+ وصیت نامه پلنگ تنکابن

شاید سخت باشد برای نوشتن و وصیت کردن برای انسانهائی که خود را اشرف مخلوقات میدانند.اما بد نیست چند نکته ای را در این روزهای کوتاه باقیمانده از عمرم برای آیندگان بگویم.

من و خانواده ام روزی در این سرزمین قلمروی داشتیم به وسعت دانائی  انسانهای شریف و فهیم.با گذشت زمان و افزایش برنامه های توسعه، زیستگاههائی که من وخانواده ام در آن زیست میکردیم رو به نابودی نهاد . خیلی از اقوامم را در این سالها از دست دادم .فرزندانم را شکار کردید تا تفریحی برای خود داشته باشید.تنم را آماج گلوله کردید تا شاد باشید که نسلی را منقرض میکنید.بدترین گرسنگی ها را تحمل کردم و گاهی از سر ناچاری و غریزه ، دل به گوسفندی بستم که نبودش برای من وخانواده ام معنای نیستی بود. درچشمه ای که آب مینوشیدیم، زهر ریختید تا تن بیهوش شده ما را سلاخی کنید.من گر چه سخت جان تر از بقیه همنوعان خود هنوز زندگی میکنم.اما نیک بدانید فردا روزی که خیلی هم دیر نیست باید برای احیای نسل پلنگ و یوزی که در انحصار شماست باید دست بدامن دیگر کشورها شوید تا نسلی را احیا کنید که از آن شما نیست، من از احیا ی نسل سوخته هیچ نمیدانم ،اما شنیده ام که اگر در چاهی که آب ندارد آب دستی بریزند این آب خواهد گندید.چگونه نمیتوان از چند قلاده پلنگ حفاظت کرد اما حاضر میشوید در حرکتی نمادین به فکر زنده کردن نسل شیر و ببر مازندران باشید.این جمله را از پلنگی زخمی و قطع نخاع که روزگار سختی را در بستر بیماری میگذراند به یادگار داشته باشید که اگر شما موفق شوید نسل سوخته ببر و شیر مازندران را احیا کنید ،در مرحله بعد از احیا چگونه قادر به حفاظت آنها خواهید شد.شما که توان حفظ من،خانواده و فرزندان مرا ندارید چگونه ادعای حفاظت از چند گونه منقرض شده را دارید.مناطق حفاظتی ،تحت عنوان حفاظت شده،پارک ملی،منطقه امن و اثر ملی درآمده شاید با این جمعیت محیط بان ،تنها تسکینی برای چند سال زندگی بیشتر برای ما باشد اما در نهایت طی چند سال آینده همه خانواده من به انقراض محکومند.

تفنگ هائی که تعداد آنها چندین برابر جمعیت زیستمندان بی زبان این مرز و بوم است اگر روزی که جمعیت ما نابود شود به چه چیز شلیک خواهد کرد؟شاید به جان همدیگر بیفتید. جمعیت طعمه های ما به اندازه کافی بر اثر شکار کم شده ،کجای فهم شما آدمها جائی برای ادامه زندگی ما باز کرده است.این همه فشار بر من وامثال من شایسته مردمانی که دم از تمدن کهن میزنند نیست.

شاید قطع درختان ،ساخت ویلا ،توسعه جاده واحداث کارخانه درجائی که ما زندگی میکردیم مهم تر از زندگی امثال من بود.شایداین نوعی غرور ملی بود تا بر سر راه من تله کار بگذارید و تن مرا آماج گلوله نموده و به همین هم بسنده نکنید و آنقدر بر کار خود اصرار ورزید تا از پوست امثال من فرشی برای خود پهن کنید.من قهرمان ملی شما نبودم که اگر چنین بود راه را بر زندگی من نمی بستید.

کاش من در این دیار بدنیا نمیآمدم.چرا که بر خلاف شما، تنها برای بقا میجنگیدم آنهم نه با شما بلکه برای زنده ماندن زن وفرزندانم ، اما شما ناجوانمردانه انگشتان دستانم را بریدید،گلوله های فراوان بر تنم نهادید،ودر نهایت پس از تحمل درد فراوان جانم را ستاندید.من رفتم نه برای اینکه پیر بودم ، من رفتم نه برای اینکه زن وفرزندانم را دوست نداشتم، من رفتم چون خسته بودم ، خسته از بی پناهی ، خسته از بی امنیتی، خسته از در بدری و بی خانمانی، خسته از انسانها وخسته از این همه نامرادی ها. 

