دلیل راه راه بودن پوست گورخر آفریقایی این است که حشره موسوم به "اسب-مگس" (مگس اسبی یا تابانوس) کمتر جلب طرح راه راه می شود و در نتیجه، مزاحمت کمتری برای گورخر راه راه ایجاد می کند.
در این پژوهش، دو مدل اسب، یکی با کاغذ چسبی راه راه و دیگری با کاغذ چسبی سیاه در محلی قرارداده شد و نشان داد که در مقایسه با کاغذ سیاه، تعدادی کمتری اسب-مگس به کاغذ راه راه می چسبند.
پژوهشگرانی که این تحقیق را انجام داده اند افزوده اند که اجداد گورخر امروزی پوستی سیاه داشتند اما برای کاهش هجوم اسب-مگس، که برای این چهارپا مزاحم و ناقل بیماری است، به تدریج راه های سفید روی پوست سیاه آنها ظاهر شد.
البته بد نیست بدانید گورخر های ایران که پراکنش آنها در منطقه خارتوران-بیارجمند-شاهرود میباشد کاملا یکدست پوستی شیری - خاکستری داشته و هیچ رگه ای روی پوست آنها وجود ندارد. اصل مقاله چاپ شده در مجله زیست شناسی تجربی: Journal of Experimental Biology

If there was a ‘Just So’ story for how the zebra got its stripes, I’m sure that Rudyard Kipling would have come up with an amusing and entertaining camouflage explanation. But would he have come up with the explanation that Gábor Horváth and colleagues from Hungary and Sweden have: that zebra’s stripes stave off blood-sucking insects)?
Horseflies (tabanids) deliver nasty bites, carry disease and distract grazing animals from feeding. According to Horváth, these insects are attracted to horizontally polarized light because reflections from water are horizontally polarized and aquatic insects use this phenomenon to identify stretches of water where they can mate and lay eggs. However, blood-sucking female tabanids are also guided to victims by linearly polarized light reflected from their hides. Explaining that horseflies are more attracted to dark horses than to white horses, the team also points out that developing zebra embryos start out with a dark skin, but go on to develop white stripes before birth. The team wondered whether the zebra’s stripy hide might have evolved to disrupt their attractive dark skins and make them less appealing to voracious bloodsuckers, such as tabanids.
Travelling to a horsefly-infested horse farm near Budapest, the team tested how attractive these blood-sucking insects found black and white striped patterns by varying the width, density and angle of the stripes and the direction of polarization of the light that they reflected. Trapping attracted insects with oil and glue, the team found that the patterns attracted fewer flies as the stripes became narrower, with the narrowest stripes attracting the fewest tabanids.
The team then tested the attractiveness of white, dark and striped horse models. Suspecting that the striped horse would attract an intermediate number of flies between the white and dark models, the team was surprised to find that the striped model was the least attractive of all.
Finally, when the team measured the stripe widths and polarization patterns of light reflected from real zebra hides, they found that the zebra’s pattern correlated well with the patterns that were least attractive to horseflies.
‘We conclude that zebras have evolved a coat pattern in which the stripes are narrow enough to ensure minimum attractiveness to tabanid flies’, says the team and they add, ‘The selection pressure for striped coat patterns as a response to blood-sucking dipteran parasites is probably high in this region

روز به روز محیط زیست وطن روزهای بدتری را میبیند. شاخص جهانی عملکرد زیست محیطی (EPI) (Environmental Performansce Index) برای ایران نشان میدهد رتبه 114 را کسب کرده ایم و طی دو سال اخیر36 پله نزول در بین 132 کشور جهان داشته ایم .چرا؟ برداشت آب بدلیل افزایش روز افزون جمعیت و حفر چاه های غیر مجاز، کاهش ذخائر آبهای تحت الارض ؛نشست دشت ها، اثرات انسان برآبها و آلودگی آبهای زیر زمینی وسطحی؛ وجود نیترات در آب آشامیدن؛آلودگی هوا بدلائل مختلف چون نبود استاندارد در سوخت مصرفی و افزایش خودروهای غیر استاندارد،کارخانجات موجود در حاشیه شهرها، پراکنش آزبست در هوا، پراکنش گازهای اس او دو و سه او دو در هوا،

کشاورزی غیر اصولی که منجر به شوری آبها وخاک میشود،کاهش پوشش گیاهی وکاهش سطوح جنگل ، تبدیل اراضی جنگل ومرتع به زراعت وساختمان وشهر سازی،ساخت سدهای غیر ضروری بدون احداث شبکه های آبرسانی ونیز ندادن حق آبه به دشتهای زیر دست که نتیجه ای جز رها سازی اراضی زراعی وخشک شدن تالابها و دریاچه های داخلی ندارد، بروز ریزگرد و اثرات مستقیم بر سلامت انسان،تغییرات اقلیمی وکمبود بارش وتغییر در پراکنش بارندگی، تنها بخش کوچکی از فاکتورهائی است که محیط زیست کشور را بطور جدی تهدید میکند.و خیلی از این فاکتورها در ارزیابی EPI نیامده است.بد نیست بدانید رجال محیط زیست این شاخص را قبول ندارند.البته بنده نیز با نظر ایشان موافقم چرا که خیلی از فاکتورها که در بالا آمد در این شاخص در نظر گرفته نشده است.
رتبه های ممتاز این شاخص برای برخی کشورها اینچنین است:
1- سوئیس ؛ 2- لاتویا؛ 3-نروژ؛ .... 6- فرانسه؛ 7- اتریش؛ 8- ایتالیا ........
چندی پیش از چالوس به سمت تهران در حال حرکت بودم وعلیرغم اینکه دوست نداشتم نابخردی مدیران حوزه وزارت راه ،بنیاد جانبازان بعنوان مجری پروژه را ببینم نشد.سال 73 که در محیط زیست خدمت میکردم برای احداث اتوبان تهران شمال 13 ملاحظه زیست محیطی به کارفرما اعلام شد.که بنظر هیچ یک از آنها اجرائی نشد چرا که در طول یک مسیر 20 تا 30 کیلومتری که از درون جنگل عبور میکند به روش بسیار سنتی تنها تخریب صورت گرفته وحتی سعی نشده از نجات یک درخت یا بوته اجتناب گردد.قطعن اگر مثل خیلی از پروژه های علمی با ارزیابی زیست محیطی درست، این جاده توسط پل ساخته میشد هم به درختان واکوسیستم جنگل لطمه ای وارد نمیشد هم بر زیبائی طبیعت افزوده میشد وهم مثل دریاچه ارومیه وساخت جاده با پر کردن دریاچه از بروز مشکلات آتی اجتناب میکردیم.


پارک جنگل واقع در خروجی چالوس نیز که در اختیار سازمان جنگلها قرار داشت جهت نگهداری به شهرداری تفویض اختیار شد که رشد قارچ گونه دکه های زشت ونامتناسب در حاشیه این پارک جنگلی دیدن دارد.
امروز هم خبر دار شدیم که مجوز احداث پالایشگاه نفت مازندران در بهشهر صادر شد.این پالایشگاه در دوراول سفر هیئت دولت مورد تصویب قرار گرفت.از همان دست مصوبات که قرار است جاده جدیدی از درون جنگل ابر عبور دهد. وبنا به اظهار نظر بسیاری از نمایندگان ودولتی ها حکمی است که باید وباید اجرا شود ولاغیر.

وقتی پا به خطه شمال وحاشیه دریای خزر میگذاری تنها توسعه در این خطه ساخت سازه های غول آسا تحت عنوان واحدهای تجاری واداری است . ولی دریغ از یک سرمایه گذاری در جهت جذب توریست وبهسازی صحیح حاشیه دریا در جهت جذب سرمایه و درآمدزائی از این مجرا؛ کاری که بنا به علل بسیار زیاد در خیلی نقاط منحصر به فرد این کشور منجمله مناطق غیر خاص شمال و نگاه گردشگری در تالاب انزلی؛ میانکاله وجنگل های منحصر بفرد شمال ابتر مانده است.کاش قبل از هر تصمیمی در بدنه دولت ؛ ارزشهای غیربازاری این منابع منحصر بفرد شامل : تنظیم گازها, تنظیم شرایط اقلیمی, تنوع ذخایر توارثی گیاهی, کنترل بیولوژیکی, خاکزایی, تنظیم جریانات هیدرولوژیکی, کنترل فرسایش آبی, کنترل سیل, کنترل فرسایش بادی ،حیات وحش و اکوتوریسم را با برداشت منابع فسیلی وبالاخص ارزش تولید ناخالص ملی مقایسه میشد. ولی چه میشود کرد در جائی که سازمانهای حاکمیتی یا متولی ایجاد اشتغال باشند نمیتوان انتظاری بیش از این داشت. به بیانی ساده اگر بخواهیم ساخت این پالایشگاه را توجیه کنیم میتوان گفت اگر معدن آهن یا مس در درون جنگلهای شمال اکتشاف گردد به لحاظ اجتناب از هزینه های حمل ونقل باید کارخانه ذوب آهن در همانجا احداث گردد.

