+ من غریبانه بدنبال خودم میگردم

روزی از روزهای نوجوانی به واسطه یک خاکسپاری راهی بهشت هاجر ملایر شدم. یکی از روزهای غیر تعطیل بود که که خلوتی گورستان بیش از هر چیز خودنمائی میکرد. لابلای سنگ قبرها قدم میزدم.روی یک قبر مردی نشسته بود وبرای مادرش سخت گریه میکرد .برایم عجیب بود مگر مردها هم در فراغ عزیزان، اینچنین گریه میکنند.آنهم برای مادری که سالها از خاکسپاری آن گذشته باشد.من از سال 53 که آخرین مرگ در خانواده، پدر بزرگ پدریم بود شاهد هیچ مرگی نبودم. از او یک قیافه ی جدی، اخمو با یک کلاه شاپو به یاد داشتم که وقتی به خانه ما میآمد از بلند بودن صدای تلویزیون شاکی میشد ویک تذکر کافی بود تا ما قالب تهی کنیم وحساب کار دستمان بیاید تا کلاً قید تلویزیون را بزنیم. آنوقتها من 7 سالم بود وخیلی از مردن وگریه واین چیزها سر در نمیآوردم .
روزها وسالها از آن ماجرا گذشت . مرگ پسر عمویم مجیددرسال 64 که پس از مشقات فراوان وگذر سخت از انقلاب وجنگ وماندن در حصر آبادان وخدمت واقعی سازندگی در روستاهای بردسیر وپس از رجعتی ناکام از دانشگاه باهنر کرمان اولین تلنگر قهر طبیعت بود.
شروع بهار سال 72  بود که دانستم هیچ رفتنی را تاب مقایسه با مرگ مادر نیست.جدای از همه مشقتها وزحماتی که فرای نام هر مادریست در وجود او متبلور بود .او نمادی واقعی از ایثار وگذشت ومهر مادری بود.این به شهادت نه فرزندان بلکه همه کسانی بود که از دور ونزدیک او را میشناختند.رفتن زودهنگام او در 49 سالگی چنان ضربه ای به روح وروان فرزندانی که هنوز از مهر مادری سیراب نشده بودند زد که باعث شد سنبل شادمانی، سالهای سال از لبانمان دور شود.
زمان گذشت ورفتن پدروعموها  این تنهائی را بیشتر کرد.
چند سالی است که وقتی با بچه هایم بر سر مزارش میروم تازه میدانم چرا آن مرد برای مادرش میگریست.گذشت زمان داغ عزیزان را که کم نمیکند بلکه با بزرگ شدن بچه ها ، فاصله ها بیشتر احساس میگردد واین احساس ناخوشایند که دیگر عزیزی را نخواهی دید سخت تر از قبل آزارت میدهد. امروز سالگر مهربان مادرم بود که 19 سال نبودش خنده را از لبانم گرفته.
من غریبانه بدنبال خودم میگردم.
اکنون میدانم که چرا آن مرد ، در روزی ابری تک وتنها بر روی قبری میگریست.

و نوزدهمین سال را در بیستمین روز از شروع بهار به یادش همچنان سوگوارم.

بهار بود وتو بودی وعشق بود وامید

بهار رفت وتو رفتی وهر آنچه بود گذشت
 

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها: دلنوشته
comment نظرات () لینک


عناوین مطالب وبلاگ طبیعت ایران

» ::