اکنون که به سوی خالقم میروم بدو خواهم گفت که با من و امثال من چه کردید.

 

قهرمان این داستان یکماه پیش پس از 10 روز تحمل درد فراوان و کوباندن سر خود به قفس با تزریق آمپول بیهوشی با دوز بالا در دانشکده دامپزشکی از درد فراوان رهائی یافت.

در 6 سال گذشته 56 قلاده پلنگ در کشور براثر حوادث مختلف ازجمله تصادفات جاده ای ، تیراندازی و مارگزیدگی تلف شده اند که 10 قلاده آن در سال جاری کشته شده است.

نامه ای از بازمانده ببر وارداتی

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ٢٦ دی ۱۳٩٢
comment نظرات () لینک


+ این آلودگی یورو پنج نمیشناسد

مناظره هفته آخر آذر ماه شبکه یک سیما مربوط به بحث اعتیاد و مواد مخدر بود.گرفتاریهای روزمره این اجازه را نداد تا این نقد را زودتر منتشر نمایم.این موضوع را از این منظر مورد بحث قرار دادم چون با سلامتی بخش عمده ای از جامعه مرتبط میباشد.

افراد شرکت کننده در مناظره عبارت بودند از آقای هاشمی به نمایندگی از سازمان بهزیستی،آقای حسن ذبحی معاون قضائی دادستان،آقای علی مویدی رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر،آقای طاها طاهری و آقای احمد حاجبی

آنچه در این گفتگوها بحث شد اساسا حول تعداد مراکز درمانی وکمپ های ترک اعتیاد واردوگاههای نگهداری افراد مصرف کننده بود.

کسب لذت،کنجکاوی،تفریح،رفع مشکلات روحی،دسترس بودن مواد،فشار دوستان،رفع درد ،تجربه وقت گذرانده،بی خیالی،ناکامی،عصبانیت از جمله عوامل مهم در روی آوردن افراد به مواد مخدر بوده که طی تحقیقاتی بدست آمده است.

تعداد 1.350.000 نفر در جامعه مصرف کننده رسمی و تعداد خیلی بیشتری مصرف کننده غیر رسمی ومصرف کننده های تفننی یا تفریحی داریم که اگر تعداد خانوار اصلی هر مصرف کننده را بطور متوسط 5 نفر در نظر بگیریم ، تعداد 7 تا 10 میلیون نفر درگیر اعتیاد بطور مستقیم وغیر مستقیم هستند.این عدد بین 10 تا 15 درصد جامعه راشامل شده که عدد بزرگی بوده وتوجه بیش از پیش را با این معظل طلب مینماید.

سند ملی پیشگیری در سال 90 تدوین شده است.در حالی که ستاد مبارزه با مواد مخدر چند سالی است تعطیل است.

در 700 کمپ موجود 70 هزار نفر نگهداری میشوند.

در سال 90 تعداد 3500 نفر بر اثر سوء مصرف مواد کشته شده اند ودر سال 91 3005 نفر کشته شده اند.

به استناد ماده 16 تعداد 18 مرکز درمانی ساخته شده است وعنقریب در ملارد یک مرکز بزرگ به بهره برداری خواهد رسید.

بحث آگاهی دهی به 12 میلیون دانش آموز بایستی انجام شود.

حال  نقدی بر این گفتمان:

آنچه در بحث های گفته شده قابل توجه است دو بحث بوده که یکی پیشگیری بوده و دیگری درمان.

به منظور پیشگیری بایستی در رده های مختلف تحصیلی آگاهی لازم و مضرات استفاده از مواد مخدر بایستی به افراد داده شده تا در اولین قدم از افزایش تعداد مصرف کننده ها کم کنیم.

 

در دوران جنگ جها نی دوم 70 میلیون معتاد در چین وجود داشت؛ یعنی تعداد معتادین آن بیشتر از تعداد جمعیت بسیاری از کشورهای جهان بود!کشور چین با خواست رهبر کشور بنام ما ئو تسه دون  توانست با عزم ملی واراده سیاسی وبا همکاری مردم زیر شعار قیام ملی علیه پدیده شوم اعتیاد را بطور کامل از چین محو سازد.

