+ استاد فرشچیان همراه با محیط زیست

روز دوشنبه پارک پردیسان میزبان یکی از هنرمندان برجسته کشور بود. استاد محمود فرشچیان که هنر مینیاتور با نام او گره خورده است، در مراسمی که باعنوان نشست هم‌اندیشی نقاشی ایرانی و محیط‌زیست  شرکت کرد . خبر کامل تر در همشهری

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱٦ دی ۱۳٩۳
comment نظرات () لینک


+ رد پای یوزپلنگ

در ژانویه 2007  پروژه رادیوتله متری و نصب گردنبندهای ردیاب روی یوزآسیایی برای نخستین بار به صورت عملی آغاز شد. طرف ایرانی این پروژه سازمان حفاظت محیط زیست، دفتر برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP) در ایران و پروژه حفاظت از یوز آسیایی و طرف خارجی آن هم انجمن حفاظت از حیات وحش آمریکا (WCS) است. گردنبند ردیاب (GPS Collar) شامل یک فرستنده و گیرنده رادیویی و قطعه‌ای برای تنظیم زمان بازشدن قلاده است. هدف از نصب این ردیاب بدست آوردن اطلاعاتی در مورد زیستگاه، توقف گاه، مسیرهای رفت‌وآمد و مهاجرت یوز است. این گردنبندها، آنتن زمینی دیگری دارد که اگر از یک فاصله‌ای به گونه نزدیک تر شویم، بدون دسترسی مستقیم به گردنبند، اطلاعات توسط (UHF) به دستگاهی زمینی منتقل می‌شود و از کل این اطلاعات، می‌توان به رفتارشناسی این حیوان پی برد. وزن این گردنبندها 450 گرم است. محدودیت زمانی این گردنبند باتری آن است که جی پی اس آن تا دوسال می‌تواند فعال بماند. گردنبندها طوری تنظیم می‌شوند که بعد از گذشت ۱۸ ماه، خودبه‌خود باز می‌شوند و از روی سیگنال‌هایی که می‌فرستد، جای آنها شناسایی می‌شود. برای گرفتن یوز در محل گذر آنها، تله‌هایی گذشته می‌شود که مجهز به فرستنده سیگنال هستند. به محض این‌که حیوان در این تله‌ها می‌افتد، تیم به محل مورد نظر رفته و دامپزشک تیم اقدام به بیهوش کردن یوز می‌کند. نمونه برداری از خون و بافت حیوان، نصب گردنبند و جاگذاری میکروچیپی در پشت گردن یوز از اقدامات بعدی است. بعد از آن از دارویی برای به هوش آوردن حیوان استفاده می‌شود تا حیوان، بیهوش در طبیعت نماند و خطراتی تهدیدش نکند.

پس از اجرای پروژه حفاظت از یوز آسیایی با کمک برنامه عمران سازمان ملل متحد ، روی دو یوز و یک پلنگ این گردنبندها نصب شد .اما یکی از یوزها توسط حمله یک قلاده پلنگ کشته شد.

در سال 1386 روی یک قلاده پلنگ در منطقه حفاظت شده بافق یزد نیز این گردنبندها نصب گردید.

اخیراً نیز یک تیم کارشناسی در حال حاضر در پارک تندوره در شمال شرقی ایران مشغول زنده‌گیری و نصب گردنبندهایی هوشمند روی پلنگ‌های ایرانی است. این حرکت بخشی از تحقیقات پایان نامه دکتری میباشد.

این در حالی است که مدیر طرح حفاظت از یوزپلنگ آسیایی از اجرای طرح نصب گردنبند ماهواره‌ای برای یوزهای ایرانی در پاییز 93 خبر داد و گفت: این طرح با همکاری و مشاوره سازمان جهانی حفاظت از حیات‌وحش در استان یزد آغاز به کار خواهد کرد.

جمعیت کل یوزپلنگ ایرانی در برآوردهای قبلی در سال ۱۳۷۶، تعداد ۵۰ تا ۱۰۰، در سال ۱۳۸۳ جمعیت ۵۰ تا ۶۰، و در سال ۱۳۸۷ تعداد ۷۰ تا ۱۰۰ یوزپلنگ ایرانی تخمین زده شده و در حال حاضر نیز این عدد به بیش از این تعداد فزونی نیافته است.چرا که یافته های آماری بنا به نوع استتار و عدم رویت یوزها توسط محیط بانها بصورت تخمین اعلام میگردد.دوربین های جدید تله ای هم نتایج محدود تری را از لحاظ آماری تاکنون ثبت نموده است.

خرس پاندا هم در چین در معرض نابودی بود که سالها تلاش در آن کشور موجب شد این خرس زیبا هنوز با جمعیتی 1600 قلاده ای حفاظت گردد.قطعا یک برنامه ریزی منسجم با اعتبارات درخور و نیروهای کافی و عدم احداث سازه های ساخت انسان در قلمروهای این گونه ها، کمک خواهد کرد تا لااقل سمبلی از یک حیوان زیبا ومنحصر به فرد در آسیا و آنهم در ایران داشته باشیم.

 

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱٩ مهر ۱۳٩۳
comment نظرات () لینک


+ وصیت نامه پلنگ تنکابن

شاید سخت باشد برای نوشتن و وصیت کردن برای انسانهائی که خود را اشرف مخلوقات میدانند.اما بد نیست چند نکته ای را در این روزهای کوتاه باقیمانده از عمرم برای آیندگان بگویم.

من و خانواده ام روزی در این سرزمین قلمروی داشتیم به وسعت دانائی  انسانهای شریف و فهیم.با گذشت زمان و افزایش برنامه های توسعه، زیستگاههائی که من وخانواده ام در آن زیست میکردیم رو به نابودی نهاد . خیلی از اقوامم را در این سالها از دست دادم .فرزندانم را شکار کردید تا تفریحی برای خود داشته باشید.تنم را آماج گلوله کردید تا شاد باشید که نسلی را منقرض میکنید.بدترین گرسنگی ها را تحمل کردم و گاهی از سر ناچاری و غریزه ، دل به گوسفندی بستم که نبودش برای من وخانواده ام معنای نیستی بود. درچشمه ای که آب مینوشیدیم، زهر ریختید تا تن بیهوش شده ما را سلاخی کنید.من گر چه سخت جان تر از بقیه همنوعان خود هنوز زندگی میکنم.اما نیک بدانید فردا روزی که خیلی هم دیر نیست باید برای احیای نسل پلنگ و یوزی که در انحصار شماست باید دست بدامن دیگر کشورها شوید تا نسلی را احیا کنید که از آن شما نیست، من از احیا ی نسل سوخته هیچ نمیدانم ،اما شنیده ام که اگر در چاهی که آب ندارد آب دستی بریزند این آب خواهد گندید.چگونه نمیتوان از چند قلاده پلنگ حفاظت کرد اما حاضر میشوید در حرکتی نمادین به فکر زنده کردن نسل شیر و ببر مازندران باشید.این جمله را از پلنگی زخمی و قطع نخاع که روزگار سختی را در بستر بیماری میگذراند به یادگار داشته باشید که اگر شما موفق شوید نسل سوخته ببر و شیر مازندران را احیا کنید ،در مرحله بعد از احیا چگونه قادر به حفاظت آنها خواهید شد.شما که توان حفظ من،خانواده و فرزندان مرا ندارید چگونه ادعای حفاظت از چند گونه منقرض شده را دارید.مناطق حفاظتی ،تحت عنوان حفاظت شده،پارک ملی،منطقه امن و اثر ملی درآمده شاید با این جمعیت محیط بان ،تنها تسکینی برای چند سال زندگی بیشتر برای ما باشد اما در نهایت طی چند سال آینده همه خانواده من به انقراض محکومند.

تفنگ هائی که تعداد آنها چندین برابر جمعیت زیستمندان بی زبان این مرز و بوم است اگر روزی که جمعیت ما نابود شود به چه چیز شلیک خواهد کرد؟شاید به جان همدیگر بیفتید. جمعیت طعمه های ما به اندازه کافی بر اثر شکار کم شده ،کجای فهم شما آدمها جائی برای ادامه زندگی ما باز کرده است.این همه فشار بر من وامثال من شایسته مردمانی که دم از تمدن کهن میزنند نیست.

شاید قطع درختان ،ساخت ویلا ،توسعه جاده واحداث کارخانه درجائی که ما زندگی میکردیم مهم تر از زندگی امثال من بود.شایداین نوعی غرور ملی بود تا بر سر راه من تله کار بگذارید و تن مرا آماج گلوله نموده و به همین هم بسنده نکنید و آنقدر بر کار خود اصرار ورزید تا از پوست امثال من فرشی برای خود پهن کنید.من قهرمان ملی شما نبودم که اگر چنین بود راه را بر زندگی من نمی بستید.