این در حالی است که شاخص جهانی عملکرد زیست محیطی (EPI) ایران (Environmental Performansce Index) در سال 1386 با کسب نمره هفتاد وشش در رتبه 67 جهان؛ در سال 1388 با کسب نمره 60 در مقام 78 جهان ودر نیمه دوم سال 1390 با نمره چهل و دو وهفتاد وسه صدم مقام 114 را بین 132 کشور جهان دارا میباشد. یعنی تنها طی 2 سال موفق به نزول 36 پله ای شده است!!!!!
البته بد نیست بدانید این رتبه برای چند کشور دیگر در سال 2012 با این قرار میباشد:
سوئیس:1
لاتویا:2
نروژ:3
استرالیا:48
ایالات متحده:49
عربستان:82
عراق:132
آب آشامیدنی سالم و پاک یکی از مهمترین نیازهای اساسی انسانها است. آب مایه حیات است، اما آلوده شدن آب میتواند منشا ویرانی و تباهی باشد.
آلودگی آب عبارت است از تغییر مواد محلول یا معلق یا تغییر درجه حرارت و دیگر خواص فیزیکی و شیمیایی و بیولوژیکی آب در حدی که آن را برای مصرفی که برای آن مقرر است مضر یا غیرمفید سازد.

نا به عادات متفاوت نزد خانواده های ایرانی ورفاهیات موجود، مصرف آب وتولید فاضلاب ارقام متفاوتی داشته به نحوی که میزان مصرف سرانه آب بر بنیاد نظرات مدیر عامل شرکت سهامی مهندسی آب و فاضلاب حدود 170 تا 180 لیتر در روز بوده اما بر بنیاد ارقام شرکت سبزان محیط مجری سیستم های تصفیه فاضلاب در شهر تهران مصرف آب حدود 320 لیتر در روز ودر دیگر شهرها 200 لیتر ودر شهرهائی چون یزد 100 لیتر میباشد.البته این ارقام متوسط مصرف بوده که کمینه وبیشینه آن با این ارقام تفاوت بیشتری را نشان میدهد.که یکی از علتهای مصرف بالا جدای از عادات موجود نشت از اتصالات فرسوده موجود در شبکه توزیع بوده که عدد این اتلاف بالغ بر 25 در صد در برخی منابع اعلام شده است.
ما از این میزان آب مصرفی بین 100 تا 200لیتر سرانه تولید فاضلاب بوده که متوسط 150 لیتر تولید فاضلاب برای هر ایرانی با توجه به عادات موجود عدد شناخته شده تری بوده وغالبن در محاسبات نیز همین رقم در نظر گرفته میشود.حجم فاضلاب تولیدی برای کل کشور حدود 10 میلیون متر مکعب در روز میباشد.

هر وقت سخن از آب آلوده به میان آید، به دنبال آن کلمه بیماری نیز به ذهن راه می یابد. آلودگی آب چه به صورت آلودگی بیولوژیک (وجود میکروب های بیماری زا)، چه به صورت آلودگی شیمیایی (به همراه داشتن عناصر و ترکیبات زیان آور شیمیایی) و چه به صورت های دیگر سبب ایجاد بیماری ها و اختلالات متعددی در انسان می گردد.

هدف اصلی این همایش، پر رنگ کردن مسائل جریان و آلودگی آب و بررسی شیوه های حفظ آب پاک در مناطق مختلف کشور می باشد، تا فضایی فراهم آورد که در آن تجارب و مشاهدات پژوهشگران و دست اندرکاران صنعت در مواجهه با آلاینده های زیست محیطی و پالایش آن در اختیار علاقه مندان قرار گیرد.
امروز به بهانه برگزاری مراسم یادبود استاد کامبیز بهرام سلطانی به همراه خانواده، دوستان؛ همکاران و برخی مدیران و کارشناسان سازمان محیط زیست در سالن اجتماعات جامعه مهندسین مشاورگرد هم آمدیم.

این مراسم که همانند خود استاد که ایده ها وافکارش با دیگر هم قطاران و مدیران حوزه محیط زیست غریب بودبا همه مراسم های مرسوم دیگرمتفاوت بود .کامبیز در 19 بهمن 1328 در تهران بدنیا آمد.اصالت والدینش بنا به گفته دوستان به گرگان بر میگردد.پس از دیپلم به آلمان رفت ودر سال 1358 در رشته مهندسی بهسازی ومحیط زیست از دانشگاه هانوفر فارغ التحصیل شد.شروع تحصیل او در مقطع دکتری مصادف با جنگ ایران وعراق شد که او ترجیح داد در کنار خانواده به ایران بازگردد.در سال 1362 به استخدام بخش تحقیقات سازمان محیط زیست در آمد.ولی بدلیل ناسازگاری شرایط سازمان با روحیات او در سال 1369 با اخذ استعفای خود از آن سازمان بیرون آمد.و در شرکت مهندسین مشاور رویان مشغول کار شد تا سال 1388 که بازنشسته گردید. از وی تعداد 8 کتاب چاپ شده ویک کتاب چاپ نشده باقی مانده است.به گفته یکی از دوستان استاد این کتاب آخر قرار بود در کشوری دیگر چاپ گردد.
مهندس مهدی زرعکانی ؛ مهندس محمد حامدی رئیس هیئت مدیره ومهندس علی مرزوقی مسئول محیط زیست شرکت رویان ونیز مهندس محمد درویش و همسر استاد مطالبی را در رثای او گفتند که براستی عنوان این مطالب چون برخواسته از احساسات بود بر دل نشست.
![]()
این مراسم در واقع یک کلاس درس بود ؛کلاسی که نه به اجبار بلکه با اختیار همگان را پای صحبت ها تا پایان آن نشاند. واین صحبت ها اشک برخی را درآورد و به برخی تلنگری جهت توجه به محیط زیست وطن بود و به برخی نشان داد که دوستی تا چقدر میتواند عمیق باشد تا موجب شود دو ماه یک همکار در مقام یک برادر ویک دوست در کنار استاد بوده وبغض به او امان ندهد تا این شعر را تقدیم او نماید.شعری از سیاوش کسرائی که به قول راوی علی مرزوقی انگار سالها پیش برای استادکامبیز سروده شده بود.
بود در کشور افسانه کسی
شهره در نه گفتن
نام می خواهی ؟ نه
کام می جویی ؟ نه
تو نمی خواهی یک تاج طلا بر سر ؟ نه
تو نمی خواهی از سیم قبا در بر ؟ نه
مذهب ما را می دانی ؟ نه
خط ما می خوانی ایا ؟ نه
نه ‚به هر بانگ که بر پا می شد
نه ‚به هر سر که فرو می آمد
نه ‚به هر جام که بالا می رفت
نه ‚به هر نکته که تحسین می شد
نه ‚به هر سکه که رایج می گشت
روزی ایینه به دستش دادند
می شناسی او را ؟
آه آری خود اوست
می شناسم او را
گفته شد دیوانه است
سنگسارش کردند
بی گمان هر شنوندهای که این شعر سیاوش کسرایی را می شنود اگر آشنایی کوتاهی با کامبیز بهرام سلطانی داشته باشدتائید خواهدنمود که این شعر وصف زیبایی از شخصیت و نحوه زندگانی و در نهایت سرنوشت اوست.
همه حضار تصدیق می کنند که نام خواهی و و نمایش و فرم گرایی و بی توجهی به محتوا از گرفتاریهای امروزین جامعه ایرانی است هر کس برای خود لقب و عنوانی در آشفته بازار موجود می تراشد یکی پدر محیط زیست ایران است و دیگری بنیانگذار آن ولی کامبیز بهرام سلطانی حتی ابا داشت تا عنوان کند که نقش موثری در تهیه طرح درس برای رشته محیط زیست در ایران داشته و شاید تنها محیط زیست خوانده جمع اساتید ی بود که برای نوشتن طرح درس این رشته دور هم جمع شده بودند .آیا از سیل بیشماری که امروزه ازدانشکدههای محیط زیست ایران فارغ التحصیل می شوند کسی بهرام سلطانی و نقش اورا در بنیان گذاری رشته تحصیلی خود می داند .نه چون کامبیز نام خواه نبود.
در زمانه ایی که از هر وسیله برای ترقی و کسب عنواین استفاده می شود کامبیز تاج طلایی نیز بر سر نمی خوست .حداقل دوستان قدیم کامبیز اطلاع دارند که ارادت شاگرد گونه ریاست وقت سازمان حفاظت محیط زیست به بهرام سلطانی که ساعت 6 صبح برای آموزش محیط زیست قبل از وقت اداری دیدار داشتند می توانست چه تاجی از طلا برای وی به همراه داشته باشد و تنها استفاده بهرام سلطانی از این موقعیت در خواست خواهش برای موافقت استفاء ی خود در شرایطی بود که پیشنهاد پست نمایندگی سازمان حفاظت محیط زیست در کنواسیونهای بین المللی رادر جیب داشت.مهم این است که کامبیز می توانست و نخواست تاجی از طلا داشته باشد چون به مبانی اندیشه خود پایبندو صادق ومتعهد بود اوموضوع مهم داشتن یا بودن در نوشتههای اریش فروم را درک کرده بود و به بودن فکر می کرد. و توانست تا آخرین لحظات زندگی در برابر داشتهها مقاومت نماید.
کامبیز برای کسی جامی بالانبرد حداقل نوشتههای تند و نقدهای اصولی او دوست و دشمن نمی شناخت کافی است به نوشتههای 20 سال اخیر او مراجعه شود تا ثبات اندیشههای او و ذره ایی عدم عدول از اصولی که به آن پایبند بود مشاهده شود در این مورد لا اقل هر که با کامبیز دوست بود نقد او را نوش کرده بود چه رسد به دیگران.
از سکه رایج و اهل آن بودن در شرایط موجود نیازی به سخن نیست که حداقل بازار سکه سکه است.ولی کامبیز بهرام سلطانی اهل سکه رایج نبود در شرایطی که او و دوستان همکارش از اولین بنیان گذاران دفتر آثار و پیامدهای توسعه که بعدها به دفتر ارزیابی اثرات زیست محیطی سازمان حفاظت محیط زیست تغییر نام داد بود و جزو گروه نویسندگان اولین دستورالعمل های ارزیابی زیست محیطی کشور محسوب می شد وقتی مطالعات ارزیابی زیست محیطی سکه بازار کارشناسی شد امضاء کامبیز فقط در معدود مطالعاتی از این قسم مشاهده شد.
از دیگر تشباهات موجود در این قطعه به لحاظ ملاحظات موجود و زمان اختصاص داده شده به اینجانب عبور می کنم اما شباهتی که دراین شعر بیشتر نظر من را نسبت به کامبیز بهرام سلطانی جلب نمود بیت آخر شعر و عبارت سنگسارش کردند می باشد .اصولا می توان بارزترین تفاوت جوامع سنتی و مدرن را تحمل سخن نودانست در جوامع سنتی هر حرف نو به سخترین عقوبت تبیه می گرددموضوعی که امروزه جامعه شناسان تحت عنوان نخبه کشی و خود کامگی از آن در نوشتار خود استفاده می نمایند .سرنوشت بهرام سلطانی نیز بی شباهت به مرد ساکن شهر افسانه این شعر نبود چون نخبه کشی رسم دیرینه ماست از این رو و سرخوردگی از نبودن گوش شنوا برای حرفایش وی را به تبعیدی ناخواسته به دنیای مجازی در اینترنت واداشت و تقریبا دو سال آخرعمر گرانبارش به تهیه مطلب برای سایتهای محیطی زیستی گذشت چون در دنیای واقعی سنگسارش کرده بودندچون تحمل مردی که در تمام پروژههایی که در آن مشغول بود و این جمله را تکرار می کرد که کارفرمای من ایران است دشوار بود. و از این رو در محافل رسمی کمتر حاضر می شد.
در انتهابه یاد سخنرانی های و نقدهایش در همین سالن می توان گفت:
گل به گل سنگ به سنگ این دشت
یادگاران توند
رفته ایی اینک و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوگواران تواند
و اما محمد درویش همانند دیگر نوشته های دل نشینش براستی حق خود را در قبال یک دوست ادا کرد.عین مطلب او را در سایتش جستجو کنید.
دکتر اصغر محمدی فاضل دوست وهمکلاس عزیز مان که معاونت محیط زیست طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست را عهده دار است به پاس پیشنهاد مهندس زرعکانی در نصب یک تابلو در مدخل تالاب میانکاله؛ وعده نامگذاری ساختمان جدید محیط بانی میانکاله را به نام استاد کامبیز بهرام سلطانی داد تا همه حضار این تصمیم را با دست زدنی مرتب حمایت کنند.

