+ برف آمد اما نتوانستیم یک آدم بسازیم

در روزهائی که دوستداران محیط زیست از نقش یوز ایرانی بر پیراهنهای تیم ملی شاد بودند.زنی با فرزند خردسالش در کنار خیابانی در چالوس که برف و سرما بیداد میکرد انتظار ماشینی را میکشید تا او را به کلار آباد برساند. جلوی او ایستادی .زن که دستهایش از فرط سرما بی حس شده بود و  سنگینی فرزند زانوهای او را بی رمق کرده بود، از تو پرسید چند میگیری تا کلار آباد. به او گفتی خانم سوار شو فرزندت دارد یخ میزند و تو از کرایه میپرسی؟زن سوار شد  و گفت خدا خیرت بدهد راننده های همشهریم از من صد هزار تومان طلب میکردند تا مرا به کلار آباد برسانند.در ادامه این سفر دیده ها را اگر نمیدیدی شاید برایت یک رویا بود تا ببینی که نان لواش رابه قیمت 3000 تومان،آب کوچک معدنی را 3000 تومان میفروختندو کرایه یک سواری از چالوس به تهران یک میلیون تومان میباشد.

در روزهائی که برف گیلان ومازندران را سفید پوش کرد برخی حرکات از سوی مردمان این سرزمین روی برخی از آنها را سیاه نمود. هیچ علتی توجیه پذیر نیست تا داشته های موجود در مغازه ها را به مردمی از جنس خودمان به چند برابر قیمت بفروشیم.
ما بدنبال معرفی یوز ایرانی به عنوان سمبل حمایت از محیط زیست ایران هستیم تا نام خود را بر بلندای جهان آذین ببندیم ،اما زنان وکودکان این دیار در همسایگی ما در روزهای سختی که خیلی به درازا نمیکشد بدنبال محبت میگردند. اگر شنیده باشید میگویند خاک برخی آدمها را از یک جا برداشته اند وبه گمانم خاک شمال کشور از غرب تا شرق دریای مازندران بایستی یکی باشد اما چرا  میرزاکوچک خان از جان و زندگی خود برای بزرگی نام این خطه گذشت؟چرا احمد کشوری برای ماندن ما رفت؟ چرا شیخ فضل اله نوری برای اثبات یک عقیده سرش را بر دار کرد؟ آیا اگر اعتماد الدوله الآن زنده بود شبیه مردی که میگفت اگر این مردم سوار پرادوی من شوند کف ماشین گلی میشود رفتار میکرد؟ اگر شیخ طبرسی  در میان این مردم بود بایستی برای جلب لطف دیگران محبت را گدائی میکرد؟و آیا کورش کبیر مال این دیار بود یا او هم منتسب به این مردم میباشد؟
اگر در شادی عزیزی شرکت نکنی هیچ پیدا نیست اما در روزهای گرفتاری و سختی، چشمانی بدستان پر محبت تو دوخته شده است.

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱٦ بهمن ۱۳٩٢
تگ ها: دلنوشته
comment نظرات () لینک


عناوین مطالب وبلاگ طبیعت ایران

» ::