کاش من در این دیار بدنیا نمیآمدم.چرا که بر خلاف شما، تنها برای بقا میجنگیدم آنهم نه با شما بلکه برای زنده ماندن زن وفرزندانم ، اما شما ناجوانمردانه انگشتان دستانم را بریدید،گلوله های فراوان بر تنم نهادید،ودر نهایت پس از تحمل درد فراوان جانم را ستاندید.من رفتم نه برای اینکه پیر بودم ، من رفتم نه برای اینکه زن وفرزندانم را دوست نداشتم، من رفتم چون خسته بودم ، خسته از بی پناهی ، خسته از بی امنیتی، خسته از در بدری و بی خانمانی، خسته از انسانها وخسته از این همه نامرادی ها. 

اکنون که به سوی خالقم میروم بدو خواهم گفت که با من و امثال من چه کردید.

 

قهرمان این داستان یکماه پیش پس از 10 روز تحمل درد فراوان و کوباندن سر خود به قفس با تزریق آمپول بیهوشی با دوز بالا در دانشکده دامپزشکی از درد فراوان رهائی یافت.

در 6 سال گذشته 56 قلاده پلنگ در کشور براثر حوادث مختلف ازجمله تصادفات جاده ای ، تیراندازی و مارگزیدگی تلف شده اند که 10 قلاده آن در سال جاری کشته شده است.

نامه ای از بازمانده ببر وارداتی

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ٢٦ دی ۱۳٩٢
comment نظرات () لینک


+ ارتباط دلار با منابع طبیعی ومحیط زیست

این روزها کمتر محصول یاخدماتی را می توان یافت که با دلار مورد محاسبه قرار نگیرد محصولات و خدماتی که سالهاست تفکرمان برتولید داخلی است نیز از این معادله مصون نمانده و  اجناس و خدمات داخلی و خارجی بسان سوختن چوب تر و خشک بدون تمیز قائل شدن با دلار محاسبه می گردند عمده دلیل این بی توجهی هم برمیگردد به اینکه مواد اولیه خدمات، ریشه خارجی داشته و ارز بر میباشد.


افزایش سرسام آور دلار موجب شد تا قیمت تمام شده محصولات داخلی ایران برای کشورهای همسایه ارزانتر از قیمت قبلی شده و کشورها ی همسایه به هرطریق ممکن علاقمند به ورود برخی کالاها از ایران باشند. به عبارتی اگرسابقاً با 5 دلار یک کیلو گوشت از ایران به این کشورها وارد می شد اکنون با همین 5 دلار4 کیلو گوشت قابل خرید می باشد. عدم هماهنگی مابین واحدهای تولیدی و انتظامی هم باعث میگردد به این بی سامانی دامن زده شود جرا که در شرایط حال حاضر اجتناب از قاچاق و صادرات برخی کالاها از اهم وظائف دستگاههای انتظامی و نظامی می باشد. یکی از مواردی که با حجم بالائی در حال قاچاق به کشورهای ترکیه وکشورهای حاشیه خلیج فارس می باشد میتوان به صادرات گوسفند زنده اشاره کرد. ناگفته روشن است که فشار دام به مراتع کشور موجب کاهش پوشش گیاهی و بروز ریزگردها و سیل و از بین رفتن خاک میگردد. با این کار تنها گوشت نیست که قاچاق می شود بلکه گیاهان یک ساله ، چند ساله، آب وخاک کشور  است که از کشور خارج می شود.
قاچاق دام زنده ودر نتیجه بالا رفتن بهای گوشت قرمز باعث خواهد شد فشار شکار وتامین گوشت برای برخی افراد که عمدتاً به همین نحو گوشت خود را گاهاً از حیات وحش تأمین می کردند بیشتر شده و همین موضوع نابودی همین جمعیت باقمیانده حیات وحش رانیز به دنبال خواهد داشت.

البته خدمات دیگر چون چوب وعلوفه وبذر و دیگر نهاده ها ومحصولات حاصل از این سرزمین را به گوشت قرمز اضافه نمایید.چرا که بی ارزش شدن پول ملی موجب رونق صادرات آنها را فراهم مینماید.

خلاصه اینکه افزایش نرخ ارز و بی اعتبار شدن ریال و بدنبال آن قاچاق گوشت قرمز، منابع طبیعی ومحیط زیست کشور را نابود خواهد کرد .

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ٥ اسفند ۱۳٩۱
comment نظرات () لینک


+ بازی دو سر باخت!

وقتی حکم اعدام اسعد تقی زاده تایید شد سعی کردیم بدون حاشیه و عدم دخالت احساسات به بررسی این موضوع بپردازیم.گفتند اسعد ضابط قضائی نبود ومجوز حمل اسلحه هم نداشت.اما غلامحسین خالدی هم کارت ضابط دادگستری داشت وهم حکم ماموریت.اما او نیز به اعدام محکوم شد. سوال اینجاست نقص کار در کجاست؟

شکی نیست که سازمان محیط زیست بعنوان متولی ومدیر این محیط بانها به شایستگی نتوانسته از نیروهای تحت امر خود دفاع نماید.و محکمترین دلیل برای این بی شایستگی محکوم شدن محیط بانها به اعدام است.این یعنی فرقی بین یک نزاع خیابانی ویک سرقت مسلحانه منجر به قتل و یک قتل عمد، با ماموریت محیط بانها در دفاع از خود وحیات وحش رو به انزوا وجود ندارد.یا باید براحتی بدست شکار کشها کشته شوی یا باید سرت بالای چوبه دار رود.در هر صورت محیط بانها درگیر یک بازی دو سر باخت هستند. 

اگر شنیده شود که محیط بانی تبانی کرد یا از شکارکشها روی برگرداند نباید خیلی متعجب شد.چرا که بالاترین مقام سازمان محیط زیست در همه ادوار نتوانسته راهکار قانونی برای محیط بانها فراهم نماید.دلیل واضح این قضیه هم بروشنی درکوتاهی  گارد حفاظت محیط زیست در دفاع از محیط بانها و یگان حفاظت سازمان جنگلها،مراتع وآبخیزداری در دفاع از خون ریخته قرق بانها دیده میشود.چرا که از تعداد 111 محیط بان  شهید و 12 قرقبان شهید و 507 مجروح وجانباز، تنها یک مورد منجر به دستگیری وقصاص متخلفین شد که آنهم ناشی از پیگیری شبانه روزی همسر مهندس ناصر پیروی رئیس اداره منابع طبیعی ماسال بود. روی سخن با مدیران این سازمانها بوده که هنوز نتوانسته اند بروشنی و قانونمند همانند نیروهای انتظامی یک حاشیه امن قانونی برای نیروهای خود تعریف وتصویب نمایندو به درستی متخلفین را دستگیر و به سزای اعمالشان برسانند.که اگر چنین بود نبایستی چنین اخبار تلخی را کراراً میشنیدیم . نتیجه اینکه سازمانهای متولی نه قادر به تعقیب و پیگیری قاتلان نیروهای خود هستند و نه توانائی دفاع از نیروهای خود در برخورد با متجاوزین و متخلفین را دارند. 

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۳ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات () لینک


+ در امتداد نمایشگاه دوازدهم محیط زیست

نمایشگاه محیط زیست از تاریخ 28 آذرلغایت 2 دی در محل دائمی نمایشگاهها برگزار شد.به منظور بازدید از نمایشگاه در روز آخر یعنی دوم دیماه عازم محل برگزاری نمایشگاه شدی.در ابتدای درب شمالی یک کاغذ نوشته با این متن تو را به سمت سالن ها هدایت میکرد:"نمایشگاه محیط زیست وتیراندازی".
در هنگام بازدید از غرفه ها تنها چیزی که خیلی مشهود بود، پراکندگی غرفه های محیط زیست بود که یصورت نامنظم وبا فاصله و یک در میان در سالنها جانمائی شده بود .به نحوی که برخی غرفه ها خالی بود و همین فاصله خالی بین غرفه ها نمائی نازیبا از غرفه ها در معرض دید بازدید کننده قرار میداد.
دیگر اینکه عموماً ادارات کل محیط زیست با اسپانسرها که عمدتاً شرکتهای بخش خصوصی بودند؛ بصورت مشترک یک غرفه را به خود اختصاص داده بودند. و مهمتر اینکه وجه مشترک همه غرفه های مستقل محیط زیست تشکیل شده بود از تعدادی حیوان تاکسیدرمی شده بعلاوه یک یا چند بنر که فعالیتهای حوزه کاری محیط زیست را به نمایش میگذاشت.پس از گشتی در غرفه ها و دیدن ناهماهنگی وغیبت یا نبود برخی ادارات کل به سالنی رسیدی که با سالنهای دیگر تفاوت داشت.اینجا تراکم شرکت کنندگان در نمایشگاه بیشتر بود و در بدو ورود یک حس ناخوشایند به تو دست داد.حسی که این فکر را در ذهنت متبادر میکرد که انجام این پارادوکس نامیمون چه ضرورتی داشت.
حضورشرکت ها و واحدهای فعال در حوزه شکار وصید وعرضه انواع واقسام اسلحه های شکاری بد جوری فکر تو را به خود مشغول میکرد.
نه اینکه فکر کنیم ، شکارو ابزارمربوطه نبایستی عرضه شود؛ بلکه این فکر بیشتر به ذهن میرسید که در عصری که حیات وحش این دیار در کمینه ترین حالت خود در سالهای گذشته بوده و زمان و تعداد صدور مجوز شکاربدلیل کاهش حیات وحش کم شده لذا جائی برای عرضه ابزار شکار آنهم با این حجم وتعداد، خیلی عجیب مینماید. واز سوی دیگر نیازی احساس نمیشود تا این حجم ابزار شکار و تبلیغ در کنار تعداد کمی از نمایندگان سازمان محیط زیست حضور فیزیکی داشته باشند.در پایان بازدید و هنگام خروج از سالنها یک بار دیگر چشمت به کاغذ نوشته ها افتاد و تو فکر میکردی بهتر بود بجای نوشتن "بطرف سالن های محیط زیست وتیر اندازی" مینوشتند"بطرف غرفه محیط زیست وسالن های شکارو صید"!!!
نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; ۸ دی ۱۳٩۱
comment نظرات () لینک