در پایان جا دارد یادآوری کنم که خیلی افراد در نبودشان منشا اثر بوده که این اثر میتواند نزدیکی دلها یا دیدن افرادی باشد که در یک فصل مشترک قرار داشته وآن هم نوشتن با یک قلم برای نجات منابع طبیعی و محیط زیست وطن باشد.دیدن مهندس حسین عبیری گلپایگانی، آقای احمد پازوکی،خانم تینا قضاتی ، دکترناصر کرمی، خانم مژگان جمشیدی ،مهندس معین الدین، مهندس شکوئی، مهندس ، مهندس محجوب و دیگر دوستان از همین دست بود.
در هجوم تشنگی، در سوز خورشید تموز
پای در زنجیر خاکِ تفته مینالد گَوَن
روزهـا را مـیکنـم، پیمــانه، با آمـد شدن
غوک نی زاران لای و لوش گوید در جواب:
چند و چند این تشنگی خود را رها کن همچو ما
پیش نه گامی و جامی نوش و کوته کن سخن
بوتهی خشک گَوَن در پاسخش گوید: خَمُش!
پای در زنجیر، خوشتر، تا که دست اندر لجن
‘Green bloggers: win a trip to Brazil to cover World Environmental Day 2012, on June 5!’
The United Nations Environment Program (UNEP), in partnership with TreeHugger, is yet again sponsoring a free trip to Brazil for a winning blogger to write, blog and tweet about World Environment Day.Bloggers are invited to enter competition via online submissions of blog articles on the Green Economy. The top ten bloggers, selected by a UNEP-TreeHugger jury, will be invited to a second round of blogging – blogdown

The winner of this online showdown (blogdown) will be determined by an online community via the World Environment Day website. Readers will ‘like’ any of the posts in order to win an extra vote for their favourite blogger.The blogger who accumulates the most votes by the end of April 2012 wins the competition and will be invited to blog about World Environment Day in Brazil
در آستانه روز(هفته) هوای پاک قرار داریم .از این روزها وهفته های نمادین در ایام مختلف و توسط ارگانها وسازمانهای متفاوت هیچ بی بهره نبوده ونیستیم.اما نکته قابل تامل این است که هیچ به فکر ارزیابی همین مناسبتها نبوده ونمیدانیم اجرای چنین روزهای نمادین چه نقشی در بهبود روند رو به رشد شاخص های سلامتی یا رسیدن به اهداف ما داشته است.
آلودگی شهر تهران در 10 ماه گذشته و پاکی روزهای پاک این کلان شهر تنها طی 2 روز از 300 روز گذشته نشان از بی توجهی به روزهای پاک داشته است.چرا که تنها با شعارهای کلیشه ای اصل ماجرای محیط زیست وسلامتی را فراموش کرده ایم.ودر زمانه ای که فاضلاب بجای آب به صیفی کاریهای جنوب شهر داده میشود، آزبست هنوز سر سفره های مردم شهر وجود دارد، امواج ناشناس در جهت کنترل ماهواره ها سردرد های شدید وامراض ناشناس دیگر را بوجود میآورد،هیچ نظارتی بر روند کار رستوران های واقع بر سر راه آب شرب مردم تهران در جاده چالوس وجود ندارد، آلودگی ناشی از مصرف بنزین غیراستاندارد و بروز ده ها درد بی درمان وبی نشان ؛ مجالی برای توجه به این مناسبتها نمیگذارد.
پی نوشت: "نمادین" یعنی ریاست سازمان محیط زیست سوار بر دوچرخه درپارک چیتگر بدنبال توسعه و تبلیغ استفاده از دوچرخه باشند.اما یک مسیر دوچرخه رو در سطح شهر وجود نداشته باشد واگر یک نفر اراده کند و مرتکب چنین اشتباهی در اتوبانها یا خیابانهای شهر شود برای همیشه نادم خواهد بود.البته اگر زنده بماند.
ماجرای توقف سد سازی و عدم آبگیری سد های مشرف به دریاچه ارومیه را اینجا دنبال کنید.شاید این دروغ راست باشد!


آمارها نشان می دهد از ابتدای سال جاری تاکنون هوای تهران 105 روز در شرایط سالم ، 164 روز ناسالم ، 3 روز بسیار ناسالم و 2 روز در شرایط "پاک "بوده است.

سال پیش هم همین مشکل را با اندکی تفاوت داشتیم .سالها پیش در اقدامی مهم از سوی دولت کلیه سرویسهای ادارات جمع آوری ومقرر شد مبلغ این سرویسها بصورت نقدی (خشکه) به کارمندان پرداخت گردد.این حرکت موجب شد در هر اداره یا نهادی بجای یک اتوبوس با 40 نفر سرنشین، 40 خودرو شخصی جایگزین یک اتوبوس گردد. پارکینگ برخی ادارات که تا قبل از این طرح خالی از خودرو بود، پر شد از مدلهای مختلف خودرو و این موضوع از یک سو مصرف سوخت را فزونی بخشید و از سوی دیگر ترافیک را در شهر افزایش داد ودرنهایت موجب تشدید آلودگی شد .یکی از کارهای غیر کارشناسی که نیاز به آزمون وخطا نداشت وهمانزمان خیلی از افراد وکارشناسان بدان خرده گرفته وعواقب آنرا گوشزد کردندهمین طرح بود. اما افسوس که مثل خیلی کارها بایستی هر حرکتی را برخی رجال به شخصه تجربه نمایند و تدبیر، تجربه وعاقبت اندیشی هیچ جایگاهی در تصمیمات ایشان ندارد.جالب اینکه شورای عالی ترافیک در هفته ای که گذشت ادارات را ملزم به راه اندازی مجدد سرویسها نموده که این دال بر تصمیمات غیر کارشناسی قبلی مبنی بر حذف سرویس ها میباشد.زنهارهای نویسنده در خصوص این نابخردی در سال 89 را اینجا دنبال کنید.
این روز ها هوای تهران روزهای آلوده ای را داشته که نمونه آنرا نیز در سال 89 در همین زمان شاهد بودیم.وضعیت اسفناک در دور بودن از شاخص های سلامتی شهر تهران زمانی بیشتر نمود داشته که چند روزی از تهران خارج شوی و وقتی در غیاب دود تهران نفس میکشی تازه پی به شدت آلودگی خواهی برد.از سوی دیگر وجود امواجی که هر از چند گاهی بنا به مناسبات صیاصی یا سلیقه ای با یک دکمه فعال میگردد تا کانال های تلویزیونی غیر قابل قبول برای برخی افراد از دسترس خارج گردد مزید بر این شدت آلودگی میباشد.این یعنی سر دردهای شدید برای همه افراد جامعه.این معضلات در هنگام دوری از تهران بروشنی و راحتی قابل احساس بوده وبه محض برگشت به این کلان شهر آثار آن مجدد نمایان میگردد.