بحث مشارکت در لایه های مختلف جامعه وتوسط دولتمردان چند سالی است با جدیت دنبال شده اما این موضوع در بحث مبارزه با مواد مخدر که بیشتر از دیگر معضلات جامعه نیاز به مشارکت افراد مبتلابه دارد بطور کامل انجام نشده است.و تا زمانی که همین دیدگاه بگیر وببند در برخورد با این معضل وجود داشته باشدنبایستی انتظار داشت حتی قدمی کوچک برای برخورد با این جنگ افزار خاموش در میان خانواده ها وجامعه برداشته خواهد شد.

چندین سال طول کشید تا دولتمردان فهمیدند که اعتیاد یک بیماری است .اما برداشتن چندین گام بطور هماهنگ از سوی دولت قطعا میتواند ریشه این مافیای خانمان سوز وتخریب گر جامعه را تضعیف ودر نهایت بخشکاند.

عمده مشکل مربوط به اعتیاد عدم آگاهی افراد از عواقب مصرف میباشد لذا گام اول درپیشگیری، آگاهی دادن به دانش آموزان بوده ولازم است در این راه بجز بحث های تئوری در جهت آگاهی بخشیدن به آنها امکان بازدید از محلهای نگهداری معتادان و نیز استفاده از تجربیات افراد مصرف کننده و افرادی که از این دام رها شده اند را فراهم نمود.ودر مرحله درمان بایستی این آگاهی به کلیه افراد مصرف کننده وخانواده های آنها داده شود.

برخورد اصولی با این پدیده بدون استفاده ار تجربیات افراد درگیر با این بیماری کاری عبث میباشد.در سالهای اخیر تشکلهای مردم نهاد زیادی در این خصوص تشکیل شده که به جرات میتوان گفت آمار موفقیت این تشکل ها از بگیر وببندهای نیروی انتظامی وقوه قضائیه بیشتر بوده است.

دولت، امکانات واعتبارات خود را در قالب مشارکت با این تشکل ها گذاشته یا هزینه نماید.چرا که تشکل های غیر دولتی در همه شهرهای کشور وجود ندارد اما کمپ و پلیس و بگیر وببند در همه شهرها موجود میباشد.

زور واجبار تنها روش منجر به شکست در برخورد با این نوع بیماری میباشد.

ساخت کمپ ها با هدف ترک افراد بصورت اجباری و!:.7Fستگیری افراد از خیابانها وبردن آنها به این مراکز تنها دور ریختن پول و اعتبارات دولتی میباشد.چرا که این افراد در اولین روز آزادی از کمپ یا زندان بسرعت به سمت مصرف مواد رفته با این تفاوت که بدلیل همنشینی با افراد مختلف در زندان یا کمپ ،مواد جدید و روشهای مصرف جدید را بکار خواهند گرفت.

مراکز ترک اعتیاد که از متادون درمانی استفاده میکنندموجب جایگزینی مواد وقرص های جدید بجای مواد مخدر قبلی شده و نه تنها موجبات ترک مواد را فراهم نمیکند.بلکه بیمار را با موادی جدید آشنا خواهد کرد که ترک آن به مراتب بدتر از دیگر مواد میباشد.

بیکاری گر چه شاید بهانه ای برای روی آوردن به اعتیاد باشد اما در برخورد با چنین افرادی که شغلی ندارند.ابتدائی ترین مسئله همکاری دولت در رفع بیکاری وتضمین کاریابی چنین افرادی میباشد.

روشهای قبلی با اعتبارات جزء و تشکیلاتی کوچک در حد ستاد نه تنها موفق نبوده بلکه ساخت مواد مخدر شیمیائی در آشپزخانه های داخلی با حداقل فضا وامکانات گوی سبقت را از اقدامات دولتی ربوده است.و این بدان معناست که دولت از توزیع کنندگان ومصرف کنندگان مواد مخدر بسیار عقب مانده است.

افراد مصرف کننده مواد مخدر به مرور زمان به قدری وابسته به مواد شده اند که قدرت خوب و بد را از دست داده لذا بایستی قبل از هر نوع برخورد قهری با این افراد بر روی فکر و ذهن آنها کار شده تا پس از آگاهی یافتن از مضرات مواد ، قادر به ترک بلند مدت مواد شوند.و این شدنی نیست مگر استفاده از تجربیات تشکل های مردم نهاد موفق در این زمینه و نیز افراد موفق در ترک مواد مخدر

ما برای مبارزه با امپیریالیسم وقدرتهای بزرگ اعتبارات زیادی در نظر میگیریم اما برای درمان معضلات اجتماعی چون اعتیاد که منشا آن همین هجوم دولتهای استکباری برای نابودی جوانان وسرمایه های ایران هستند با حداقل اعتبارات وامکانات به جنگ آنها میرویم. نیک میدانیم که اعتیاد یکی از بزرکترین آسیبهای اجتماعی و جزو یکی از چهار بحران و مسائل حاد جهانی محسوب می گردد لذا بایستی مجموعه اقدامات نیز درخور همین حاد بودن آن باشد.