+ هر دم از این باغ کَلی میرود

 

دیروزبه همراه یکی از دوستان سوار بر خودرو بودیم که موبایل ایشان زنگ خورد . او همانند همیشه موبایل خود را در حالت آیفون قرار داد به نحوی که مکالمه هر دو طرف شنیده میشد.دوست او اهل لاراست که همانند غالب لاری ها درکشور امارات متحده عربی به تجارت مشغول است.وقتی دوست من از او پرسید کجا هستی وچه میکنی در پاسخ گفت در کوه هستم ودنبال شکار کل وبزهستیم و متاسفانه امروز موفق به شکار نشده ایم .من خوشحال شدم که او و دوستانش موفق به شکار غیر مجازشان نشده اند؛ اما او ادامه داد که امروز مثل دیروز روز خوبی نداشته ایم چرا که دیروز 4 راس کل شکار کردیم.دوست من به او گفت گناه دارد نکشید.اما او که فارغ از روزهای کاری در امارت به ایران و کوه های لار آمده بود تا خستگی کار را در کشتن حیات وحش وطن بیرون کند وقعی به این نصیحت ننهاد.


من همانند همیشه ذهنم به سمت مسبب این موضوع رفت. اگر سازمان محیط زیست به عنوان متولی حفاظت از حیات وحش؛ و فراخوریک ارگان حاکمیتی،  نیرو وامکانات در اختیار داشت نبایستی شاهد چنین بی مهری به حیات وحش بی پناه بودیم.سازمانی که از یک سو بدنبال احیای ببر وشیر است اما به درستی قادر به حفظ داشته های خود نیست.
همانند 8 سال پیش که بارها گفتم : انحلال سازمان مدیریت وبرنامه ریزی وتنزل آن به یک معاونت بنام معاونت راهبردی ریاست جمهوری موجبات عدم جایگزینی نیروهای بازنشسته خواهد شد.که گذشت زمان به درستی ثابت کرد که کاهش نیروهای حفاظتی ، نظارتی،کارشناسی و... در سازمانهای حاکمیتی همچون محیط زیست و سازمان جنگلها ومراتع به کمک کاهش اعتبارات در این بخش ها تنها نتیجه ای که داشت هدایت این سازمانها به حاشیه بود.چرا که وقتی نیروهای موجود و اعتبارات ناکافی در این سازمانها نمود پیدا کرد دیگر نمیتوان انتظار کاری غیر ممکن را در این بخش ها داشت.

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ ; ٢۳ آذر ۱۳٩۱
comment نظرات () لینک


+ چرا گورخر راه راه است؟

 

 دلیل راه راه بودن پوست گورخر آفریقایی این است که حشره موسوم به "اسب-مگس" (مگس اسبی یا تابانوس) کمتر جلب طرح راه راه می شود و در نتیجه، مزاحمت کمتری برای گورخر راه راه ایجاد می کند.

در این پژوهش، دو مدل اسب، یکی با کاغذ چسبی راه راه و دیگری با کاغذ چسبی سیاه در محلی قرارداده شد و نشان داد که در مقایسه با کاغذ سیاه، تعدادی کمتری اسب-مگس به کاغذ راه راه می چسبند.

پژوهشگرانی که این تحقیق را انجام داده اند افزوده اند که اجداد گورخر امروزی پوستی سیاه داشتند اما برای کاهش هجوم اسب-مگس، که برای این چهارپا مزاحم و ناقل بیماری است، به تدریج راه های سفید روی پوست سیاه آنها ظاهر شد.

البته بد نیست بدانید گورخر های ایران که پراکنش آنها در منطقه خارتوران-بیارجمند-شاهرود میباشد کاملا یکدست پوستی شیری - خاکستری داشته و هیچ رگه ای روی پوست آنها وجود ندارد. اصل مقاله چاپ شده در مجله زیست شناسی تجربی:  Journal of Experimental Biology


 HOW THE ZEBRA GOT ITS STRIPES

 If there was a ‘Just So’ story for how the zebra got its stripes, I’m sure that Rudyard Kipling would have come up with an amusing and entertaining camouflage explanation. But would he have come up with the explanation that Gábor Horváth and colleagues from Hungary and Sweden have: that zebra’s stripes stave off blood-sucking insects)?

Horseflies (tabanids) deliver nasty bites, carry disease and distract grazing animals from feeding. According to Horváth, these insects are attracted to horizontally polarized light because reflections from water are horizontally polarized and aquatic insects use this phenomenon to identify stretches of water where they can mate and lay eggs. However, blood-sucking female tabanids are also guided to victims by linearly polarized light reflected from their hides. Explaining that horseflies are more attracted to dark horses than to white horses, the team also points out that developing zebra embryos start out with a dark skin, but go on to develop white stripes before birth. The team wondered whether the zebra’s stripy hide might have evolved to disrupt their attractive dark skins and make them less appealing to voracious bloodsuckers, such as tabanids.

Travelling to a horsefly-infested horse farm near Budapest, the team tested how attractive these blood-sucking insects found black and white striped patterns by varying the width, density and angle of the stripes and the direction of polarization of the light that they reflected. Trapping attracted insects with oil and glue, the team found that the patterns attracted fewer flies as the stripes became narrower, with the narrowest stripes attracting the fewest tabanids.

The team then tested the attractiveness of white, dark and striped horse models. Suspecting that the striped horse would attract an intermediate number of flies between the white and dark models, the team was surprised to find that the striped model was the least attractive of all.

Finally, when the team measured the stripe widths and polarization patterns of light reflected from real zebra hides, they found that the zebra’s pattern correlated well with the patterns that were least attractive to horseflies.

‘We conclude that zebras have evolved a coat pattern in which the stripes are narrow enough to ensure minimum attractiveness to tabanid flies’, says the team and they add, ‘The selection pressure for striped coat patterns as a response to blood-sucking dipteran parasites is probably high in this region

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; ٢٠ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ از فراز تا فرود

دو اتفاق طی روزهای گذشته سوژه رسانه ها و سایت های خبری وشخصی بود.گرچه این وقایع هیچ ارتباطی بهم ندارد اما نکات زنهار دهنده ای در این دو مورد وجود داشته که مخاطبان انعکاس این وقایع را که همانا خبرنگاران و رسانه ها هستند خطاب قرار میدهد.
ماجرای فرود هواپیمای 727  که در تاریخ 26 مهر اتفاق افتاد حکایت از رشادت ومهارت کاپیتان هوشنگ شهبازی داشت که در نوع خود حرکتی ماهرانه بود که طی آن جان بیش از یکصد نفر از مسافران نجات یافت. این مهارت از آن منظر جالبتر بود که امکانات فرودگاه مهر آباد در فرود اضطراری در نبود فوم کار را برای این خلبان سخت تر میکرد.

 

موضوع دیگر حرکتی بود که پس از گل زدن تیم پیروزی به داماش اتفاق افتاد تا با انتشار این خبر و عکسهای آن که از دید خیلی افراد که متوجه این حرکت نشدند مخفی نمانده و تف سر بالائی برای همه ایرانی ها باشد.این نوع نگاه به موضوع به منزله تایید نوع حرکت این افراد نبوده ونیست.اما آیا بهتر نبود با چنین حجمی ، انتشار این عکسها واخبار مرتبط منتشر نمیشد؟
کافیست در فضای گوگل موضوعی باعنوان کاپیتان شهبازی وفرود اضطراری بدون چرخ را جستجو نمایید.حداکثر ده هزار عنوان یافت خواهد شد.که در مقایسه با جستجوی نام شیث رضائی ومحمد نصرتی که بالغ بر 500 هزار عنوان میباشد عدد کوچکی است.گراف


گلایه های کاپیتان شهبازی در اجرای قوانین و دو ماه حقوق نگرفتن او تا پایان تحقیقات موضوع بحث ما نیست اما آنچه مهم میباشد عدم انعکاس چنین حرکت متهورانه ای در رسانه ها بوده که کمتر به آن توجه گردیده است.اما همه این بی توجهی در انعکاس یک حرکت ناشایست در بازی فوتبال جبران شده و خبرنگاران ورسانه ها کار را به جائی میرسانند که موضوع داغی نه تنها برای رسانه های داخلی بلکه برای رسانه های خارجی میگردد.
بر بنیاد تحقیقات موجود 75 درصد یادگیری از طریق چشم و13 درصد آن از طریق گوش انجام میشود.این درصد بالای یادگیری، اهمیت آموزشی برنامه های تصویری چون تلویزیون و سایت ها را نشان میدهد.


