+ نامه ای از بازمانده ببر وارداتی

نامه ای از یکی از ببرهای سیبری برایم ارسال شده بود که با توجه به احترام به این موجود دوست داشتنی وغریب وحفظ امانت داری عینن در این محل درج شده وپوزش ماده ببر داغدار را بدلیل تالمات وارده ودسترسی نداشتن به درگاه مجازی پذیرا باشید.
"هر آمدنی را رفتنی است وهر تولدی را مرگ.روزهای آخری که قصد سفر به دیاری غریب را داشتیم امیدوار بودیم که با جزئی تغییر درآب و هوا ومحل زندگی به جنگلهای بکری خواهیم رفت که از دست تجاوزات انسانها بدور بوده وزیستگاه نژادی متفاوت از ما بوده که در سالهای دور 1960 به تاریخ ما و1338 به تاریخ ایرانیان نسل آن از بین رفته است.

 گر چه من ومردی که در این سفر ناخواسته همسفرم شد نقشی در گرفتن تصمیم در آمدن به ایران نداشتیم ولی برایمان سخت بود بپذیریم که میخواهیم نسلی را احیا کنیم  که از جنس ما نیست ولی حرف ما را کسی خریدار نداشت همانگونه که خیلی از کارشناسان فن گفتند ولی صاحب منصبان قبول نداشتند.اما در نهایت وقعی به این نظرات کارشناسی نهاده نشد پس من هم وارد این مقوله نمیشوم که آمدن ما درست بود یا غلط.مهم این بود که در خفقان شدیدی که در روسیه بر ما گذشت وگوشتزد به مدیران آنجا که نگویید این ببرها از کجا میآیند توسط یک پرواز اختصاصی به ایران آمدیم. نگهداری در قفس هائی که قرار بود موقتی باشد، زندگی را دشوارتر مینمود.قرار بر این بود که در جنگلهای میانکاله ما را رها کنند تا لقمه گوشتی با دسترنج خود شکار کرده ودچار رخوت وسستی نگردیم.پر واضح است که این هم عملی نشد. خلق گرفتن با مردی دست وپا چلفتی که نه عاشق توست ونه به حرفهایت گوش میدهد وحتی در قفسی دیگر زندگی میکند و اجازه براندازی قد وقامت ترا را هم ندارد  بیش از پیش این غربت را برایم دشوار میکرد.از همه بدتر تهمتی ناروا بود که به من زده شد ودر روزی که در کنار هم قرار گرفتیم توضیحات من کفایت نکرد تا این بچه ننه را توجیه کنم که من تاکنون با هیچ مردی نبوده واینها که اینها میگویند که من آبستن هستم نتیجه دروغهایست که ناشی از توجیه این معامله نامساوی میباشد.


وآنچه طی این روزها سوهان روحمان بود بازدیدهای پر شمار بازدید کنندگان در باغ وحش ارم تهران .کوچکی جا ، نبود درختان جنگلی ،گوشت های منجمد و تازه الاغ،نگاه سنگین مراجعین، خوردن آب نیترات دار واین اواخر هم هوای پر از آلودگی تیر خلاص را بر پیکر مونس غربتم زد تا با پیکری نحیفتر از قبل ودلی آزرده وقلبی سرشار از کینه از همه کسانی که سلامت این چند ببر باقیمانده را هم به خطر انداختند منتظر رفتن به دیاری باشم که شوهر ناخواسته مرحومم رفت.گرچه من از پرداختن به امور صیاصی معذورم اما نکته ای بعد از مرگ این ببر بچه ننه در شب کریسمس مرا سخت میآزاردوآن هم اینکه این ایرانی ها تا کی باید گول بد عهدی ومعاملات یکسویه وقراردادهای ترکمن چایی روسها را بخورند . وآنها پلنگ از طبیعت بگیرند وروسها یک بچه ببر نر دوساله باغ وحشی را ومن چهار ساله را که این اواخر از باب تنوع مدتی را در باغ وحش زندگی کرده ام را بجای آن معامله کنند.من هم که چند صباحی دیگر با درد خود خواهم مرد اما یادتان باشد که نه جفت گیری ونه رسم تشکیل خانواده این نبود که یه علف بچه بی تجربه را با ببر دنیا دیده ای چون من به زور به ازدواجی ناخواسته در یک قفس تنها گذارند.آیا شما انسانها از فحلیت وآمادگی چیزی نمیدانید که ما را به یکباره رودر روی هم قرار داده و توقع دارید برایتان نسلی را احیا کنیم. و مهمتر اینکه در بدو ورود هیچ نفهمیدید که این بچه ببر نر سابقه بیماری هم داشته همانگونه که متوجه نشدید که اگر من بچه ای در شکم داشتم پس از صد روز از آمدنمان باید بدنیا میآمد. اما این برای من هیچ مایه پشمیانی نیست که از کیان خود دفاع کرده وعفت خود را لکه دار ننموده وبه یه بچه ببر نر ننر و باغ وحشی راه ندادم وپایش را گاز گرفتم تابر اثر ایدز یا مشمشه یا هر کوفت دیگری بمیرد و بداند وبدانند نه با دم شیر نه با کرامت یک ماده ببر نمیتوان بازی کرد .ضمنن این بیماری کوفتی را یه دکتری که داشت منو معاینه میکرد میگفت به انسانها هم منتقل میشه از ما که گذشت شما بپایید مشمشه نگیریدکه سخت کشنده است،آن هم در غربت".

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


عناوین مطالب وبلاگ طبیعت ایران

» ::