بد نیست بدانید مطابق گزارش بانک جهانی در سال ۱۳۸۲ بیش از 8000 نفر در تهران به دلیل آلودگی هوا جان خود را از دست داده اند. این در حالی است که در فاصله سال های ۸۲ تا ۸۵، نه تنها از میزان مرگ بر اثر آلودگی هوا در تهران کاسته نشده، بلکه تنها در آبان ماه سال ۸۵، آلودگی هوای تهران به اندازه نیمی از تمام سال ۸۲ قربانی داشته است. این داستان برای کسانی که سابقه بیماری قلبی داشته ودر این کلان شهر بناچار تردد میکنند براحتی محسوس میباشد.
دکتر اسماعیل کهرم هم یکی از محیط زیستی هائی است که خودش فدای این آلودگی شده است. وریه های خود را به تیغ جراحی سپرده است.اینجا
توسعه حمل ونقل عمومی از یک سو و افزایش قیمت بنزین و رعایت استانداردهای خودرو سازان از سوی دیگر بایستی موجبات کاهش آلودگی را طی سالی که گذشت فراهم نماید .اما این مهم به انجام نرسیده وبنظر سازمان محیط زیست با توجه به وظائف حاکمیتی خود نتوانسته الزامات لازم دراستاندارسازی تولید بنزین داخلی را فراهم نماید.مسئله مهمی که شاید در این وادی دم ودود کمتر به آن توجه شده است.
آلودگی هوا عبارتست از وجود هر نوع آلاینده اعم از جامد، مایع، گاز و یا تشعشع پرتوزا و غیرپرتوزا در هوا به تعداد و در مدت زمانی که کیفیت زندگی را برای انسان و دیگر جانداران به خطر اندازد و یا به آثار باستانی و اموال خسارت وارد آورد.
ماجرای ساخت عظیم ترین سد جهان در کشور برزیل از دهه نود میلادی کلید خورد که بدلیل مخالفت وشکایت برخی تشکلهای مردم نهاد زیست محیطی کار به جائی رسید که قاضی در ماه دسامبر سال جاری رای به عدم ساخت سد داد.اما در آخرین دادگاه در جمعه گذشته 25 آذر قاضی مارتینی((Carlos Castro Martins اعلام کرد آغاز ساختمان سد بلو مونته بر روی رودخانه ژینگو برای ماهیگیران بومی و زندگی حاشیه نشینان این رودخانه تهدیدی نخواهد بود .
در حکم این دادگاه آمده که دلایل فعالان محیط زیست تنها یک فرضیه در تخریب سرزمین بوده وبایستی دید پس از اجرای سد چه مشکلی پیش خواهد آمد.

ساخت این سد جنگلهای آمازون را که ریه های تنفسی جهان به شمار میآید را نشانه رفته و زندگی بسیاری از جوامع محلی را نابود خواهد کرد.این در حالی است که سد عظیم «Belo Monte »بر روی رودخانه «Xingu»، در قلب جنگلهای آمازون در برزیل سومین سد عظیم جهان خواهد بود که اعتبار ساخت آن 10 میلیارد دلاربوده که نتیجه کار منجر به تولید 11000 مگاوات برق جهت تامین برق 23 میلیون نفرو جذب 200000 نیروی انسانی خواهد شد .این سد از جمله زیر ساخت هایی است که موجب تخریب و حذف بخش بسیار بزرگی از جنگلهای آمازونی در برزیل خواهد شد. جنگلهائی که در آن هنوز انسانهائی بروش دوره پارینه سنگی زندگی میکنند.

نکته قابل تامل اینکه در کشور ما با نگرشی متفاوت تشکل های زیست محیطی بدنبال مقابله با سد سازی بوده وآن اینکه اخبار ساخت سد پس از اجرای سد درز پیدا کرده ودیگر اینکه ملاحظات زیست محیطی انجام نشده یا در دل وظائف پیمانکار گنجانده میشود به نحوی که پیمانکار هم کار ساخت سد را انجام میدهدو هم ملاحظات زیست محیطی را میبیند.که البته بعید است ببیند.اما در ساخت سد بزرگ برزیل 40 مورد ایتم برای پیمانکار گنجانده شده تا بدانها عمل نماید.بد نیست بدانیم یکی از مهمترین اثرات سو’ سد سازی قطع ارتباط زیستگاه موجوداتی است که در این مسیر در جهت بقای نسل وزاد آوری در تردد هستند.بحث گرمایش زمین وتخریب جنگلها در آمازون بحث های دیگری است که از سوی فعالان محیط زیست مورد بحث میباشد تا این سد ساخته نشود.
Brazil's government has granted an environmental licence for the construction of a controversial hydro-electric dam in the Amazon rainforest.
Environmental groups say the Belo Monte dam will cause devastation in a large area of the rainforest and threaten the survival of indigenous groups.
However, the government says whoever is awarded the project will have to pay $800m to protect the environment.
The initial approval was a key step before investors could submit bids.

The Belo Monte Dam is a proposed hydroelectric dam complex on the Xingu River in the state of Pará, Brazil. The planned installed capacity of the dam complex would be 11,233 Megawatts (MW), which would make it the second-largest hydroelectric dam complex in Brazil, and the world's third-largest in installed capacity, behind Three Gorges Dam (China) and Itaipu Dam (Brazil-Paraguay). Electricity from the dams would presumably power the extraction and refinery of large mineral deposits in Pará, such as bauxite, the raw material for aluminum. However, there is some opposition to the dams' construction regarding their impacts to the region.
"would have bigger environmental impacts or would not have sufficient consistency to meet the anticipated growing demand for electricity in Brazil over the next few years."
آخرین خبرهای بد ماجرای سد بلو مونته را در پست آتی دنبال کنید
معصومه ابتکار، احمد مسجدجامعی، اسماعیل کهرم، فاطمه چهلامیرانی (همسر شهید باکری) و ژیلا بدیهیان (همسر شهید همت) در نامهای خطاب به اسماعیل رضایی، پدر مرحوم مجتبی رضایی که در سال 87 توسط یک محیطبان در منطقه دنا کشته شد، از او درخواست کردهاند این محیطبان را عفو کند.
متن کامل نامه به این شرح است:
جناب آقای اسماعیل رضایی
پدر عزیز، معلم رزمنده و خستگیناپذیر
ضمن تسلیت ضایعه غمانگیز درگذشت فرزند برومندتان، نامه شما به مقام معظم رهبری را خواندیم و سخت متاثر شدیم؛ از رنجی که کشیدهاید، از داغی که بر دل دارید و کیست که نداند داغ پسر رعنا و رشیدی چون مرحوم مجتبی رضایی چه ضایعه دردناکی است بر پیکر یک خانواده که گاه زمین و زمان هم تاب تحمل اشکهای مادرش را ندارد.
سخت است عمری را به مبارزه با دشمن بعثی بگذرانی و بعد از آن با کوله باری از زخمها و خاطرهها به کلاسهای درس بازگردی تا جوانانی برای فردای این ملک تربیت کنی.
خوب میفهمیم چه رشادتها کردهای و خدا را گواه میگیریم وقتی نامه شما را خواندیم، گویی آن مصایب را تجربه کردیم. شاید به همین دلیل به خود جسارت نگارش این نامه را دادیم.
آقای رضایی، پدر عزیز
در نامه خود به آیتالله خامنهای اشاراتی در مورد سنتهای رایج در بویراحمد داشتهاید که به تمامی در مقابل آنها ایستادهاید. ما همین جا از شما سپاسگزاریم که به جای نابودی خانواده، بستگان و خویشان مقتول، برای اولین بار در تاریخ آن قوم حتی یک برگ کاغذ نیز از خانواده قاتل به آتش کشیده نشد. قدردان شماییم که بزرگوارانه توصیه کردید به پدر یا برادران قاتل نباید بیاحترامی شود. شایسته بود اقدام شما که خانوادهای فرهنگی هستید و همه چیز را به قوهقضاییه سپردید.
شما مقام معلمی را در اینجا تکمیل کردید که توانستید مقابل این رسوم نادرست بایستید و جوانان رشید قوم را، به خویشتنداری و پذیرش قانون واداشتهاید؛ کاری که تنها از یک انسان فرهنگی و مقید به قانون و شرع برمیآمد و بس.
جناب رضایی
تقاضایی میکنیم که یقین داریم در صورت اجابت، نام شما نه تنها در بلندای تاریخ قوم بلکه در تاریخ کشور ثبت خواهد شد. شما امروز در مقام یک رزمنده، یک معلم، یک پدر و یک مسلمان شیعه میتوانید، با گذشت از خون این شکاربان ناآگاه، به مناسبت در پیش بودن اعیاد مبارک قربان و غدیر به فرزندان ایران درس صلح، دوستی و عفو دهید.
آقای رضایی
ما آنچه که میگوییم نه برای حمایت از قاتل فرزند شماست، بلکه برای آن است که در مقطع کنونی احساس میشود کشورمان بیش از هرچیز نیازمند گذشت، همدلی و سرمشقی از یک معلم فداکار در کتابهای درسی و تاریخ آینده دارد.
اکنون اختیار قصاص یا عفو تمامی بر عهده شماست و ما از خداوند مسئلت داریم شما را در این تصمیم یاری و سرافرازی شما را روز افزون فرماید.
در مطلبی که دوست خوبم بهروز حسنی اینجا گذاشته به تصویری اشاره داشته که رد پای انسان را در کره زمین و آثار فعالیت های انسانی، شهرها، جاده ها، خطوط انتقال انرژی، پروازها و غیره را به تصویر کشانده است.

در آخرین پست بهروز هم این گراف جالب است که بر اساس گزارش اکونومیست، شرکت ملی نفت ایران به عنوان یک شرکت، بیشترین میزان مالکیت ذخایر نفت و گاز را در جهان را دارد.

