+ مانده تا برف زمین آب شود

روزی که ماشینم رو فروختم فکر میکردم میتوانم ادای یک محیط زیستی پر وپا قرص را درآورم وبا خرید دوچرخه و رفتن مسیر خانه تا محل کار هم تبلیغی برای استفاده از دوچرخه کرده باشم و هم از دست دود ودم ماشین ها رها شوم.روز اول وقتی با دوچرخه در خیابانها ولابلای ماشین ها حرکت میکردم ، سنگینی نگاه رانندگان خودرو را احساس میکردم .یاد بچگی هایم افتادم  وقتی که  با ماشین به روستایمان میرفتیم همه یک جور نگاه میکردند که غالبا بجای حس غرور حس بدی به من دست میداد وفکر میکردم گناه کبیره ای مرتکب شده ام که اینگونه ما را نگاه میکنند.همین نگاه های رانندگان و سرنشینان خودروها در خیابانهای تهران و عدم وجود خطوط مخصوص دوچرخه سواری  و بارها تصادف وتصادم با خودروها و درد مزمن کمر موجب شد عطای دوچرخه را به لقایش بخشیدم.استفاده از اتوبوس ومترو دیگر راه رسیدن به محل کار بود.بعضی وقتها فشار ناشی از ازدحام وهجوم مردم در قطار و اتوبوس های بی آر تی جدای از له شدن پاها منجر به ایجاد کوفتگی شدید بدنم میشد .اما درد اصلی همان کمرم بود که  این یکی غیر قابل تحمل بود .ناچار شدم بی سر وصدا به فکر تدارک یک خودرو باشم .آن هم از نوع دنده اتومات.چرا که گرفتن کلاج با درد کمرم خیلی سنخیت وقرابتی نداشت.در خواست وام خرید خودرو دادم.تا وام جور شد مدتی طول کشید.اما با 7-8 تومنی که داشتم نمیشد یک ماشین شبیه ماشین قبلی خرید.ناچار شدم اندکی از توقعاتم را پایین کشیده و به پرایدی قانع شوم.وارد مذاکره با با مالک یک پراید مدل 85 شدم .وقتی قرار به پرداخت پول شد از انجام معامله بدلیل گران شدن خودرو منصرف شد.ناچار بودم پول بیشتری برای خرید همین خودرو جور کنم .پول جور شد.وسراغ پراید دیگری رفتم  اما باز تا موقع پرداخت و سند زدن همین مالک نیز پشیمان شد.چاره ای نبود در یک حرکت متهورانه مبلغ بیشتری پول جور کردم تا پرایدی که از سال 75 دیگر به عنوان یک خودرو ایمن وخوب به آن نگاه نمیکردم را صاحب شوم اما نمیدانم چه اتفاقی در این مدت کوتاه افتاد که قیمت این پراید هم سر به آستان آسمان سائید و به مرز 20 میلیون تومان رسید .صاحبان خودروهای مدل پایین هم یا نمیفرختند یا ذوق زده شده بودند که شاید فردا روزی ماشین خود را با یک بنز تاخت بزنند.القصه من ماندم وچندر غاز پول قرضی و افسوس یک پراید.

بعضی وقتها در گیر و دار له شدن در زیر دست وپای مسافران با خود میگویم ما که حقوقمان نصف شد و کفاف مخارج سرسام آور جاری را نمیدهد .پس چگونه میتوان با سرعت گران شدن خودرو به پولی دست یافت و ماشینی خرید؟سوالی که نه تنها امثال بنده از جواب دادن بدان عاجزند، بلکه دولتمردان هم از جواب دادن به آن طفره میروند.و بجای رقابتی کردن بازار واجازه واردات کم تعرفه خودروهای ارزان قیمت ، تنها  به فکر سر پا نگه داشتن چرخه تولید خودروها بدون توجه به درآمد کارگران وکارمندان باشند.
برایم سوالهای زیادی از این دست بی پاسخ مانده و آن اینکه چرا به بهای ماندن شرکت های خودرو سازی در چرخه تولید و اجتناب از ورشکستگی به آنها اجازه داده میشود تا قیمت خودرو را با قیمت بازارآزاد قیمت گذاری کنند و به خود ببالند که قیمت های کاذب برداشته خواهد شد .کاش بجای اینکه بگویند با نزدیک کردن قیمتهای بازار آزاد به بازار دولتی؛ میگفتند قیمت دولتی را به قیمت بازار آزاد نزدیک کرده ایم.و چرا هیچکس نمیخواهد این چرخه رانت خواری و پول شوئی عده ای سود جوی دولتی و خصوصی را به بهای خرد شدن عده ای حقوق بگیر را از کار بیاندازد؟ بهای افزایش قیمت های بی حساب وکتاب  در همه عرصه ها را با کدام حقوق دریافتی باید پرداخت؟ ادامه این نابسامانی و نابرابری را که در روزنامه شرق و به قلم نگارنده تنظیم شده است را در اینجا دنبال کنید.
خداوندا گناهان ما را به ریال و کارهای نیک ما را به دلار محاسبه بفرما.آمین

