+ تصمیم مدیریت یا مدیریت تصمیم

 
امروز مطلبی رو در اینجا خوندم که مربوط به تصمیم یک مدیر شرکت بزرگ بوده که درحالیکه به سمت دفتر کارش می رفته چشمش به جوانی میافتد که در راهرو ایستاده و به اطراف خود نگاه میکند. مدیر جلو میرود واز میپرسد: "شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می‌کنی؟"
 جوان با تعجب میگوید ماهی 2000 دلار و مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شده و از کیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان میدهد و به او میگوید :این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، تو اخراجی !ما به کارمندان خود حقوق می‌دهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.
جوان با خوشحالی و سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: آن جوان در کدام قسمت کار میکرد؟
کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.
 نکته ای که در این مطلب وجود دارد از یک نگاه نشان میدهد که برخی از مدیران حتی کارکنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را نمی‌شناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنها گرفته و اجرا می‌کنند.
وقتی این مطلب را خواندم یاد یکی از دوستان افتادم که چند وقتی است بازنشسته شده و دیروز برای تجدید دیدار به نزد من آمده بود ونقل میکرد از یک حرکت جالب مدیریتی وماجرا از این قرار بوده که مدیر کل یک تشکیلات بزرگ پس از 4 سال طول مدیریت در این تشکیلات دولتی یک نفر را در راهرو میبیند وپس از احوالپرسی با پیشدستی و جهت احترام به حقوق مراجعه کننده از ایشان میخواهد ضمن حضور در دفتر کارمدیر نوع درخواست اداری خود را بازگو کنند که این فرد به مدیر میگوید قربان بنده کارمند شما هستم نه ارباب رجوع .جالب نیست؟یک مدیر ارشد در یک اداره عریض وطویل پس از 4 سال مدیریت هنوز کارمند خود را ندیده و اگر این اتفاق نمیافتاد شاید یه جای دیگر ودر شرایط متفاوت تری این شناخت اتفاق میافتاد.چنین مدیرانی صرفن دنبال یه مسیر خاص تعبیه شده در مغز خود میباشد وحالا تصور کنید این آقا اصولگرا هم نباشد یا با یک سیستم بسته وسنتی هم بخواهد مدیریت کندکه نتیجه کاملن مشخص خواهد بود . وقتی مدیری با کارمند خود ارتباط فیزیکی نداشته باشد چگونه قادر خواهد بود از از نقطه نظرات کارشناسی ایشان بهره برده واستفاده نماید.بدرستی که ایجاد ارتباط با چنین مدیرانی که هنوز کارمندان خود را نمیشناسند چه کار سختی است وسخت تر اینکه بخواهیم بجز ایده ها وعقاید موجود در مغز ایشان دیگر مطالب یا ایده هائی را بخواهیم به ایشان بفهمانیم یا ثابت کنیم یا نشان دهیم .البته که کار سختی است واگر این ماجرا باز تکرار شود میشود یک دور باطل از نوع تصمیم مدیریتی  .نه؟
 

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها: دلنوشته
comment نظرات () لینک


عناوین مطالب وبلاگ طبیعت ایران

» ::