+ طاقتم طاق شد از گرد هویش کوک کن ساعت خویش

 روزهای پاکی تهران در ایام نوروز، نیامده رخت بربست ورفت.چند سالی است به یمن پایان جنگ وارتباط حسنه با کشورهای حاشیه غربی وجنوبی میخواستیم ذوق کنیم که با نبود جنگ روی خوش زندگی را ببینیم.اما انگار روز پاکیزه هم جزو نوادر روزگار باشد.چرا که به سبب همسایگی با کشورهای عربی چند سالی است میزبان گرد وغبار برخاسته از این کشورها هستیم.ریز گردهائی که طاقت بسیاری از استانها را طاق کرده وبا رسیدن به مرز 50 برابر مجاز زندگی را بر این مردمان سخت تر نموده است.ریزگردی که در رکوردی جدید به شهرهای شمالی ایران هم رسیده است.
سالی که گذشت در جای جای درگاه های مجازی ونظرات کارشناسی به این مقوله پرداخته شد. وچند نشست منطقه ای هم کمکی به این مهم نکرد. جالبتراین که توقع داشته وداریم که کشورهای منطقه بجای پرداختن به مشکلات داخلی به فکر حل آن در جهت رفاه حال ما باشند.
البته بنده قبلن به این نتایج رسیده و هر گونه اقدامی را از سوی این کشورها نشدنی دانسته بودم.اما مدیران ما بایستی هشیار باشند که خیلی به این آقایان امید نبندند.زیرا مشکلات فراروی مدیران منطقه ای بیش از ریزگرد برای آنها اهمیت دارد.
لذا بد نیست به این نکته توجه کنیم که مدیران ایرانی بایستی راسا فکری به حال این مشکلات نمایند زیرا همانگونه که قبلن هم عرض کردم آبی با این کشورها در جهت رفع معضل گرد وغبار گرم نخواهد شد.یا به عبارتی :کسی نخارد پشت من- جز ناخن انگشت من یا دستتو بگیر به زانوت بگو یا علی یا به قول شاعر گمنام نیشابوری کیوان هاشمی خودمان باید ساعت خود را کوک کنیم.

کوک کن ساعتِ خویش
اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
کوک کن ساعتِ خویش
که مـؤذّن ، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
 و در آغوش سحر رفته به خواب
کوک کن ساعتِ خویش
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
که سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
کوک کن ساعتِ خویشکه سحر گاه کسی
بقچه در زیر بغل ، راهیِ حمّام نیست
که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه ی او برخیزی
کوک کن ساعتِ خویش
رفتگر مُرده و این کوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
کوک کن ساعتِ خویش
ماکیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
کوک کن ساعتِ خویش
که در این شهر ، دگر مستی نیست
که تو وقتِ سحر ، آنگاه که از میکده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
کوک کن ساعتِ خویش
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر ،
و در این شهر سحرخیزی نیست

 

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


عناوین مطالب وبلاگ طبیعت ایران

» ::