دست آخر اینکه بر بنیاد گزارشی از UNEP ، ایران در کمپین بیلیونی کاشت درخت، رده آخر را دارد.نگاه کنید:(بیلیون= هزار میلیون =میلیارد)
اگر قرار باشد برای این سه موضوع یک رابطه پیدا کرده ویکی دو خط در باب آن بنویسیم این میشود:
برخی کشورها با وجود منابع سرشار نفتی و ثروت ، رد پائی قوی در دخالتهای انسانی بر زیست کره خود داشته بی آنکه اندکی از این ثروت را برای کشت درختی هزینه نمایند.
بدنبال آبیاری سبزیجات جنوب تهران با فاضلاب انسانی بد نیست با برخی مشکلات و معضلاتی که این روزها مردمان سخت کوش این سرزمین بخصوص پایتخت نشینان با آن دست به گریبانندآشنا شوید.و مقایسه کنید علت مرگ ومیر انسانها در حال حاضر و مقایسه آن نه با 100 سال بلکه با 50 سال قبل!
آبیاری 8000 هکتار از اراضی جنوب شهر تهران جهت کشت سبزیجات با فاضلاب انسانی و فاضلابهای شهری تصفیه نشده ؛ مرگ بیش از 3500 نفر در تهران در سال بر اثر آلودگی هوا و 30 تا 60 نوع مرگ از هر میلیون نفر در ایران بر اثر آلودگی هوا ؛

تشعشعات فرا بنفش در تهران به مدت 5 ماه ازسال که موجب سزطان پوست وعوارض قرنیه میگردد؛ تولید روزانه 8000 تن پسماند صنعتی خطرناک در کشور با سهم 450 تن درتهران که این اعداد جدای از پسماندهای خانگی بوده که سهم تهران 60 تن وکشور 480 تن در روز میباشد ؛ تولید 120 تن پسماند بیمارستانی در کشورکه 17 تن آن در تهران تولید میگردد و عدم دسترسی نیمی از جمعیت به آب آشامیدنی سالم و نبود سیستم های تصفیه فاضلاب شهری وصنعتی ، تولیدات کشاورزی با سموم و کودهای شیمیائی بخصوص محصولات گلخانه ای، عوارض پارازیت های ماهواره ای وامواج تلفن همراه،اثبات وجود نیترات در آب شرب تهران، وجود بنزن وترکیبات سرب در بنزین،آزبست ودیگر مشکلات ومعضلات شناخته شده وناشناس؛ موجب میگردد سالانه 80 هزار مورد مرگ و میر در ایران به علت عوامل محیطی رخ دهد.

طرح ساخت جزیره مصنوعی لاس وگاس در ترکمنستان پس از طرح در روزنامه خراسان وپس از آن در محیط مجازی و بازدید های درخور توجه، موجب بازخوردی شایسته از سوی برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی شد تا با جمع آوری طومار از بین نمایندگان مجلس، مخالفت خود را با این آسیب احتمالی در حوزه دریای خزر نشان داده ودر اجلاس بعدی سران کشورهای حاشیه دریای خزر در 20 مارس 2012 مراتب مخالفت واعتراض خود را در این خصوص به اعضای این نشست اعلام نمایند.
عواقب وعوارض سوء این ساخت وساز در بستر بزگترین دریاچه جهان بر بنیاد قوانین جاری جهانی ممنوع بوده و هیچ کشوری حق تعرض به آبهای مشترک این دریاچه را نخواهد داشت. بدیهی است مجلس بایستی تمهیداتی را بیندیشد تا هنگام انتخابات دور جدید و شروع بکار مجلس آتی، خدشه ای به روند رسیدگی به موضوع وجمع آوری مستندات در این خصوص وارد نگردد.

این حرکت نمایندگان از جمله حرکت های پسندیده در حوزه سیاسی ،اجتماعی وزیست محیطی بوده که پشتیبانی همه فعالان این حوزه ها، بالاخص فعالان محیط زیست را بدنبال خواهد داشت.و بهتر آنکه این حرکتهای مردم پسند در طول ایام تصدی نمایندگان مشاهده میشد؛ بخصوص وقتی که خاک کشاورزی ، معدنی و لاشه سنگ سالهاست به آنسوی آبهای خلیج فارس بصورت رسمی وغیر رسمی صادر میگردد. تا موجبات ساخت مجموعه جزایر و توسعه کشاورزی در خاکهای قلیائی شیخ نشینان همسایه را فراهم نماید.
از اقدام تعدادی شبه شکارچی در سمیرم اصفهان زمان زیادی نگذشته است و هنوز داغ آن در دل خیلی از انسانها در ایران ودیگر نقاط جهان باقی مانده است.در همان ایام خیلی از مردم سمیره در شهر تجمع نمودند که موجب شد دادستان سمیرم به عنوان مدعی العموم به نمایندگی از آحاد مردم بر علیه این متخلفان شکایت نماید.

حضور همین مردم نشان داد که این تخلف آشکار که غیرت، مردانگی، گذشت، حس ترحم وعلاقمندی مردم به حیات وحش شهروندان مردم سمیرم و ونک را نشانه رفته است به نمایندگی از مردم نبوده وایشان نیز با این حرکت شنیع و غیر انسانی مخالف بوده وخواستار برخورد با متعرضین به حیوانات بی پناه میباشند. به نحوی که شکارچیان بی رحم را از خود نمیدانستند و لازم بود به نحوی عملی این اقدام صورت پذیرد تا این ذهنیت پاک شده تا همگان آگاه باشند که حس انسانیت هنوز در دیار سمیرم زنده است.در این پست هومان عزیز به ماجرای یک خرس که از جفت خود جدا شده و داخل استخر آب در حوالی باغات سیب سمیرم افتاده اشاره نموده است.در این ماجرا غلام امیری و دوستانش پس از دو ساعت تلاش موفق به نجات یک خرس میشوند که امیدی برای نجات نداشته است.این ماجرا بنوعی دیگر بازنویسی شد، تا تکرار کنیم همانگونه که حرکات ناموزون وغیر انسانی در حوزه محیط زیست پنهان نمیماند بلکه تلاشهای انسانی چنین مردان مردی نیز در کنار قلبهای رئوف این جماعت جای خواهد گرفت و بر همگان است تا دستهای پر مهر چنین افرادی را صمیمانه فشرده تا بلکه خاطرات تلخ آن داستان بی عاطفگی در سایه این بذل محبت ؛ به بوته فراموشی سپرده شود.
دست آخر ؛ این یکی از فرصت های طلائی برای سازمان حفاظت محیط زیست است تا در سایه اینگونه حرکات و اعطای نشانی درخور به چنین افرادی، به آموزشی همگانی و نهادینه در بین مردمان این دیاربرسد.قطعن این کار سریعترین و کم هزینه ترین حرکت در رسیدن به اهداف غائی محیط زیست درامر آموزش مردم در تعامل با حیات وحش و حفظ گونه های جانوری خواهد بود.
چند صباحی است ماجرای قطع درختان نارون در حاشیه خیابانهای کرمان خبر ساز شده است.حتمن خبر دارید که یک هنرمند کرمانی برای نشان دادن اعتراض به این عمل شهرداری در قطع درختان اقدام به یک عمل نمادین نموده وآن هم این بود که پس از کسب مجوزاز مبادی ذیربط اقدام به چیدن تنه های درختان بریده شده در خیابان بحر العلوم نموده است.

چندی پیش یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد قصد انتخاب موضوع پایان نامه با موضوع پارک ملی و صنعت توریسم داشت که در توضیح برخی تعاریف به مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست اشاره و شرح داده شد که مناطق 4 گانه محیط زیست شامل : پناهگاه حیات وحش ، مناطق حفاظت شده ، آثار طبیعی ملی و پارک ملی بوده که این مناطق منجمله پارک ملی به استناد ماده 16 (کلیه عرصه و اعیان املاک متعلق به دولت واقع در محدوده مناطق مذکور در بند (الف) ماده ۳ همچنین کلیه تالابهای متعلق به دولت دراختیار سازمان قرار خواهد داشت و سازمان در بهرهبرداری از تالابها (به استثناء مرداب بندر انزلی) و املاک مذکور قائممقام قانونی مؤسسات یاسازمانهای مربوط میباشد ولی حق واگذاری عین آنها را ندارد.)قابلیت واگذاری را به غیر ندارد.خبری که پس از این اتفاق افتاد این معادله را بهم ریخت و من به عنوان راوی قانون خودم از این تعرض به خط قرمز مناطق محیط زیست در عجب ماندم.خبر این بود که " ۸۷۰ هکتار از زمینهای پارک ملی “کلاه قاضی” برای توسعه شهر جدید بهارستان واگذار شد.
بدنبال این خبر از مهندس محمدی زاده نقل شد که "بمو یک پارک ملی است و براساس قانون هیچ نهادی اجازه واگذاری زمین های آن را ندارد"
در این پارادوکس نامتجانس سخت متعجب گردیدم. چرا که سازمانی که تنها کمتر از 2 میلیون هکتار پارک ملی دارد و هر روز این سازمان علیرغم کاهش اعتبارات و کمبود نیروهای حفاظتی آموزش دیده در حال توسعه مناطق 4 گانه خود بوده و حتی بدنبال این است تا جنگلهای شمال را نیز از سازمان جنگلها و مراتع منفک نموده وبه محدوده های تحت کنترل خود درآورد، چگونه قادر نیست مناطق موجود خود را که واگذاری آنها بر بنیاد قانون امری شدنی نیست را به ثمن بخس جهت شهر سازی واگذار نماید.
ولی این خبر آخر که سرمایه گذاران درجنگل ابر وجنگل سی سنگان قصد ساخت مناطق گردشگری را دارند نشان داد؛ خطوط قرمز نه تنها برای سازمان محیط زیست بلکه برای سازمان جنگلها ومراتع نیز ثابت نبوده وبرخی مواقع بنا به مصلحت که خارج از حیطه فهم ما میباشد این خط تغییر کرده و گاهی به نارنجی تیره یا پرتقالی متمایل میگردد.

