارگانها وافراد خریداری ومورد بهره برداری قرار گرفته است. یعنی تنها 2 در صد این اراضی آزاد بوده وقابل دسترسی است اما آیا برای همین میزان هم مدیریتی شایسته داشته ایم؟
خدا را شاکریم که همین 500 هزار گردشگر خارجی به شمال ایران نمیآیند که اگر بیایند کلی از موقعیت حافظ وسعدی وپاسارگاد وتخت جمشید و... کاسته خواهد شد.
وبدانیم که خیلی چیزها را ما یکجا داریم اما خیلی از کشورها ندارند ولی برخی چیزها را آنها به تنهائی دارند که ما جملگی نداریم.

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱٦ امرداد ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ از زباله تا توریسم

چند روز پیش سفری به استان گیلان داشتم که  از موزه میراث روستائی گیلان هم بازدیدی شد که البته سابقن در اینجا وآنجا از وصف آنجا چیزهایی دیده وشنیده بودم .البته در زمان بازدید اولین جشنواره طبخ چای ایرانی نیز برگزار شد که ما از چایهای ایرانی کاملن بهره لازم را بردیم وچند عدد هم برای دکور داخل کابینت آشپزخانه ، چای نیم کیلوئی خریدیم.دکور از این بابت که در غرفه ها وپس از نوشیدن چای و رو دربایستی مجبور شدیم بگیم به به عجب چای خوبی ویه بسته بخریم. مسیرهای بازدید شده ساحل زیبای انزلی و گیسوم بود و شهرهای رشت تا اسالم وهشتپر که بر خلاف دیگر پست ها سعی خواهم کرد چیزهای در باب آنها بنویسم.چون این روزها نوشتنم نمیآید.فقط یه موضوع رو بگم اونم این که هنگام خروج از انزلی به سمت اسالم ودر محدوده حاشیه انزلی دود بسیار غلیظی  جاده رو گرفته بود .اول فکر کردم جنگل آتش گرفته ولی بوی بسیار مشمئز کننده حکایت از ماجرائی دیگر داشت.

پس از طی مسافتی به محلی رسیدیم که چشم ، چشم را نمیدید.هوا هم تقریبن رو به تاریکی داشت وماشین هم در حال حرکت .خلاصه بعد از چند ثانیه مغز فرمان داد که ای دل غافل این زباله است که میسوزد نه جنگل .البته باید خوشحال میشدم که جنگل آتش نگرفته بلکه زباله ها خودسوزی میکنند.ولی خوشحال هم نشدم. این یک فاجعه ی دیگر در مجاورت شهری بندری بود که در خیلی موارد  شاخص های درخور جهت تبدیل به یک منطقه گردشگری را شبیه  بنادری چون  استانبول ترکیه ونینگبو چین ودیگر بنادر دست چندم دنیا داشته و خطه شمال میتوانست به عنوان یکی از مناطق جذب توریست رونقی شایسته به صنعت توریسم دهد که بعدن در باره آن باز خواهم گفت.

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳ امرداد ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ خاطرات عمر رفته

عمدتن افراد مسن جدای از سن وسال، کوله باری از خاطره  هستند که با دیدن آنها به یاد همه آنچه که بر تو گذشته می افتی.پشتوانه های محکمی که وجودشان نعمت است حتی اگر در اجتماع خیلی آفتابی نشوند .البته حکایت عمو حسین با خیلی از پیر مردها فرق میکرد.او مرد روزهای سخت  بود به نحوی که جنگ وماندن درحصرآبادان وداغ فرزند وکوه وسختکوشی او در مصایب ومظلومیتش از او چیز دیگری ساخته بود. چند روز پیش در انتهای هفته خبر بستری شدنش مرا  راهی دیارش کرد. در نیمه راه ملایر شنیدم که او برای همیشه رفت و دیدار ما به قیامت افتاد. او هم حسین بود  وهم مظلوم که ایستاده مرد وهیچ گاه وجودش باری برای دیگران نبود  و با صبرش ناگفته های زیادی را با خود به آن دیار برد. یادت باشد که سلام ما را به پدرو مادرم ومجید برسانی.

 و بدان
به تعداد روزهای جنگ واستقامت در حصر       

                     وخاطرات خوش بریم و معشور و هور  

                                      وبلندای کوههای بلند که فاتحش بودی   

  وبزرگی روحت ومظلومیت نگاهت       

     وبه حجم سوختگی جگرت که در تاب مجید بی تاب بود     

     وهمه روزهای هجران وغربت در جنگ   

 و به اندازه همه خاطره های رفته ، در خاطرمان خواهی ماند.

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۱ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها: خاطرات
comment نظرات () لینک


عناوین مطالب وبلاگ طبیعت ایران

» ::