همه کسانی که در انعکاس موارد خبری نقش دارند مقصر ماجرا بوده واز سوی دیگر نحوه علاقه مردم دردیدن و شنیدن اخبار خاص نیز حکایت از نگرش افراد در نوع خبر دارد تا مفتخر باشیم کودکان مدرسه نرفته هم از موضوع حرکت این دو بازیکن فوتبال مطلع باشند اما هیچ نامی از کاپیتان شهبازی به گوششان نرسیده باشد.
مثالهائی از این دست کم نداریم؛ کشته شدن خرسها در سمیرم انعکاس درخور تحسینی در رسانه ها وسایت ها داشت.اما وقتی یک نفر پیدا شد که جان خرسی را نجات داد شاید تنها به تعداد انگشتان دست از این عمل آنهم در سایت ها یا صدای ایران تقدیر بعمل آمد.اگر یک حادثه برای این هواپیما ایجاد میشد هزاران وبلاگ وسایت وخبرگزاری به نکوهش ماجرا پرداخته وآخر سر هم شرکت ایران ایر و خلبان را محکوم به کم کاری و اشتباه میکردند.اما اکنون خیلی از اصحاب رسانه وقلم بدست، براحتی ودر سکوت از کنار این رشادت عبور میکنند. ودر جای دیگر به انعکاس پر حجم یک اشتباه وخطا از سوی دو بازیکن فوتبال میپردازند تا جائی که پس از گذشت چند هفته هنوز سوژه صفحه اول یاهو میباشد.
آیا  کسانی که اولین بار اقدام به انتشار این دو خبر کردند به این موضوع فکر میکردند که کدام موضوع به بالا رفتن اعتبار برای همنوعان ما و کدام موضوع به پایین آمدن شاخص های اخلاقی مردمان این سرزمین کمک خواهد نمود؟
آیا بهتر نیست در برخورد با هر موضوعی ، نیمه پر لیوان را ببینیم ، تا بلکه سالها دوری وفاصله از روزهای رویائی وطن را کاهش دهیم؟   
کاش گوشهایمان را بجای شنیدن خبرهای بی هویت ، تنها برای شنیدن خبرهای خوب که  بر اعتبارمان میافزاید تیز کنیم وچشم هایمان را بر خطاهائی که حیثیت وطن را نشانه میرود ببندیم.
شکی نیست که چنین اطلاع رسانی و انعکاس خبر تنها از افرادی سر میزند که اصل را رها نموده ودائم بدنبال حاشیه میگردند.

 

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱٢ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ مردانگی هنوز در رگهای سمیرم جاریست

از اقدام تعدادی شبه شکارچی در سمیرم اصفهان زمان زیادی نگذشته است و هنوز داغ آن در دل خیلی از انسانها در ایران ودیگر نقاط جهان باقی مانده است.در همان ایام خیلی از مردم سمیره در شهر تجمع نمودند که موجب شد دادستان سمیرم به عنوان مدعی العموم به نمایندگی از آحاد مردم بر علیه این متخلفان شکایت نماید.

حضور همین مردم نشان داد که این تخلف آشکار که غیرت، مردانگی، گذشت، حس ترحم وعلاقمندی مردم به حیات وحش شهروندان مردم سمیرم و ونک را نشانه رفته است به نمایندگی از مردم نبوده وایشان نیز با این حرکت شنیع و غیر انسانی مخالف بوده وخواستار برخورد با متعرضین به حیوانات بی پناه میباشند. به نحوی که  شکارچیان بی رحم را از خود نمیدانستند و لازم بود به نحوی عملی این اقدام صورت پذیرد تا این ذهنیت پاک شده تا همگان آگاه باشند که حس انسانیت هنوز در دیار سمیرم زنده است.در این پست هومان عزیز به ماجرای یک خرس که از جفت خود جدا شده و داخل استخر آب در حوالی باغات سیب سمیرم افتاده اشاره نموده است.در این ماجرا غلام امیری و دوستانش پس از دو ساعت  تلاش موفق به نجات یک خرس میشوند که امیدی برای نجات نداشته است.این ماجرا بنوعی دیگر بازنویسی شد،  تا تکرار کنیم  همانگونه که حرکات ناموزون وغیر انسانی در حوزه محیط زیست پنهان نمیماند بلکه تلاشهای انسانی چنین مردان مردی نیز در کنار قلبهای رئوف این جماعت جای خواهد گرفت و بر همگان است تا دستهای پر مهر چنین افرادی را صمیمانه فشرده  تا بلکه خاطرات تلخ آن داستان بی عاطفگی در سایه  این بذل محبت ؛ به بوته فراموشی سپرده شود.
دست آخر ؛  این یکی از فرصت های طلائی برای سازمان حفاظت محیط زیست است تا در سایه اینگونه حرکات و اعطای نشانی درخور به چنین افرادی، به آموزشی همگانی و نهادینه در بین مردمان این دیاربرسد.قطعن این کار سریعترین و کم هزینه ترین حرکت در رسیدن به اهداف غائی محیط زیست درامر آموزش مردم در تعامل با حیات وحش و حفظ گونه های جانوری خواهد بود.

و نگاهی دیگر

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ٢٤ مهر ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ روزهای بد محیط زیست

ماجرای کشتن وکشته شدن در بین محیط بانها داستان جدیدی در سی و چند سال پس از انقلاب نبوده ونیست .مشکل هم صرفن به مهندس محمدی زاده یا هر یک از مدیران این سازمان ختم نمیشود.صنفی نگری در دایره قوانین زیست محیطی و تعصبات قومی وقبیله ای در سازمان حفاظت محیط زیست داستان جدیدی نیست تا به گردن آخرین مدیر این تشکیلات انداخت. اگر پس از اولین حمله به محیط بانها ماجرای کسر قانون و شانه خالی کردن این سازمان از وظائف محوله رو میشد و کارشناسان حقوقی سازمان با وجود واقعیت های موجود که همانا کاهش نیروهای رسمی بدلیل بازنشستگی و جذب اندک نیروهای جدید فکری به حال این ماجرا میکردند شاید امروز اینقدر نگرانی جهت تبرئه یک محیط بان وجود نداشت.نباید فراموش کرد این ماجرا؛ از یک سو محیط بان وخانواده او را تحت تاثیر قرار میدهد واز سوی دیگر برخانواده داغدار مقتولین یا همان شکارچیان اثر میگذارد و دست آخر بر احساسات مردم اثر خواهد داشت.اگر سازمان حفاظت محیط زیست با نگاهی عمیق مسائل ومشکلات نیروهای خود را تجزیه وتحلیل میکرد ونقاط ضعف وقوت قانون را دربرخورد با چنین مسائلی روشن میساخت؛ شاید اکنون چنین انرژی از سازمان و حامیان مردم نهاد گرفته نمیشد.و خانواده های بیشماری رنج قربت دائمی عزیزانشان را تحمل نمیکردند.

امید که با گذشت خانواده مقتول این پرونده به خوبی به اتمام برسد .چرا که در یک نزاع یا درگیری ناخواسته که منجر به قتل یکی از طرفین میشود بخشش شیرین ترین متاع برای خانواده ای است که خود قربانی این نابخردی در دایره بد فهمی قانون گردیده و این گذشت نه تنها موجب فروپاشی  یک خانواده نشده ، بلکه حس انسان دوستی و درس گذشت را برای دیگرمردمان این دیار که از شاخصه های انسانی فاصله گرفته اند زنده خواهد نمود .
باشد تا این گذشت پایانی بر این داستان غم انگیز وموجبات بازگشت این جوان به دامان محیط زیست وخانواده شده و شادی دل مردم، تسلی خاطر روح آن سفر کرده شود.آنچه در پایان این داستان غم انگیز میماند یک شروع تازه برای سازمانی است که بایستی بدون فوت وقت در صدد اجرای برنامه های آموزشی بین محیط بانها شده و مشکلات جذب نیرو و موانع قانونی در خصوص تسهیل در بکارگیری و برخورد با متخلفین را به نحوی شایسته و بدون نگرش صنفی انجام وحل وفصل نماید تا منبعد شاهد رخداد چنین وقایع دردناکی نباشیم.چرا که درطول سالها ی قبل بایستی این تسهیلات قانونی انجام میشد تا شاهد این حجم تلفات در حیطه دفاع از حیات وحش وطن نباشیم و یک دور باطل را کراراً تکرار نکنیم. در صورت اجرای این موارد ودیگر مواردی که سابقه آن نزد محیط بانهای باسابقه و کارشناسان مجرب سازمان محیط زیست میباشد، شرایط را برای راهبرد بهتر اهداف عالیه محیط زیست فراهم خواهیم نمود.

زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۸ مهر ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ خبر خوشی برای شکارچیان

به بهانه تایید حکم قصاص اسد تقی زاده محیط بان "دنا" :

قطعن خبر دارید که طی سالهای گذشته درجنگ بین شکارچیان ومحیط بانها پیروز میدان شکارچیان بوده اند.چرا که شمار کشته شدگان شکارچیان به تعداد انگشتان دست هم نمیرسد.اما تعداد محیط بانهای کشته شده به 110 نفر رسیده و مجروحان ونقص عضو وجانبازان را هم اگر اضافه کنیم به بالای 200 نفر میرسد.چندی پیش با یکی از محیط بانها که هم رزمش را از دست داده بود صحبت میکردم .کاملن قافیه را باخته بود میگفت اگربرای پر کردن شکم زن وبچه به کارم ادامه دهم و اگر مجبور به دست گرفتن اسلحه باشم و یک شکارچی ببینم رو برگردانده و بر خلاف مسیر شکارچی پا به فرار خواهم گذاشت.
از چند منظر مشکلات پیش روی محیط بانها قابل بحث است :
1- یا محیط بان اجازه حمل اسلحه را دارد یا ندارد.اگر اجازه داشته باشد یا اجازه شلیک را دارد یا ندارد.اگر اجازه شلیک داشته باشد یا قانون از او حمایت میکند یا نمیکند.اگر قانون از او حمایت نکند به این نتیجه خواهیم رسید که به جای اسلحه یک دسته بیل یا چماق بدست این جماعت بی پشتوانه بایستی داد چرا که او بر بنیاد قوانین موجود و روح حاکم بر قوانین، محکوم به نیستی است .چه بکشد و چه کشته شود.
2- نبود شناخت از محیط زیست و منابع طبیعی توسط  برخی رجال ونیز نمایندگان مردم بر کسی پوشیده نیست ؛پس عجیب نخواهد بود که ببینیم قضات نیز با محیط زیست بیگانه باشند . همین عدم شناخت بین قضات نیز امری بدیهی بوده به نحوی که میبینیم هیچ تضمینی برای تبرئه چنین محیط بانهائی در دستگاه قضا وجود ندارد.
3- آیا قوه قضائیه در برخورد با قاتلین محیط بانها موفق بوده تا آنها را شناسائی و محاکمه نماید؟.آیا عجیب نیست که از 110 محیط بان شهید، قاتل بیش از 85 مورد آنها هنوزدستگیر وبه سزای عمل خود نرسیده اند؟آیا قوه قضاییه از خود سوال کرده که برخورد با ضابط قانون در اولویت است یا قاتل ضابط قانون؟ فراموش نکنیم برای بازماندگان محیط بانها تنها نام شهید مانده و هزار مشکل تو در توی  مالی و گرفتاریهای معیشتی
4- قوانین موجود محیط زیست در حمایت از ضابطین خود اگر لازم وکافی بود نبایستی شاهد بروز چنین وقایع تلخی میشدیم.چرا که حکم یک محیط بان به عنوان ضابط قوه قضائیه همانند یک پلیس بوده واگر ضمانتی برای یک پلیس در برخورد با بزه کار ومتخلف وجود داشته باشد با همان شرایط نیز برای یک محیط بان وجود خواهد داشت.پس محیط زیست همانگونه که برای برخورد با شکارچیان بی رحم قوانین شایسته ای ندارد برای دفاع از نیروهای محیط بان خود نیز این کمبود قانون به کرات رویت میشود.
5- این صحبت دلسرد نمودن محیط بانها نبوده ونیست ولی ناگفته پیداست که اگر حکم قصاص محیط بانی اجرا شود بی هیچ شکی حفاظت از گونه های حیات وحش را فدای بی درایتی قضات یا مکفی نبودن قانون یا بی کفایتی مدیران محیط زیست بدلیل عدم توجیه قضات یا عدم تصویب قانون نموده ایم.    
6- فردا روزی اگر یک شکارچی بجای شکم یک خرس ، شکم یک محیط بان را درید جای تعجب نخواهد بود چرا که رسماً قبول کرده وقبولانده ایم که اگر یک محیط بان در اجرای قانونی که به او محول شده ممارست بخرج دهد در محاکم قضائی به اعدام محکوم خواهد شد.و این یعنی بی پروا نمودن بیشتر شکارچیان متخلف
7- در کشتار خرسها در لرستان وسمیرم و شکار دسته جمعی کل وبزها در سمنان و خیلی نقاط دیگر شکارچی اینقدر اطمینان داشت که تعداد محیط بانها آنقدر کم است که فرصت هست شکمی را بدرند وعکس یادگاری بیندازند یا لازم نیست با عجله شکار خود را زده و به سرعت به صندوق ماشین انداخته واز محل بگریزند.اما اگر به نادرستی محیط بانی را به پای چوبه دار ببریم رسماً به همه شکارچیان مجوز خواهیم داد تا این چند حیات وحش  باقی مانده را نیز بی هیچ نگرانی از صفحه روزگار حذف نمایند.چرا که دیگر موضوع کمبود محیط بان دغدغه مردم علاقمند به محیط زیست نخواهد بود؛ بلکه نگرانی این خواهد بود که هیچ محیط بانی حاضر نخواهد بود دست به اسلحه ببرد وبا علم به اینکه اگر در محل باقی بماند به تیر غیب شکارچی خواهد مرد پس ناچار به محل محیط بانی خود بازخواهد گشت.
محیط بان عزیز:
فراموش کن در شهری زندگی میکنی که مردمانش پس از بوسیدن تو؛ طناب دار تو را میبافند؛ مردمی که صادقانه دروغ میگویندو خالصانه به همنوع خود خیانت میکنند.فراموش کن در این شهر برای این مردم خدمت کرده ای.

خبرهای مرتبط:

http://mohammaddarvish.com/desert/archives/1021

http://khabarfarsi.com/ext/1260459

http://khabarfarsi.com/ext/1263930

 اعتماد

 

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱٦ مهر ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ چند گام تا صعود

چهارماًً: خبر کشتار مظلومانه خرس ها هنوز خیلی کهنه نشده وانتظار میرفت با آن شور وحال روزهای اول شاهد شرکت بیش از پیش هموطنان در محکوم نمودن این عمل قبیح باشیم.که شوربختانه این مهم، آنچنان که توقع داشتیم به سرانجام نرسید چرا که طی یک هفته تنها جدود 50 نفر اقدام به امضای طومار نموده که این موضوع با بازخوردهای جدی همگان در روزهای اولیه در تناقض است.که خود در جائی دیگر قابل بحث میباشد.اما هنوز هم دیر نیست .چرا که ابتدای هفته آینده نسخه چاپی این درخواست به حضور جناب مهندس محمدی زاده و دادستان محترم سمیرم ارسال خواهد شد.پس تعجیل نمایید.

سوماًً : چندی پیش جوابیه ای در پاسخ به سخنان نایب رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس در خصوص اینکه چرا دستگاههای حاکمیتی بجای رسیدن به وظایف خود به پر و پای یک مشت دامدارمیپیچند نوشته شد که علیرغم تاکید، در سبز پرس و نیز ایرنا منعکس نشد.موضوع از این منظر مهم بود که انتظار میرفت در بحث مسائل زیست محیطی ،حداقل اعضای فراکسیون محیط زیست بایستی در اینگونه مباحث سرآمد بوده و الگوئی برای دیگر افراد باشند نه اینکه خود قوانین مصوب خود را به چالش بکشانند.در هر صورت به دلیل مشغله و عدم سماجت ، این مبحث ابتر ماند و تا آنجا که خبر دارم  درهیچیک از این پایگاههای رسانه ای منعکس نشد که اگرعمری بود در آینده در همین محل بدان خواهم پرداخت.
دوماً:هفته دفاع مقدس تمام خواهد شد قبل از اینکه فرصت کنم مطلبی در خصوص فردی بنویسم که بر خلاف همه آنها که در جنگ به سرنوشتی  خاص دچار شدند به سرنوشتی متفاوت دچار شد.سرنوشتی که از دید همه رسانه ها و خاطرات جنگ مخفی مانده است .اگر دیر نباشد پس ازمختومه شدن این هفته بدان خواهم پرداخت .
اولاً: من تا پایان هفته بروز نخواهم بود چون میخواهم به بام دماوند صعود کنم . در این سفر در رکاب کاوه کاشفی و دیگر دوستان سازمانی خواهم بود.اما توقع دارم همانند محمد درویش حمایتی در خور از این طومار در برخورد با آن کشتار بی رحمانه نمایید.  

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ ; ٤ مهر ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ حمایت از ضجه های خرسهای بی پناه

دیروز در این پست وعده داده شد تا طوماری به حمایت از قتل عام خرسهای سمیرم  گذاشته شود .دست همه کسانی را که دلشان با دل همه مظلومین حتی موجودات بی پناه گره خورده سخت میفشارم .اگر موفق به باز کردن سایت نشدید یک نظر خصوصی ارسال نمایید تا این کار را  انجام دهم.