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; ۳٠ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: طنز و خاطرات
comment نظرات () لینک


+ بازی دو سر باخت!

وقتی حکم اعدام اسعد تقی زاده تایید شد سعی کردیم بدون حاشیه و عدم دخالت احساسات به بررسی این موضوع بپردازیم.گفتند اسعد ضابط قضائی نبود ومجوز حمل اسلحه هم نداشت.اما غلامحسین خالدی هم کارت ضابط دادگستری داشت وهم حکم ماموریت.اما او نیز به اعدام محکوم شد. سوال اینجاست نقص کار در کجاست؟

شکی نیست که سازمان محیط زیست بعنوان متولی ومدیر این محیط بانها به شایستگی نتوانسته از نیروهای تحت امر خود دفاع نماید.و محکمترین دلیل برای این بی شایستگی محکوم شدن محیط بانها به اعدام است.این یعنی فرقی بین یک نزاع خیابانی ویک سرقت مسلحانه منجر به قتل و یک قتل عمد، با ماموریت محیط بانها در دفاع از خود وحیات وحش رو به انزوا وجود ندارد.یا باید براحتی بدست شکار کشها کشته شوی یا باید سرت بالای چوبه دار رود.در هر صورت محیط بانها درگیر یک بازی دو سر باخت هستند. 

اگر شنیده شود که محیط بانی تبانی کرد یا از شکارکشها روی برگرداند نباید خیلی متعجب شد.چرا که بالاترین مقام سازمان محیط زیست در همه ادوار نتوانسته راهکار قانونی برای محیط بانها فراهم نماید.دلیل واضح این قضیه هم بروشنی درکوتاهی  گارد حفاظت محیط زیست در دفاع از محیط بانها و یگان حفاظت سازمان جنگلها،مراتع وآبخیزداری در دفاع از خون ریخته قرق بانها دیده میشود.چرا که از تعداد 111 محیط بان  شهید و 12 قرقبان شهید و 507 مجروح وجانباز، تنها یک مورد منجر به دستگیری وقصاص متخلفین شد که آنهم ناشی از پیگیری شبانه روزی همسر مهندس ناصر پیروی رئیس اداره منابع طبیعی ماسال بود. روی سخن با مدیران این سازمانها بوده که هنوز نتوانسته اند بروشنی و قانونمند همانند نیروهای انتظامی یک حاشیه امن قانونی برای نیروهای خود تعریف وتصویب نمایندو به درستی متخلفین را دستگیر و به سزای اعمالشان برسانند.که اگر چنین بود نبایستی چنین اخبار تلخی را کراراً میشنیدیم . نتیجه اینکه سازمانهای متولی نه قادر به تعقیب و پیگیری قاتلان نیروهای خود هستند و نه توانائی دفاع از نیروهای خود در برخورد با متجاوزین و متخلفین را دارند. 

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۳ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات () لینک


+ حاشیه های سازمانهای حاکمیتی

 هر زمانی که یک مقام دولتی در مورد هر موضوعی مسئله ای را مطرح کرده تنها در مدتی کوتاه ولوجند ساعت بعد بازخورد این بیانات موجبات ایجاد تغییراتی در فاز اجرا شده است.به عنوان مثال در بحث زمزمه اعطای پروانه بهره برداری برای چاههای آب قبل از سال 85 موجب شد درخیلی دشتهای کشورچاههای غیر مجاز حفر گردد. موضوع لایجه جامع منابع طبیعی قبل از طرح در مجلس به گوش افراد فرصت طلب رسید و بدنبال آن بسیاری از اراضی مرتعی شخم شد تا در فرصتی مناسب قانون آن مصوب شده و حقوق ناحق ایشان به رسمیت شناخته شود. داستان خرید خودرو هم از همین دست قصه هاست .چرا که هر بار صحبتی از سوی یک مدیر دولتی ولو در رده های پائین مطرح شده در کوتاه مدت موجبات افزایش قیمت خودرو شده است.حال اگر این بیانات از زبان عالی ترین مقام اجرائی کشور جاری گردد بی شک اثرات محکمتری  بربی ثباتی قیمتها خواهد داشت.