یک بزرگ هنری گفته: آخر هر چیزی خوبه،اما اگر خوب نشد ، معلوم میشه که هنوز آخرش نشده !!؟؟
کشور ترکمنستان قصد دارد یک جزیره مصنوعی بسیار بزرگ در نزدیکی مرزهای آبی ایران در دریای خزراحداث کند. این طرح شامل حدود 10 تا 15 منطقه تفریحی و هتل، فرودگاه، بزرگراه، نیروگاه برق، توربین گازی، امکانات شیرین سازی آب، تصفیه خانه و نیز سیستم آب رسانی همچنین احداث پارک های آبی، باشگاه های ورزشی و قایق سواری، رستوران ها، مکان هایی برای چادر زدن، پارک های تفریحی و مراکز خرید خواهد بود. کارشناسان با هشدار در مورد ساخت این جزیره مصنوعی در جنوب شرقی دریای خزر آن را تهدیدی جدی برای یکی از مهم ترین زیستگاه های ماهیان خاویاری و فک خزری دانسته و معتقدند سازه های این جزیره ممکن است کل سیستم اکولوژیکی دریای خزر را بر هم بزند. از طرف دیگر به گفته برخی کارشناسان مرزهای سرزمینی کشورها بر اساس آخرین خشکی های متعلق به کشور در دریا حساب می شود .

