+ پرانتز باز ، پرانتز بسته


در پست دیروز نقل نمایشگاه بیست وچهارم بود که وعده دادم حکایت گریزانی خود از غرفه های کتب خارجی را بگویم.


 وقتی دانشجو بودم اجازه خرج کردن چند دلار به بهای دولتی هفتاد تومانی به ما دادند وما که فکر میکردیم این موفقیتی وافر وکلان در حیطه درس خواندن ودانشجوئی است با ذوق فراوان سامسونتی را که با اولین پول کمک هزینه دانشجوئی که سه هزار وپانصد تومان بود از خیابان منوچهری خریده بودیم در دست گرفته وروانه نمایشگاه کتاب در محل نمایشگاهها در بزرگراه چمران شدیم.البته یادم نیست کدام سال نمایشگاه بود وحس حساب کردنش  هم نیست .اما مهم این بود که با ذوق فراوان ویک سامسونت در دست ویک هیبت شق و رق داخل نمایشگاه شدیم وصاف به غرفه کتب خارجی وارد شدیم. وشروع به جستجوی کتابهای مرتبط با رشته خود کردیم وچنان فیگوری گرفته بودیم که گوئی زاده فرنگیم . تا اینجای کار وپیدا کردن چند کتاب از کشورهای مختلف وچند بچه کتاب دیگر مشکلی نبود .اینها خریدهای من از غرفه خارجی نمایشگاه بود تا در اولین فرصت که یکماه بعد بود این


کتب بدست من رسیده تا سریع برگردان شده واسم ورسمی واسه خودمون دست وپا کنیم و پز کتب چاپ شده را با نشانی از خود به فک وفامیل بدهیم.آن ترم تمام شد ترم بعد هم به آخر رسید اما این کتب بدست ما نرسید .البته بعد از گذشت سالی این مهم به لطف وکرم اداره پست به انجام رسید .ما هم گفتیم ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است نهایتش با یکی دو سال تاخیر برگردان کتاب را انجام میدهیم . اما هنوز چند صفحه ای از این کتاب قطور اجنبی برگردان نشده بود که در گذر ازخیابان انقلاب برگردان شده کتاب را دیدم وسخت بر جای خود میخکوب گردیدم.ایدل غافل من که کوتاهی نکردم وکتب هم خارج از سیستم که وارد کشور نمیشد پس این کتاب کی آمد وکی برگردان شد؟


سالها گذشت ومن پاسخی برای سوال خود نیافتم چون پی ماجرا را نگرفتم چرا که سوال از پایه بی اساس بود چون کتاب دیر بدست من رسیده بود ونیازی به باز خواست خودم ودیگران نبود.لذا من هم کتاب را در کنار دیگر کتابهای رمان وتاریخ کتابخانه ام گذاشتم تا جنس کتابهایم جور شود واگر یه مسلمونی کتابهای منو دید بگه طرف خارجی خون هم هست.
مخلص کلام:
گر چه امسال بر سر در غرفه ها فروش ریالی کتب خارجی وتحویل همزمان نوشته شده بود که به گمانم سیستم متفاوت تر از سالهای دور بود.اما من دیگر آن جوان پرنشاط آن سالها نبودم تا کتابی را تهیه وبه فکر برگردان یا مطالعه آن باشم.من سالهاست در پیچ وخم زندگی وروزمرگی گم شده ام.

مرا به سمت تمنا نکش که حوصله نیست

دیگر به کوچه رویا نکش که حوصله نیست

به شهر شور به مهتابی بلوری شعر

مرا برای تماشا نکش که حوصله نیست

(سمیع حامد -شاعر افغانی)

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها: خاطرات
comment نظرات () لینک


عناوین مطالب وبلاگ طبیعت ایران

» ::