ما به فرزندانمان درآموزش وپرورش بجای آموزش مضرات اعتیاد ،آمادگی دفاعی یاد میدهیم .آنهم در برهه ای که جنگ پایان یافته وبایستی به فکر پیشرفتهای اقتصادی واجتماعی باشیم.کاری که چین وکره بعد از جنگ انجام دادند و چین با همین برنامه موفق شد بجای آموزش نظامی با روشنگری مردم وبرخی اقدامات ملی، به جنگ اعتیاد برود و کره جنوبی نیز در مدت کوتاهی به عنوان یک کشور پیشرفته در آسیا وجهان مطرح شود.

درجامعه ای که افراد سالم نداشته باشیم و درصد قابل توجه آنها درگیر اعتیاد باشند چگونه میتوان انتظار داشت مشکلات دیگر اجتماعی بروز و ظهور ننماید.

آلودگی های محیطی منجمله آلودگیهای هوا،صوت، آب ، امواج ضد ماهواره،ریزگرد وبیماریهای هپاتیت و ایدز تنها عوامل تهدید کننده سلامتی شهروندان نیست.بیماری خاموش اعتیاد در کمین تک تک خانواده های ایرانی است.باید هوشیار بود و برای مبارزه با آن بپا خاست.

بیشتر بدانید 

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱٥ دی ۱۳٩٢
comment نظرات () لینک


+ گربه صفت

امروز صبح هنگام برگشت از برنامه ورزش در مسیر خیابان سرو غربی گربه ای بی حرکت وسط خیابان افتاده بود که خوشبختانه در مسیر خودرو بنده نبود واز کنار آن عبور کردم.همسرم توجه مرا به حرکت گربه در وسط خیابان جلب کرد ووقتی در آینه خودرو نگاهی به گربه انداختم متوجه زنده بودن او شدم.تا ایستادن در حاشیه خیابان ودنده عقب رفتن ورسیدن به گربه مفلوک، همه خودروها با تنظیم لاستیک ماشین خود و قرار دادن گربه در وسط ماشین از روی گربه عبور میکردند.آخرین خودرو که از روی گربه رد شد وقتی بود که گربه تلاش کرد سرش را بالا نگهدارد که کف ماشین با سر گربه برخورد دیگری کرد و او را بی حرکت وگیج در کف خیابان زمینگیرتر کرد.با اشاره دست مانع حرکت خودروها شدم و سریع گربه را برداشته و به پیاده رو منتقل کردم.خون از دماغ گربه میچکید و بنظربرخورد خودرو با گربه هنگام عبورباعث افتادن این حیوان در بستر خیابان شده بود .اندکی از کله پاچه داخل قابلمه را روی نایلون ریخته و در کنار گربه قرار دادم که گربه بی تفاوت تنها مات ومبهوت و بی حرکت دراز به دراز تنها نقطه ای را نگاه میکرد.در سعی مجدد جهت انتقال گربه به قسمت آفتابگیر پیاده رو ناکام ماندم.چرا که گربه بینوا ظاهرن ترسیده بود لذا چنگی اساسی روی دستم انداخت و خون از دستم جاری شدو لنگان ونالان به داخل ساختمان نیمه کاره ای رفت.

آنچه در مدتی که همسرم برای حال گربه گریه میکردفکر مرا مشغول کرده بود بی تفاوتی مردمی بود که روزگاری اگر نانی در کف خیابان میدیدند خم شده وآنرا به کناری قرار میدادندوهمین مردم غذای اضافه را برای همین دست حیوانات گذاشته و نان خشک را در آب خیس کرده و برای پرندگان قرار میدادند و خیلی کارهائی از همین دست.

اما من در جواب کودکم که علت بی تفاوتی مردم و رد شدن آنها از روی سر گربه را از من سوال کردهمچنان پاسخی ندارم.   

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ٦ دی ۱۳٩٢
تگ ها: دلنوشته
comment نظرات () لینک


عناوین مطالب وبلاگ طبیعت ایران

» ::