+ خانه مرگ همین نزدیکی است

باران و باد دیگر نمیتواند شهری را که دوست میداشتی، پاک کند. تنها ساعاتی پس از یک بارش و یک تند باد، مردمان این شهر بسان روزهای قبل پشت حصار دود گم میشوند.افق ها در شهری که زندگی میکنی دیده نمیشود.چشم ها اشک میکند، سینه ها میسوزد.کسی هوس نخواهد کرد نفسی عمیق بکشد.تنها آه می آید. تاریکی بر نور خیمه زده است.دود اینجا بیداد میکند.خس خس ریه ها و سرفه های گاه وبیگاه، هارمونی نامفهومی از ناخوشی بهمراه دارد.ذره اکسیژنی در نسار یک غبار انتظار ترا میکشد.
 بارش یک باران و وزیدن یک نسیم در این شهر بزرگ یک آرزوست. نفس کشیدن سخت شده  وزیستن چه دشوار. واژه ها برای خندیدن و جشن گرفتن و پایکوبی  تعطیل شده  و باید سراغ واژه هایی با طعم تلخ دود و آهن رفت. دیر زمانی است گوشها پر از خاکروبه شده و فریادهای غریب یک دوست به جائی نمیرسد.ساختمانها همچنان ساخته میشود .آدمها در تراز این سازه های بلند ارزشی ندارند .برجها بالا میرود .بادی نمیوزد.بارانی نمی آید.خارها مفهوم گل شدن را نمی فهمند.کاسه گدائی هوا، داغتر از آش عاشقی است. زمان برای زندگی دیر وقتی است رو به اتمام است.کاری باید کرد.حرفی باید زد. نسخه ای باید پیچید. خانه مرگ همین نزدیکی است.

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات () لینک


عناوین مطالب وبلاگ طبیعت ایران

» ::