سخنان ریاست محترم جمهور جناب آقای دکتر احمدی نژاد مورخ 27 دی سال 91 در حالی ازتریبون مجلس شورای اسلامی در باب منابع طبیعی و جنگلها مطرح شد که قبل از هر نوع برداشتی از این گفتار بیم آن میرود تا برخی افراد فرصت طلب از همین سخنان به نفع خود سود جسته و بنا به اقتضای زمان ومکان نسبت به تعدی و تعرض به اراضی ملی شامل جنگل ومرتع، معادله این سود جوئی را به نفع خود تغییر دهند.

اینکه برای یک جمله منعقده چه میزان انرژی و وقت از سوی کارشناسان صرف میگردد یک طرف اما بازخورد این جملات و انعکاس آن در جامعه از سوی دیگر قطعاً مشکلات زیادی را بوجود خواهد آورد .این مشکلات آنجا نمود بیشتری خواهد داشت که بخواهیم به این مثل دامن بزنیم که: "آزموده را آزمودن خطاست". چرا که هرقانون وطرح وتصمیمی در حوزه کاری منابع طبیعی عقبه ای بالغ بر یکصد سال را بدنبال داشته و استخوانهای فراوانی در جهت رسیدن به وضع موجود خرد شده است.

بحث طرح خروج دام از جنگل بنا به مشکلات پیش روی جنگلها و طی یک  روند زمانی طولانی در سازمان جنگلها ومراتع شکل گرفته و افراد زیادی روی این طرح کار کارشناسی انجام داده اند.و هنوز هم بنا به بی توجهی نمایندگان دوره قبل مجلس بطور کامل اجرا نشده است وهمین نمایندگان محترم مجلس که خود منتقد این داستان هستند، در سال 1389 رای بر حذف بندهای ج و د ماده 135 لایحه برنامه پنجم توسعه ، طرح خروج دام مازاد از جنگل را به بایگانی سپردند.حال اگر در نیمه راه این طرح دوباره حرفی زده شود که باب ورود مجدد دام به جنگل را فراهم نماید یعنی بود ونبود سازمانی عریض وطویل چون جنگلها،مراتع وآبخیزداری ضرورتی نداشته و نبودش از بودنش بهتر خواهد بود.

 ضرورت حضور مردم  در جنگل ومرتع با هدف حفظ وحراست از عرصه های جنگلی ومرتعی در قالب مشارکت های مردمی بحثی کاملا متفاوت از هم بوده که سازمان متولی این بحث، با اصل مشارکت مردمی در بهره برداری اصولی از منابع طبیعی مخالفتی ندارد.اما حضور دام در جنگلهای شمال با وجود تاج پوشش فراوان جنگلی و عدم تابش نور به کف جنگل ودر نتیجه عدم وجود علوفه قابل توجه، امری ناشدنی است.ضمن اینکه حضوردامها در جنگل موجب خواهد شد تا بذور موجود در کف جنگل و نهالهای جوان و سر شاخه ها چرا شده و بسترلازم جهت قطع درختان وشاخ وبرگها توسط مردم با هدف  تابش نور به کف جنگل و رشد علوفه فراهم گردد.و این یعنی نابودی جنگل و عدم حفظ آب و خاک.  

درسالهای اخیربنا به وجود آفات وامراض و شخم زیر اشکوب جنگلهای زاگرس و بلوط غرب برای این 6 میلیون هکتار رمقی باقی نمانده تا بیش از این فشاربر این عرصه ها را فزونی ببخشیم.اگر بذری در پای این درختان باقی بماند و دامی حضور نداشته باشد تا این بذورو نهال های ناشی ازرشد این بذور را بخورند ویا شخمی انجام نشود شاید بتوان امیدوار بود تا زادآوری بلوط ها موفقیت آمیزباشد.ناگفته پیداست که بروز ریزگردها که مردمان زاگرس را مرتب عذاب میدهد ناشی از همین دام مازاد، شخم زیر اشکوب جنگل،  بهره برداری غیر فنی ، قطع درختان، تبدیل درختان بلوط به زغال ،فروش بذر بلوط ، کمبود آب وخشکسالی های متوالی میباشد.