در این بین هرچند به گفته کارشناسان هنوز تفاهم نامه جلوگیری از تخریب و آلودگی سواحل تصویب نشده که بتوان به صورت قانونی از این اقدام جلوگیری کرد ولی اگر این بار نیز با این قضیه برخورد جدی و به موقع نشود و تبعات این اقدام به طور جدی در جلسات 5 کشور حاشیه دریای مازندران مورد بررسی قرار نگیرد چه بسا دیگر کشورهای حاشیه دریای مازندران نیز به فکر رقابت با ترکمنستان بیفتند که در این صورت باید منتظر نابودی کامل اکوسیستم خزر بود.
ماجرای کشتن وکشته شدن در بین محیط بانها داستان جدیدی در سی و چند سال پس از انقلاب نبوده ونیست .مشکل هم صرفن به مهندس محمدی زاده یا هر یک از مدیران این سازمان ختم نمیشود.صنفی نگری در دایره قوانین زیست محیطی و تعصبات قومی وقبیله ای در سازمان حفاظت محیط زیست داستان جدیدی نیست تا به گردن آخرین مدیر این تشکیلات انداخت. اگر پس از اولین حمله به محیط بانها ماجرای کسر قانون و شانه خالی کردن این سازمان از وظائف محوله رو میشد و کارشناسان حقوقی سازمان با وجود واقعیت های موجود که همانا کاهش نیروهای رسمی بدلیل بازنشستگی و جذب اندک نیروهای جدید فکری به حال این ماجرا میکردند شاید امروز اینقدر نگرانی جهت تبرئه یک محیط بان وجود نداشت.نباید فراموش کرد این ماجرا؛ از یک سو محیط بان وخانواده او را تحت تاثیر قرار میدهد واز سوی دیگر برخانواده داغدار مقتولین یا همان شکارچیان اثر میگذارد و دست آخر بر احساسات مردم اثر خواهد داشت.اگر سازمان حفاظت محیط زیست با نگاهی عمیق مسائل ومشکلات نیروهای خود را تجزیه وتحلیل میکرد ونقاط ضعف وقوت قانون را دربرخورد با چنین مسائلی روشن میساخت؛ شاید اکنون چنین انرژی از سازمان و حامیان مردم نهاد گرفته نمیشد.و خانواده های بیشماری رنج قربت دائمی عزیزانشان را تحمل نمیکردند.
امید که با گذشت خانواده مقتول این پرونده به خوبی به اتمام برسد .چرا که در یک نزاع یا درگیری ناخواسته که منجر به قتل یکی از طرفین میشود بخشش شیرین ترین متاع برای خانواده ای است که خود قربانی این نابخردی در دایره بد فهمی قانون گردیده و این گذشت نه تنها موجب فروپاشی یک خانواده نشده ، بلکه حس انسان دوستی و درس گذشت را برای دیگرمردمان این دیار که از شاخصه های انسانی فاصله گرفته اند زنده خواهد نمود .
باشد تا این گذشت پایانی بر این داستان غم انگیز وموجبات بازگشت این جوان به دامان محیط زیست وخانواده شده و شادی دل مردم، تسلی خاطر روح آن سفر کرده شود.آنچه در پایان این داستان غم انگیز میماند یک شروع تازه برای سازمانی است که بایستی بدون فوت وقت در صدد اجرای برنامه های آموزشی بین محیط بانها شده و مشکلات جذب نیرو و موانع قانونی در خصوص تسهیل در بکارگیری و برخورد با متخلفین را به نحوی شایسته و بدون نگرش صنفی انجام وحل وفصل نماید تا منبعد شاهد رخداد چنین وقایع دردناکی نباشیم.چرا که درطول سالها ی قبل بایستی این تسهیلات قانونی انجام میشد تا شاهد این حجم تلفات در حیطه دفاع از حیات وحش وطن نباشیم و یک دور باطل را کراراً تکرار نکنیم. در صورت اجرای این موارد ودیگر مواردی که سابقه آن نزد محیط بانهای باسابقه و کارشناسان مجرب سازمان محیط زیست میباشد، شرایط را برای راهبرد بهتر اهداف عالیه محیط زیست فراهم خواهیم نمود.
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
به بهانه تایید حکم قصاص اسد تقی زاده محیط بان "دنا" :
قطعن خبر دارید که طی سالهای گذشته درجنگ بین شکارچیان ومحیط بانها پیروز میدان شکارچیان بوده اند.چرا که شمار کشته شدگان شکارچیان به تعداد انگشتان دست هم نمیرسد.اما تعداد محیط بانهای کشته شده به 110 نفر رسیده و مجروحان ونقص عضو وجانبازان را هم اگر اضافه کنیم به بالای 200 نفر میرسد.چندی پیش با یکی از محیط بانها که هم رزمش را از دست داده بود صحبت میکردم .کاملن قافیه را باخته بود میگفت اگربرای پر کردن شکم زن وبچه به کارم ادامه دهم و اگر مجبور به دست گرفتن اسلحه باشم و یک شکارچی ببینم رو برگردانده و بر خلاف مسیر شکارچی پا به فرار خواهم گذاشت.
از چند منظر مشکلات پیش روی محیط بانها قابل بحث است :
1- یا محیط بان اجازه حمل اسلحه را دارد یا ندارد.اگر اجازه داشته باشد یا اجازه شلیک را دارد یا ندارد.اگر اجازه شلیک داشته باشد یا قانون از او حمایت میکند یا نمیکند.اگر قانون از او حمایت نکند به این نتیجه خواهیم رسید که به جای اسلحه یک دسته بیل یا چماق بدست این جماعت بی پشتوانه بایستی داد چرا که او بر بنیاد قوانین موجود و روح حاکم بر قوانین، محکوم به نیستی است .چه بکشد و چه کشته شود.
2- نبود شناخت از محیط زیست و منابع طبیعی توسط برخی رجال ونیز نمایندگان مردم بر کسی پوشیده نیست ؛پس عجیب نخواهد بود که ببینیم قضات نیز با محیط زیست بیگانه باشند . همین عدم شناخت بین قضات نیز امری بدیهی بوده به نحوی که میبینیم هیچ تضمینی برای تبرئه چنین محیط بانهائی در دستگاه قضا وجود ندارد.
3- آیا قوه قضائیه در برخورد با قاتلین محیط بانها موفق بوده تا آنها را شناسائی و محاکمه نماید؟.آیا عجیب نیست که از 110 محیط بان شهید، قاتل بیش از 85 مورد آنها هنوزدستگیر وبه سزای عمل خود نرسیده اند؟آیا قوه قضاییه از خود سوال کرده که برخورد با ضابط قانون در اولویت است یا قاتل ضابط قانون؟ فراموش نکنیم برای بازماندگان محیط بانها تنها نام شهید مانده و هزار مشکل تو در توی مالی و گرفتاریهای معیشتی
4- قوانین موجود محیط زیست در حمایت از ضابطین خود اگر لازم وکافی بود نبایستی شاهد بروز چنین وقایع تلخی میشدیم.چرا که حکم یک محیط بان به عنوان ضابط قوه قضائیه همانند یک پلیس بوده واگر ضمانتی برای یک پلیس در برخورد با بزه کار ومتخلف وجود داشته باشد با همان شرایط نیز برای یک محیط بان وجود خواهد داشت.پس محیط زیست همانگونه که برای برخورد با شکارچیان بی رحم قوانین شایسته ای ندارد برای دفاع از نیروهای محیط بان خود نیز این کمبود قانون به کرات رویت میشود.
5- این صحبت دلسرد نمودن محیط بانها نبوده ونیست ولی ناگفته پیداست که اگر حکم قصاص محیط بانی اجرا شود بی هیچ شکی حفاظت از گونه های حیات وحش را فدای بی درایتی قضات یا مکفی نبودن قانون یا بی کفایتی مدیران محیط زیست بدلیل عدم توجیه قضات یا عدم تصویب قانون نموده ایم.
6- فردا روزی اگر یک شکارچی بجای شکم یک خرس ، شکم یک محیط بان را درید جای تعجب نخواهد بود چرا که رسماً قبول کرده وقبولانده ایم که اگر یک محیط بان در اجرای قانونی که به او محول شده ممارست بخرج دهد در محاکم قضائی به اعدام محکوم خواهد شد.و این یعنی بی پروا نمودن بیشتر شکارچیان متخلف
7- در کشتار خرسها در لرستان وسمیرم و شکار دسته جمعی کل وبزها در سمنان و خیلی نقاط دیگر شکارچی اینقدر اطمینان داشت که تعداد محیط بانها آنقدر کم است که فرصت هست شکمی را بدرند وعکس یادگاری بیندازند یا لازم نیست با عجله شکار خود را زده و به سرعت به صندوق ماشین انداخته واز محل بگریزند.اما اگر به نادرستی محیط بانی را به پای چوبه دار ببریم رسماً به همه شکارچیان مجوز خواهیم داد تا این چند حیات وحش باقی مانده را نیز بی هیچ نگرانی از صفحه روزگار حذف نمایند.چرا که دیگر موضوع کمبود محیط بان دغدغه مردم علاقمند به محیط زیست نخواهد بود؛ بلکه نگرانی این خواهد بود که هیچ محیط بانی حاضر نخواهد بود دست به اسلحه ببرد وبا علم به اینکه اگر در محل باقی بماند به تیر غیب شکارچی خواهد مرد پس ناچار به محل محیط بانی خود بازخواهد گشت.
محیط بان عزیز:
فراموش کن در شهری زندگی میکنی که مردمانش پس از بوسیدن تو؛ طناب دار تو را میبافند؛ مردمی که صادقانه دروغ میگویندو خالصانه به همنوع خود خیانت میکنند.فراموش کن در این شهر برای این مردم خدمت کرده ای.
خبرهای مرتبط:
http://mohammaddarvish.com/desert/archives/1021
http://khabarfarsi.com/ext/1260459
http://khabarfarsi.com/ext/1263930
چهارماًً: خبر کشتار مظلومانه خرس ها هنوز خیلی کهنه نشده وانتظار میرفت با آن شور وحال روزهای اول شاهد شرکت بیش از پیش هموطنان در محکوم نمودن این عمل قبیح باشیم.که شوربختانه این مهم، آنچنان که توقع داشتیم به سرانجام نرسید چرا که طی یک هفته تنها جدود 50 نفر اقدام به امضای طومار نموده که این موضوع با بازخوردهای جدی همگان در روزهای اولیه در تناقض است.که خود در جائی دیگر قابل بحث میباشد.اما هنوز هم دیر نیست .چرا که ابتدای هفته آینده نسخه چاپی این درخواست به حضور جناب مهندس محمدی زاده و دادستان محترم سمیرم ارسال خواهد شد.پس تعجیل نمایید.
سوماًً : چندی پیش جوابیه ای در پاسخ به سخنان نایب رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس در خصوص اینکه چرا دستگاههای حاکمیتی بجای رسیدن به وظایف خود به پر و پای یک مشت دامدارمیپیچند نوشته شد که علیرغم تاکید، در سبز پرس و نیز ایرنا منعکس نشد.موضوع از این منظر مهم بود که انتظار میرفت در بحث مسائل زیست محیطی ،حداقل اعضای فراکسیون محیط زیست بایستی در اینگونه مباحث سرآمد بوده و الگوئی برای دیگر افراد باشند نه اینکه خود قوانین مصوب خود را به چالش بکشانند.در هر صورت به دلیل مشغله و عدم سماجت ، این مبحث ابتر ماند و تا آنجا که خبر دارم درهیچیک از این پایگاههای رسانه ای منعکس نشد که اگرعمری بود در آینده در همین محل بدان خواهم پرداخت.
دوماً:هفته دفاع مقدس تمام خواهد شد قبل از اینکه فرصت کنم مطلبی در خصوص فردی بنویسم که بر خلاف همه آنها که در جنگ به سرنوشتی خاص دچار شدند به سرنوشتی متفاوت دچار شد.سرنوشتی که از دید همه رسانه ها و خاطرات جنگ مخفی مانده است .اگر دیر نباشد پس ازمختومه شدن این هفته بدان خواهم پرداخت .
اولاً: من تا پایان هفته بروز نخواهم بود چون میخواهم به بام دماوند صعود کنم . در این سفر در رکاب کاوه کاشفی و دیگر دوستان سازمانی خواهم بود.اما توقع دارم همانند محمد درویش حمایتی در خور از این طومار در برخورد با آن کشتار بی رحمانه نمایید.
دیروز در این پست وعده داده شد تا طوماری به حمایت از قتل عام خرسهای سمیرم گذاشته شود .دست همه کسانی را که دلشان با دل همه مظلومین حتی موجودات بی پناه گره خورده سخت میفشارم .اگر موفق به باز کردن سایت نشدید یک نظر خصوصی ارسال نمایید تا این کار را انجام دهم.
اگر فیلم این جنایت هولناک را هنوز ندیده اید اینجا دنبال کنید.اگر روح حساسی دارید توصیه میشود نگاه نکنید.
متن طومار:
جناب آقای مهندس محمدی زاده
ریِیس محترم سازمان حفاظت محیط زیست
با سلام و احترام ؛
همانگونه که آگاهید خبر کشتار بی رحمانه و ناجوانمردانه افرادی تحت عنوان شکارچی که منجر به کشته شدن ماده خرس و پاره کردن شکم دو توله او در ارتفاعات سمیرم اصفهان شد، موجی از ناراحتی را بین فعالان ودوستداران محیط زیست وحتی عموم مردم بوجود آورده است.
این حرکت به نوعی روح و روان شهروندان ایرانی را سخت آزرده ودر عصری که توقع داریم شاخص های رو به رشدی به سمت حفظ تنوع زیستی جانوری داشته باشیم ، بروز چنین وقایع دردناکی که در تاریخ شکار و قتل حیوانات نادر است، بسیار دردناک و شرم آور می نماید. از این رو، از آن مقام محترم تقاضا دارد موضوع به نحوی پیگیری شده تا با متنبه نمودن خاطیان، شرایط تکرار آن از بین رفته و حکم صادره نه تنها موجبات عبرت دیگر متخلفین شده بلکه تسکین درد مردمی که از این ماجرا خشمگین شده اند گردد. بدیهی است مجازاتها وجرایم مالی نه تنها این شرایط را فراهم نمی کند، بلکه پس از مدتی امکان تکرار تخلف مجدد فراهم خواهد شد.
ما امضا کنندگان ذیل نامه تقاضای رسیدگی عاجل و خارج از نوبت به تخلف افراد دخیل در این موضوع را در مراجع قضائی داشته تا موجبات اجتناب از تکرار چنین فجایعی شده ،تا در فرصتی مناسب قوانین نیز اصلاح و در جهت برخورد با متخلفین تقویت گردد.
رونوشت: دادستان محترم سمیرم جهت استحضار وپیگیری به عنوان مدعی العموم
برای امضای طومار اینجا کلیک کنید
حمایت های دوستان وهمراهان:
قدم اول :
امروز وقتی ماجرای خرس ماده و دو توله اش را برای همکاران دفترم تعریف کردم خیلی از آنها طالب دیدن فیلم شدند که پس از پخش شدن فیلم، برخی نتوانستند تا آخر فیلم منتظر پایان آن بوده وهیچکدام حاضر به دیدن مجدد فیلم نشدند و هر یک با دشنامی ، قاتلان این فاجعه را از جمله بی احساس ترین، بی اصالت ترین ، کثیف ترین ، بی عاطفه ترین و بی خانواده ترین افراد جامعه خطاب قرار دادند.
سالها قبل در جریان یک کشتار انسانی در همدان یک فرد با سابقه قصابی، کارمند یک بانک وزن وفرزندش را سلاخی نمود .کاری که تنها از موجودات (ونه انسانهای) خاص چاقو بدست ولات غیر موجه سر میزند.یا نیروهای ارتش سرخ روسیه که فجیع ترین کارهای غیر بشری را انجام میدادند.پس شکی نیست این قاتلان همه خصلت های بد را به یکجا در خود داشته که چنین بی رحمانه مادری را کشته و فرزندانش را زنده زنده شکم پاره میکنند.
قدم دوم:
در پست قبل هم اشاره شد که برخی مواقع قوانین موجود محیط زیست و جرایم موجود با نوع جرم صورت پذیرفته همخوانی ندارد.با توجه به مبلغ جریمه سه خرس که حدود دو میلیون تومان میشود.تنها یک احساس جریجه دارشده برای مردمی خواهد ماند که نمیتوانند نسبت به چنین وقایعی بی تفاوت بوده وخود را علیرغم نزدیکی با زادگان متخلفین فارغ از این ماجرا بدانند.و دلشاد که علیرغم خبرهای قبلی هیچیک از آنها و با قرار وثیقه آزاد نشده اند.وهمچنان امیدواریم با توجه به سابقه متخلفین به شرارت وشکار و فرار ، حکمی درخور برای این افراد بدون فوت وقت و خارج از نوبت انجام گردد.و خوشحال که نه تنها محیط زیست بلکه دادستان سمیرم نیز بعنوان مدعی العموم از متخلیف شکایت خواهند کرد و امیدوارباشیم قوانین به شکلی شایسته با توجه به شرایط موجود که بحرانی تر از قبل شده اصلاح شده و آموزش مسائل زیست محیطی همانند آموزشهای رزمی در کتاب مدارس گنجانده شود.
قدم سوم:
محیط زیست باید قبل از وقوع چنین حرکت هائی از بروز آنها اجتناب نماید چرا که روزی خواهد رسید که همانند ببر مازندران وشیر ایرانی وخیلی از گونه های از دست رفته بایستی خرس و پلنگ وآهو و...را در کتابهای تاریخ جستجو کنیم.
سازمان محیط زیست چند سالی است اصرار به توسعه مناطق تحت مدیریت خود داشته که در خیلی مناطق این محدوده های چهار گانه فزونی یافته و تحویل آن از منابع طبیعی به محیط زیست نیز صورت پذیرفته است.و بهتر آنکه با توجه به کمبود نیروهای گارد وحفاظتی در سازمان محیط زیست فکری اساسی جهت جبران نیروهای بازنشسته برای مناطق قبلی و نیز مناطق تحت مدیریت جدید اتخاذ گردد.که اگر چنین نشود منبعد تکرار این فجایع به انحای مختلف صورت خواهد پذیرفت.
اگر مایل به تنظیم طومار جهت ارسال به رئیس سازمان محیط زیست هستید در ذیل همین پست کامنت بگذارید.
تا ساعاتی دیگر لینک طومار در پستی جدید جهت امضا در این وبلاگ قرار داده خواهد شد.
پس از چند روزی فراغت از کارهای روزمره و سپری کردن تعطیلات به منزل برمیگردی تا به کارهای عقب افتاده رسیدگی کنی وآماده برای شروعی دیگرشوی.سر زدن به فضای مجازی هم یکی از کارهائی است که انجام میدهی .در بین سایت ها نگاهت به یک فیلم در خصوص قتل عام خرس وتوله خرسها توسط افرادی میافتد که در سمیرم واقع در جنوب استان اصفهان اتفاق افتاده است.افرادی که نام آنها را شکارچی مینهند اما تو خیلی به این موضوع اعتقاد نداری، چرا که هیچ شکارچی چنین بی رحمانه مادری را نمیکشد وفرزندانش را نیز که دنبال مامنی امن در آغوش مادر هستند شکم پاره نمیکند.شوربختانه اینکه بشنوی یکی از آنها معلم پرورشی هم باشد. کسی که به دانش آموزان می آموزد میازار موری که دانه کش است که جان دارد وجان شیرین خوش است. معلمی که نمیداند قطب کجاست و خرس قطبی چه رنگیست واینجا روی کوه چه میکند.
![]()
جای بحثی نیست که از منظر همه کسانی که نام آنها انسان است چنین حرکت دهشتناکی آنقدر دردناک است که دیدن آن تو را به یاد وحشتناکترین قتل عامهای انسانی در تاریخ می اندازد.و دردناکتر اینکه متولی حفاظت از گونه های رو به انقراض جانوری در پایین ترین اهمیت در بین سازمانهای دولتی قرار دارد و روز به روز از تعداد نیروهای موثرش نیزکاسته میشود.
و اگر همانند ماجراهای عشقی و شنیع برخی آقایان یا بازیگر سینما این فیلمبرداری انجام نمیشد شاید هیچوقت پای محیط زیست هم به میان نمیآمد تا مجرمین را دستگیر نماید تا بلافاصله با وثیقه آزاد گردند.مشکلاتی که به نقص قانون و کاهش نیروهای حفاظتی برمیگردد.چرا که در خیلی مواقع جریمه تخلف شکار یک جاندار از سرعت غیر مجاز خودرو در جاده ها هم کمتر است. جریمه هائی که پول خرد جیب برخی آقایان است.و رقم جریمه کسر کوچکی از قیمت اسلحه او میشود.
از سوی دیگر نبود امنیت جانی برای محیط بانها در مقابله با متجاوزین زیاده خواه ،انگیزه های آنها را کاهش داده ضمن اینکه همین تعداد نیروهای حفاظتی هم کفاف سطح عرصه های تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست را نمیدهد.چرا که به ازای هر یکصد هزار هکتار تنها یک نفر محیط بان وجود دارد.و اگر مشکلات سوخت واعتبار و حق ماموریت و وسیله نقلیه ودیگر عوامل دخیل را وارد معادله حفاظت از عرصه ها کنیم عملن این کسر به سیصد هزار هکتار خواهد رسید.و بعید نیست با توجه به شهادت تعدادی از این محیط بانها توسط ضاربین و نیز قصاص برخی بدلیل قتل عمد شکارچیان، منبعد شاهد رو برگرداندن وچشم پوشی محیط بانها از شکار و شکارچی باشیم.
و تو همچنان در این اندیشه هستی که با گذشت زمان ، از شاخص های رو به جلو در حوزه محیط زیست دورتر میشویم و برخی افراد عامی، کارهائی را میکنند که در این برهه از زمان توقع بعیدی بنظر میرسد . اما وقتی شاهد بروز چنین صحنه های دردناکی هستیم ؛ تنها برخورد قهریه میماند که آنهم با چنین لشکر شکست خورده ای وکسر قوانین موجود ،امکان پذیر نخواهد بود.
این فیلم همه خستگی های رفته را به تنت بازگرداند.همین
این روزها ماجرای دریاچه ارومیه از مرزهای اجتماعی وبحث های زیست محیطی فراتر رفته وپا به عرصه صیاصت گذاشته است.پدر خدابیامرز من وقتی فورمن شرکت نفت در آبادان بود میگفت صیاصت پدر ومادر ندارد .او در پی یک جنگ لفظی که ناشی از نامه پراکنی به دکتر اقبال وزیر وقت نفت و در نهایت با فرح دیبا همسر محمد رضا شاه پهلوی بر سردفاع از حقوق پایمال شده یک مشت کارگر بیچاره که در گرمای جنوب نه پنکه داشتند ونه کولر و تنها با یک بادبزن روزگار گرم خود را سپری میکردند وحقوق بخور ونمیری هم میگرفتند، از کاربیکار شد .او بارها از ما خواست وارد بازی صیاصی نشویم.من ذاتن بچه حرف گوش کنی بوده وهستم .لذا با توجه به موج جدیدی که اخیرن در ارومیه وتبریز به بهانه دفاع از دریاچه رخ داده ، باید نکاتی را عنوان تا برائت خود را با این جریان جدید سونامی سافت مشخص کنم.