اگر فیلم این جنایت هولناک را هنوز ندیده اید اینجا دنبال کنید.اگر روح حساسی دارید توصیه میشود نگاه نکنید.

متن طومار:

جناب آقای مهندس محمدی زاده
ریِیس محترم سازمان حفاظت محیط زیست
با سلام  و احترام ؛                                                                       
همانگونه که آگاهید خبر کشتار بی رحمانه و ناجوانمردانه افرادی تحت عنوان شکارچی  که منجر به کشته شدن ماده خرس  و پاره کردن شکم دو توله او در ارتفاعات سمیرم اصفهان شد،  موجی از ناراحتی را بین فعالان ودوستداران محیط زیست  وحتی عموم مردم  بوجود آورده است.
 این حرکت به نوعی روح و روان شهروندان ایرانی  را سخت آزرده ودر عصری که توقع داریم شاخص های رو به رشدی به سمت حفظ تنوع زیستی جانوری داشته باشیم ، بروز چنین وقایع دردناکی که در تاریخ شکار و قتل حیوانات نادر است،  بسیار دردناک و شرم آور می نماید. از این رو،  از آن مقام محترم تقاضا دارد موضوع به نحوی پیگیری شده تا با متنبه نمودن خاطیان،  شرایط تکرار آن از بین رفته و حکم صادره  نه تنها موجبات عبرت دیگر متخلفین شده بلکه تسکین درد مردمی که از این ماجرا خشمگین شده اند گردد. بدیهی است مجازاتها وجرایم مالی نه تنها این شرایط را فراهم نمی کند،  بلکه پس از مدتی امکان تکرار تخلف مجدد فراهم خواهد شد.
ما امضا کنندگان ذیل نامه تقاضای رسیدگی عاجل و خارج از نوبت به تخلف افراد دخیل در این موضوع را در مراجع قضائی داشته تا موجبات اجتناب از تکرار چنین فجایعی شده ،تا در فرصتی مناسب قوانین نیز اصلاح و در جهت برخورد با متخلفین تقویت گردد.

رونوشت: دادستان محترم سمیرم جهت استحضار وپیگیری به عنوان مدعی العموم

برای امضای طومار اینجا کلیک کنید

 

حمایت های دوستان وهمراهان:

دیده بان حقوق حیوانات

دوستداران حیوانات ومحیط زیست

چشم های همیشه بیدار زمین

 

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; ٢٧ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ چند قدم تا توحش

قدم اول :
امروز وقتی ماجرای خرس ماده و دو توله اش را برای همکاران دفترم تعریف کردم خیلی از آنها طالب دیدن فیلم شدند که پس از پخش شدن فیلم، برخی نتوانستند تا آخر فیلم منتظر پایان آن بوده وهیچکدام حاضر به دیدن مجدد فیلم نشدند و هر یک با دشنامی ، قاتلان این فاجعه را از جمله بی احساس ترین، بی اصالت ترین ، کثیف ترین ، بی عاطفه ترین و بی خانواده ترین افراد جامعه خطاب قرار دادند.
سالها قبل در جریان یک کشتار انسانی در همدان یک فرد با سابقه قصابی، کارمند یک بانک وزن وفرزندش را سلاخی نمود .کاری که تنها از موجودات (ونه انسانهای) خاص چاقو بدست ولات غیر موجه سر میزند.یا نیروهای ارتش سرخ روسیه که فجیع ترین کارهای غیر بشری را انجام میدادند.پس شکی نیست این قاتلان همه خصلت های بد را به یکجا در خود داشته که چنین بی رحمانه مادری را کشته و فرزندانش را زنده زنده شکم پاره میکنند.
قدم دوم:
در پست قبل هم اشاره شد که برخی مواقع قوانین موجود محیط زیست و جرایم موجود با نوع جرم صورت پذیرفته همخوانی ندارد.با توجه به مبلغ جریمه سه خرس که حدود دو میلیون تومان میشود.تنها یک احساس جریجه دارشده برای مردمی خواهد ماند که نمیتوانند نسبت به چنین وقایعی بی تفاوت بوده وخود را علیرغم نزدیکی با زادگان متخلفین فارغ از این ماجرا بدانند.و دلشاد که علیرغم خبرهای قبلی هیچیک از آنها و با قرار وثیقه آزاد نشده اند.وهمچنان امیدواریم با توجه به سابقه متخلفین به شرارت وشکار و فرار ، حکمی درخور برای این افراد بدون فوت وقت و خارج از نوبت انجام گردد.و خوشحال که نه تنها محیط زیست بلکه دادستان سمیرم نیز بعنوان مدعی العموم از متخلیف شکایت خواهند کرد و امیدوارباشیم قوانین به شکلی شایسته با توجه به شرایط موجود که بحرانی تر از قبل شده اصلاح شده و آموزش مسائل زیست محیطی همانند آموزشهای رزمی در کتاب مدارس گنجانده شود.
قدم سوم:
محیط زیست باید قبل از وقوع چنین حرکت هائی از بروز آنها اجتناب نماید چرا که روزی خواهد رسید که همانند ببر مازندران وشیر ایرانی وخیلی از گونه های از دست رفته بایستی خرس و پلنگ وآهو  و...را در کتابهای تاریخ جستجو کنیم.
سازمان محیط زیست چند سالی است  اصرار به توسعه مناطق تحت مدیریت خود داشته که در خیلی مناطق این محدوده های چهار گانه فزونی یافته و تحویل آن از منابع طبیعی به محیط زیست نیز صورت پذیرفته است.و بهتر آنکه با توجه به کمبود نیروهای گارد وحفاظتی در سازمان محیط زیست فکری اساسی جهت جبران نیروهای بازنشسته برای مناطق قبلی و نیز مناطق تحت مدیریت جدید اتخاذ گردد.که اگر چنین نشود منبعد تکرار این فجایع به انحای مختلف صورت خواهد پذیرفت.

اگر مایل به تنظیم طومار جهت ارسال به رئیس سازمان محیط زیست هستید در ذیل همین پست کامنت بگذارید.

تا ساعاتی دیگر لینک طومار در پستی جدید جهت امضا در این وبلاگ قرار داده خواهد شد.

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; ٢٦ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ به کدامین گناه کشته شدند؟


پس از چند روزی فراغت از کارهای روزمره و سپری کردن تعطیلات به منزل برمیگردی تا به کارهای عقب افتاده رسیدگی کنی وآماده برای شروعی دیگرشوی.سر زدن به فضای مجازی هم یکی از کارهائی است که انجام میدهی .در بین سایت ها نگاهت به یک فیلم در خصوص قتل عام خرس وتوله خرسها توسط افرادی میافتد که در سمیرم واقع در جنوب استان اصفهان اتفاق افتاده است.افرادی که نام آنها را شکارچی مینهند اما تو خیلی به این موضوع اعتقاد نداری، چرا که هیچ شکارچی چنین بی رحمانه مادری را نمیکشد وفرزندانش را نیز که دنبال مامنی امن در آغوش مادر هستند شکم پاره نمیکند.شوربختانه اینکه بشنوی یکی از آنها معلم پرورشی هم باشد. کسی که به دانش آموزان می آموزد میازار موری که دانه کش است که جان دارد وجان شیرین خوش است. معلمی که نمیداند قطب کجاست و خرس قطبی چه رنگیست واینجا روی کوه چه میکند.


جای بحثی نیست که از منظر همه کسانی که نام آنها انسان است  چنین حرکت دهشتناکی آنقدر دردناک است که دیدن آن تو را به یاد وحشتناکترین قتل عامهای انسانی در تاریخ می اندازد.و دردناکتر اینکه متولی حفاظت از گونه های رو به انقراض جانوری در پایین ترین اهمیت در بین سازمانهای دولتی قرار دارد و روز به روز از تعداد نیروهای موثرش نیزکاسته میشود.
و اگر همانند ماجراهای عشقی و شنیع برخی آقایان یا بازیگر سینما این فیلمبرداری انجام نمیشد شاید هیچوقت پای محیط زیست هم به میان نمیآمد تا مجرمین را دستگیر نماید تا بلافاصله با وثیقه آزاد گردند.مشکلاتی که به نقص قانون و کاهش نیروهای حفاظتی برمیگردد.چرا که در خیلی مواقع جریمه تخلف شکار یک جاندار از سرعت غیر مجاز خودرو در جاده ها هم کمتر است. جریمه هائی که پول خرد جیب برخی آقایان است.و رقم جریمه کسر کوچکی از قیمت اسلحه او میشود.
از سوی دیگر نبود امنیت جانی برای محیط بانها در مقابله با متجاوزین زیاده خواه ،انگیزه های آنها را کاهش داده  ضمن اینکه همین تعداد نیروهای حفاظتی هم کفاف سطح عرصه های تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست را نمیدهد.چرا که به ازای هر یکصد هزار هکتار تنها یک نفر محیط بان وجود دارد.و اگر مشکلات سوخت واعتبار و حق ماموریت و وسیله نقلیه ودیگر عوامل دخیل را وارد معادله حفاظت از عرصه ها کنیم عملن این کسر به سیصد هزار هکتار خواهد رسید.و بعید نیست با توجه به شهادت تعدادی از این محیط بانها توسط ضاربین و نیز قصاص برخی بدلیل قتل عمد شکارچیان، منبعد شاهد رو برگرداندن وچشم پوشی محیط بانها از شکار و شکارچی باشیم.
و تو همچنان در این اندیشه هستی که با گذشت زمان ،  از شاخص های رو به جلو در حوزه محیط زیست دورتر میشویم و برخی افراد عامی، کارهائی را میکنند که در این برهه از زمان توقع بعیدی بنظر میرسد . اما وقتی شاهد بروز چنین صحنه های دردناکی هستیم ؛ تنها برخورد قهریه میماند که آنهم با چنین لشکر شکست خورده ای وکسر قوانین موجود ،امکان پذیر نخواهد بود.
این فیلم همه خستگی های رفته را به تنت بازگرداند.همین 