تازه ترین اطلاعات لابراتوار Jet Propulsion ناسا که در مجله علمی "تغییر اقلیم" منتشر شده است، حکایت از آن دارند که تغییرات آب و هوایی تا سال 2100 حداقل نیمی از مناطق زمین با پوشش گیاهی را تغییر خواهند داد و 40 درصد از اکوسیستم را به شکل دیگری تبدیل می کنند. برای مثال، جنگل گیاهان پهن برگ به توندرا و علفزارها به بیابان تغییر شکل می دهند.حال سرعت دادن به این روند امری غیر تخصصی و غیر فنی خواهد بود.

در خصوص معادن هم به اندازه کافی قوانین یکطرفه در جهت حمایت از معدن کاوها در وزارت صنایع ومعادن  وضع شده است تا بدون جلب نظر دامداران مراتع این معادن واگذار گردد.و این وزارت محدودیتی برای وضع قوانین جدید نخواهد داشت. 

جهان در حال حاضر به سمت تبدیل زراعتهای رها شده و دیمزارهای کم بازده به مراتع حرکت میکند وچرا ما اصرار بر تبدیل مراتع به زراعت داشته باشیم و مصرهم باشیم که آب داریم.اگر آب در مجاورت اراضی زراعی داشتیم چرا این اراضی که سالها قبل از مرتع به زراعت تبدیل شده اکنون در خیلی جاها بدون استفاده باقی مانده است؟چند سال قبل ما جشن خودکفائی گندم گرقتیم.اما این خودکفائی تنها یکسال ماندگار بود.اما به قیمت تبدیل بسیاری از راضی مرتعی وتبدیل به زراعت تمام شد.

خداوند بسیاری از اراضی را خلق کرده که نزولات آسمانی در این اراضی به کمتر از 50 میلی متر بارش در سال میرسد.اما خداوند گونه های گیاهی را در همین اراضی خلق کرده که قادر به تحمل شرایط سخت گرما و شوری و کم آبی میباشند.حال اگر بخواهیم در این اراضی همین گونه های درختی،درختچه ای و بوته ای را حذف کنیم و کشاورزی انجام دهیم قطعاً موفقیت نخواهیم داشت.

در ابتدای دوره ریاست جمهوری و سال 84-85  برخی استانداران به توصیه دکتر احمدی نژاد اصرار بر حفظ منابع طبیعی و بهره برداری اصولی از این منابع خدادادی داشته و اکنون شاید این سخنان برای برخی این ذهنیت را تداعی نماید که به بهای رسیدن به سود آنی و برداشت صرف از منابع طبیعی مصالح ومنافع بلند مدت حاصل از این عرصه ها را فدا کنیم.

این سخنان به این می ماند که بگوئیم چون در برخورد با شکارچی موفق نبوده ایم وکمبود گوشت هم داریم لذا اجازه دهیم گوشت از منابع خدادادی و حیات وحش تامین گردد.در این صورت نه وجود سازمان حفاظت محیط زیست برای حفظ حیات وحش ضرورت خواهد داشت ونه سازمان جنگلها، مراتع وآبخیزداری کشوربرای حفاظت از جنگلها ومراتع.

  

  

     

 

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات () لینک


+ در سوگ یک همراه

رضا ارغوان قرقبان 26 ساله روز پنج شنبه هفته گذشته برای انجام گشت‌زنی به منطقه قرق جنگلی اعزام شده بود که در ناحیه «تنگه‌راز» به قتل رسید. این قرق‌بان در روز پنج شنبه به قتل رسیده اما جسد وی روز جمعه پیدا شده است. بعد ازظهر پنج شنبه رضا ارغوان با یک دستگاه موتور سیکلت برای گشت زنی عازم منطقه قرق شده جنگلی بخش زار بجنورد می شود و روز جمعه جسد او به شکل بسیار دلخراشی که با چاقو به قتل رسیده است در منطقه صعب العبور کویینک پیدا می شود. سازمان جنگل ها و مراتع کشور برای حفاظت از عرصه های منابع طبیعی تاکنون 12 شهید و 507 مجروح و جانباز داشته است.برای این جوان شهید علو درجات را از ایزد یگانه و برای خانواده آن عزیز، صبر عظیم از خداوند بزرگ مسئلت دارم.

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات () لینک


عناوین مطالب وبلاگ طبیعت ایران

» ::