دیدن فیلم   

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; ٢٥ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات () لینک


+ این خبر داغ تر از قبل دلم را سوزاند

چندی بود میخواستم مطالبی در باره خبری منتشر نشده بنویسم اما  نبود وقت وروزمرگی ها این مهم را مجالی نمیداد. واکنون هم که این فرصت پیش آمده نگرانم تا نکند دوستان محیط بان خوب  ووظیفه شناس از این نوشتار خاطری مکدر پیدا کنند .
اما خبر ورود ۴ توله ببر از روسیه وکپی پیست مجدد قبلی  که موضوع آن در خبرگزاری ها طی هفته گذشته منعکس شد جرقه ای شد تا به این موضوع پرداخته شود.
من در یکی دو تا پست  گذرا وبا زبانی متفاوت به نقد ورود ببرهای سیبری منتقد بوده وکارشناسان حوزه محیط زیست طبیعی نیز بارها این موضوع را به چالش کشانده اند.اما اینجا از زاویه ای دیگر به موضوع نگاه خواهد شد.ما با توجه به امکانات محدودی که در ساختار سازمان محیط زیست دیده ومیبینیم وبا عنایت به حجم بالای ریزش نیروها بدلیل بازنشستگی وعدم جذب نیرو طی سالهای اخیرشاهد کمرنگ شدن حضور نیروهای حفاظتی در آن بوده و عملن اگر نیروی مازاد ویا مکفی در بحث حفاظت از عرصه های 4 گانه محیط زیست داشته باشیم بایستی در خدمت همین عرصه ها باشد که مرتبن از سوی محیط زیست یا در حال توسعه است یا در حال ارتقاء.
واین را هم کاری نداریم که میانکاله یا جای ببر است یا پتروشیمی وبه ما هم مربوط نیست چه مناسباتی بین کشور دوست وبرادر روسیه با ایران وجود دارد.اما این برای من مهم است که اگر قصد احیای گونه ای از نژادی متفاوت را در ایران داریم به قیمت از دست دادن گونه ای بومی نباشد.
هفته گذشته میهمان دوستان در کرمان بودم.شنیدم ولیعهد کشور دوست وبرادر قطرچندی پیش با دوفروند هواپیمای اختصاصی وارد فرودگاه سیرجان شده وبا 12 خودرو لندکروز با قراول یساولان خود عازم منطقه شکار ممنوع گودغول سیرجان شده وچادر سلطنتی خود را گسترانده وحفاظت فیزیکی ایشان نیز توسط محیط زیست تامین شده است.مناطق دیگر حضور آقایان منطقه کفه گزنجان  ودشت آب و وکیل آباد بافت بوده است.همه آنها که این مناطق را میشناسند یا از اخبار دنبال میکنند خوب میدانند منطقه حضور هوبره است که در حال انقراض بوده وبایستی محکمتر از گذشته تحت مراقبت قرار گیرد.
اما ظاهرن این هیئت نه قصد بردن آهو داشته نه قصد دادن یوزپلنگ بلکه با بالابانهای خود قصد شکار هوبره های بی پناهی را داشته که زندانبان آنها قاتل آنها شده است.نکته ظریف دیگر اینکه دلارهای این آقایان به حاظرین ومخبرین کمک کرده تا جای جای هوبره های بی پناه را  نشان این عزیزان ومیهمانان دهدتا منبعد کمتر نگران انقراض آن باشیم.
نکته مثبت ماجرا:
بنا به اطلاعات واصله چندی پیش هیئتی قطری مرکب از وزیر محیط زیست قطر و بنابه اهمیت موضوع به اتفاق ولیعهد آن کشور" تمیم بن حمد آل ثانی" ودیگر همراهان به منطقه ای در جنوب ایرا ن سفر کرده تا شرایط تفاهمی را در خصوص ورود بالابان به ایران وصادرات هوبره را مورد بررسی قرار دهند.البته با توجه به بدی هوا هواپیمای این هیئت در فرودگاه سیرجان به زمین نشست.
مخلص کلام:
سازمان حفاظت محیط زیست بجای توسعه طلبی و فرا فکنی مبنی بر مدیریت جنگلهای شمال بجای سازمان جنگلها  ونیز پرورش ببر سیبری فکری به حال داشته های خود نماید.این مهمترین وظیفه معاونت محیط زیست طبیعی این سازمان بحساب میآید.

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ ; ۸ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ نامه ای از بازمانده ببر وارداتی

نامه ای از یکی از ببرهای سیبری برایم ارسال شده بود که با توجه به احترام به این موجود دوست داشتنی وغریب وحفظ امانت داری عینن در این محل درج شده وپوزش ماده ببر داغدار را بدلیل تالمات وارده ودسترسی نداشتن به درگاه مجازی پذیرا باشید.
"هر آمدنی را رفتنی است وهر تولدی را مرگ.روزهای آخری که قصد سفر به دیاری غریب را داشتیم امیدوار بودیم که با جزئی تغییر درآب و هوا ومحل زندگی به جنگلهای بکری خواهیم رفت که از دست تجاوزات انسانها بدور بوده وزیستگاه نژادی متفاوت از ما بوده که در سالهای دور 1960 به تاریخ ما و1338 به تاریخ ایرانیان نسل آن از بین رفته است.

 گر چه من ومردی که در این سفر ناخواسته همسفرم شد نقشی در گرفتن تصمیم در آمدن به ایران نداشتیم ولی برایمان سخت بود بپذیریم که میخواهیم نسلی را احیا کنیم  که از جنس ما نیست ولی حرف ما را کسی خریدار نداشت همانگونه که خیلی از کارشناسان فن گفتند ولی صاحب منصبان قبول نداشتند.اما در نهایت وقعی به این نظرات کارشناسی نهاده نشد پس من هم وارد این مقوله نمیشوم که آمدن ما درست بود یا غلط.مهم این بود که در خفقان شدیدی که در روسیه بر ما گذشت وگوشتزد به مدیران آنجا که نگویید این ببرها از کجا میآیند توسط یک پرواز اختصاصی به ایران آمدیم. نگهداری در قفس هائی که قرار بود موقتی باشد، زندگی را دشوارتر مینمود.قرار بر این بود که در جنگلهای میانکاله ما را رها کنند تا لقمه گوشتی با دسترنج خود شکار کرده ودچار رخوت وسستی نگردیم.پر واضح است که این هم عملی نشد. خلق گرفتن با مردی دست وپا چلفتی که نه عاشق توست ونه به حرفهایت گوش میدهد وحتی در قفسی دیگر زندگی میکند و اجازه براندازی قد وقامت ترا را هم ندارد  بیش از پیش این غربت را برایم دشوار میکرد.از همه بدتر تهمتی ناروا بود که به من زده شد ودر روزی که در کنار هم قرار گرفتیم توضیحات من کفایت نکرد تا این بچه ننه را توجیه کنم که من تاکنون با هیچ مردی نبوده واینها که اینها میگویند که من آبستن هستم نتیجه دروغهایست که ناشی از توجیه این معامله نامساوی میباشد.


وآنچه طی این روزها سوهان روحمان بود بازدیدهای پر شمار بازدید کنندگان در باغ وحش ارم تهران .کوچکی جا ، نبود درختان جنگلی ،گوشت های منجمد و تازه الاغ،نگاه سنگین مراجعین، خوردن آب نیترات دار واین اواخر هم هوای پر از آلودگی تیر خلاص را بر پیکر مونس غربتم زد تا با پیکری نحیفتر از قبل ودلی آزرده وقلبی سرشار از کینه از همه کسانی که سلامت این چند ببر باقیمانده را هم به خطر انداختند منتظر رفتن به دیاری باشم که شوهر ناخواسته مرحومم رفت.گرچه من از پرداختن به امور صیاصی معذورم اما نکته ای بعد از مرگ این ببر بچه ننه در شب کریسمس مرا سخت میآزاردوآن هم اینکه این ایرانی ها تا کی باید گول بد عهدی ومعاملات یکسویه وقراردادهای ترکمن چایی روسها را بخورند . وآنها پلنگ از طبیعت بگیرند وروسها یک بچه ببر نر دوساله باغ وحشی را ومن چهار ساله را که این اواخر از باب تنوع مدتی را در باغ وحش زندگی کرده ام را بجای آن معامله کنند.من هم که چند صباحی دیگر با درد خود خواهم مرد اما یادتان باشد که نه جفت گیری ونه رسم تشکیل خانواده این نبود که یه علف بچه بی تجربه را با ببر دنیا دیده ای چون من به زور به ازدواجی ناخواسته در یک قفس تنها گذارند.آیا شما انسانها از فحلیت وآمادگی چیزی نمیدانید که ما را به یکباره رودر روی هم قرار داده و توقع دارید برایتان نسلی را احیا کنیم. و مهمتر اینکه در بدو ورود هیچ نفهمیدید که این بچه ببر نر سابقه بیماری هم داشته همانگونه که متوجه نشدید که اگر من بچه ای در شکم داشتم پس از صد روز از آمدنمان باید بدنیا میآمد. اما این برای من هیچ مایه پشمیانی نیست که از کیان خود دفاع کرده وعفت خود را لکه دار ننموده وبه یه بچه ببر نر ننر و باغ وحشی راه ندادم وپایش را گاز گرفتم تابر اثر ایدز یا مشمشه یا هر کوفت دیگری بمیرد و بداند وبدانند نه با دم شیر نه با کرامت یک ماده ببر نمیتوان بازی کرد .ضمنن این بیماری کوفتی را یه دکتری که داشت منو معاینه میکرد میگفت به انسانها هم منتقل میشه از ما که گذشت شما بپایید مشمشه نگیریدکه سخت کشنده است،آن هم در غربت".

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۱ دی ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ مانچ بگویید اما مالچ بپاشید

در هفته ای که گذشت دو خبر در محافل خبری محیط زیست رنگ وبوی دیگری داشت وآن هم خبر کشته شدن سه قلاده از یوزپلنگ هائی بود که حکم ناموس مدیران محیط زیست را دارند ودیگری برگزاری اجلاس چهارم ایران وعراق بر سر ریز گرد.نکات قابل تامل در این جستارها این است که اخیرن در یک مصاحبه یکی از مدیران ارشد در یک مصاحبه رادیو تلویزیونی در مورد مقابله با گرد وغبار توصیه نمودند که در عراق از مانچ پاشی برای مقابله با ریزگردها استفاده شود .البته قطعن این رئیس محترم میداند مانچ ومالچ با هم تفاوت دارد همانگونه که پلنگ با یوزپلنگ . اما سخن اصلی به مدیران محترم محیط زیست است که به عنوان پیشانی محیط زیست کشور و وامدار ناموس این مرز وبوم هستند به جای پرداختن به مباحثی که در ید قدرت دفتر امور بیابان سازمان جنگلها ومراتع بوده وسالهاست در ماسه زارها وشنزارهای داغ کویر ها وبیابانهای ایران با گوشت وپوست خود مالچ را لمس کرده وپشت گانها به این اراضی مالچ نفتی پاشیده اند به فکر ناموس خود بوده وتدبیری عاقلانه بیندیشند تا این چند قلاده یوز باقیمانده در زیر چرخ خودروها له نشده یا از بی طعمه ای تلف نشده یا مورد کم لطفی شکارچیان قرار نگیرند که اگر چنین شود آنوقت باید دنبال منچ بازی وماروپله باشند.

به سخنی دیگر بهتر است مدیران محیط زیست تصور کنند نسل یوز ایرانی مثل دیگر گونه ها منقرض شده وبر همین تصور یک جفت یوز ودو بچه یوز را برای احیای نسل آنها به ایران آورده اند ودر منطقه نسبتن بکری بنام توران رها نموده اند تا در کمال آرامش به احیای نسل بپردازند.آیا این 4 یوز مادر مرده باید زیر چرخ خودروها له شوند.آیا هند که قصد چنین کاری دارد فکری برای یوزهائی که هنوز صاحب آن نشده نکرده که این موجودات نصیب گرگ بیابان وچرخ ماشین ها وطعمه شکارچیان نشوند. یا به عنوان مثال اگر در میانکاله بخواهید این دو ببر را رها کنید اقدامات حفاظتی خواهید داشت یا نه واگر جواب مثبت است همین کارها را در توران وبرای یوزها بکنید که اگر  ماجرای حفظ گونه های موجود را وا بدهیم فردا چیزی برای احیا نخواهیم داشت وباید دست به دامان هند شویم تا همین  ناموس رفته را به ما بازگردانند واین میشود دورباطل احیای نسل ببر مازندران یا همان سیبری.

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ٦:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۸ امرداد ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ گورخر همان کورخر نیست

بدنبال سفر دوشنبه همین هفته به دیار سوت وکور بیارجمند ومنطقه خارتوران وعده داده شد در مورد گورخرآسیائی مطلبی نوشته شود. داستان از این قرار است که چندی پیش در خبرگزاریها اعلام شد عده ای در خارتوران مبادرت به شکار گورخر وفروش گوشت آن به رستورانها ومردم میکنند. که پیرو رایزنیهای مدیران محیط زیست موضوع کاملن نفی شد واعلام گردید شکارچیان گوشت شتر را به جای گورخر فروخته اند.البته شاید این استدلال شبیه همان فروش  خرِکور باشد.ماجرای خرکور بر میگردد به یک روستائی منطقه بیارجمند که یک خر کور داشته وبعد از سر بریدن وپوست کندن آن فریاد میزده که گوشت کورخر داریم وخلاصه تا آخرین تکه خر کورش را فروخته وبعد هم در اعتراض به اهل وعیالش هم گفته اگر من دروغ گفتم بگو من فریاد زدم کورخر نه گورخر ودروغ هم نگفته ام خر من کور بوده و...


 اصل ماجرای شکار گورخر آسیائی توسط شکارچیان نفی نشد واعلام شد این کار جدید ومحدود به زمان خاصی نیست این گونه شکار غیر قانونی از قبل هم بوده وهمچنان هم ادامه دارد. اما اجازه بدید مطلب رو یه جور دیگه ادامه داد.
اگر شما با نام کارشناس یا مامور یا یک مقام محیط زیستی پا به مناطق تحت مدیریت سازمان محیط زیست بگذاری وسوالی از مطلعین یا افراد عامی بپرسید احتمال خیلی زیاد چیزی دستگیرتان نخواهد شد.وجوابها محتاطانه داده خواهد شد.اما بنده به عنوان یک فرد گمنام وعلاقه مند به حیات وحش سوالاتی را از افراد بومی پرسیدم که جواب متاسفانه ناراحت کننده بود.همانند خیلی دیگر از مناطق چهارگانه تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست . آنها گفتند که شکارچیان سوار بر موتور گله گورخر را تعقیب ودر یک فرصت مناسب شلیک کرده ودر کوتاهترین زمان رانهای گورخر را جداکرده وبا همان موتور سیکلت متواری میشوند.و خودتان حدس بزنید که چرا با جیپ نمی آیند وچرا فقط رانهای گورخر را باخود میبرند.

البته فروش گوشت گورخر در رستورانهای مابین شاهرود تا سبزوار تائید ودعوت شد اگر علاقمند به خوردن گوشت آن هستید آمادگی این کار وجود دارد.که این دوستان که مثل خیلی از مردم عوام وحتی کارشناسان فرق بین "حیات وحش" و"شکار" را نمیدانستند قول گرفتند مرداد ماه وقبل از شروع ماه رمضان سفر دیگری برای دیدن چند نوع شکار! منجمله جبیر، آهو ویوز پلنگ در خدمت ایشان باشیم.


برای بنده شنیدن این دسته اخبار عجیب نیست  وایرادی هم به محیط بانهای عزیز وزحمت کش نیست .وصد البته ما نیز قصد شکستن کاسه کوزه سر محیط بانها رو نداریم.چون امکانات سازمان محیط زیست با توجه به توقعاتی که نهادها،سازمانها وعلاقمندان محیط زیست ایران وجهان از آن دارند با دایره وظائفی که از آن سازمان تعریف شده است هیچ تناسبی ندارد. یکبار قبلن توضیح داده شد که تعداد حدود 2400 نفر محیط بان قادر به حفاظت این سطح از مناطق تحت حفاظت سازمان محیط زیست نبوده وجالب است بدانید که از این تعداد محیط بان نیمی از آنها در هر زمان در حال استراحت (آف) بوده ونیم باقی مانده هم که شیفت هستند، دو وظیفه به عهده دارند یکی مراقبت ومحافظت از محل ساختمان محیط بانی ودیگری گشت وکنترل منطقه تحت حفاظت . حال شما خودتان قضاوت کنید آیا این تعداد محیط بان قادر به برخورد با متخلفین وشکارچیان هستند.مشکلات پیش روی سازمان حفاظت محیط زیست از لحاظ امکانات وپرسنل کارشناسی ومحیط بان ماهر وتبدیل آموزشکده کرج ازتعلیم محیط بان به تعلیم دانشجو مباحثی است که در فرصت های آتی به آن پرداخته خواهد شد.

نویسنده : مهرداد مسیبی ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


عناوین مطالب وبلاگ طبیعت ایران

» ::