تا چندی پیش نمیدانستم سونامی نمک چیست اما بعد از این آشوبها که در ارومیه وتبریز راه افتاد فهمیدم این سونامی یک مدل جریان سافت است شبیه همان جریاناتی که چند سالی است در جامعه رخ میدهد.
ریشه همه این سونامی ها وجریانات آبی دریاچه از جنس همان جریانات سافت وانحرافی است.لذا جا دارد در این محل دیدگاه خودم را به نحوی روشن به اطلاع دوستان عزیز برسانم.
کاوشگران و کارشناسان باستان شناسی فصل جدیدی از کاوش را در شوره زارهای ارومیه آغاز نموده اند. گفتنی است که سر گروه تیم کاوش هدف از انجام کاوش های جدید را تلاش برای اثبات یا رد مدعای برخی از دانشمندان، که اعتقاد دارند در دوره ایی از زندگی بشر این منطقه دریاچه بوده است بیان داشته و ادامه داده است که نظریه ها در این باره متفاوت است گروهی این مکان را دریاچه دانسته اند گروهی رودخانه و گروهی دیگر اعتقاد دارند که این مکان زباله دانی شهرداری آن زمان شهر بوده . در پی کاوشهای قبلی کارشناسان بقایای یک باند پلی را کشف کرده اند که حاوی لوحی ارزشمند بوده که به زبان پیشینیان بر روی آن حک شده است که : « مردم عزیز ارومیه امسال نوروز را با گذر از این پل سپری خواهند کرد » کارشناسان با آزمایشهای ایزوتوپی قدمت این کتیبه را به سال 1386 تخمین می زند و متاسفانه به جهت آسیبهای محیطی نام گوینده این سخن از بین رفته است. هنوز دانشمندان جهانی پاسخی برای یک بانده بودن این پل نیافته اند عده ایی اعتقاد بر آن دارند که این پل بر اثر گذر زمان تخریب شده و اکنون تنها یک باند، آن هم نیمه کاره به جا مانده و گروهی دیگر این موضوع را در ارتباط با سبک معماری آن زمانیان دانسته و تاسیسات جانبی را به منظور توسعه احتمالی پل می دانند .

گفته می شود یکی از دلایل عمده رد فرضیه دریا بودن این منطقه در سالهای دور وجود همین پل است چرا که بسیاری از دانشمندان معتقد هستند که انسانهای آن دوره به خوبی واقف بودند که وجود چنین سازه ایی منجر به آلودگی های محیط زیستی فوق العاده ایی می شده است لذا تصور اینکه با وجود دریاچه بودن این منطقه در آن زمان دست به احداث چنین پلی زده اند، معقول به نظر نمی آید و یا حکایت از کمینه علم آن زمانیان از محیط زیست دارد که با نوشته های مستند همخوانی ندارد . برعکس یافتن مقادیر عظیمی بطری پلاستیکی که به گفته کارشناسان در گذشته از آنها برای حمل نوعی نوشیدنی گاز دار که آن زمانیان به آن نوشابه می گفتند و همین اواخر در کاوشهای جدید باستان شناسان در محله کوکاکولا در غرب تهران بقایای کارخانه آن را یافت کرده اند ، این نظریه را قوت می بخشد که در گذشته از این محل برای دفن زباله های پلاستیکی استفاده می کردند.

یافتن تعداد بسیار زیادی دمپایی ، لنگه کفش ، عینک شنا ، مایو و ... در اطراف این منطقه کاوشی نقاط قوت نظریه دریاچه بودن این منطقه است ولی مخالفان این طرح ادعا دارند هیچ قوم و گروهی توانایی خشک کردن یک دریاچه با آن عظمتی که گفته میشود را در این مدت کوتاه ندارد. عدم یافتن فسیل موجود زنده در این منطقه گواهی دیگر بر مدعی مخالفان است و طرفداران این نظریه اعتقاد دارند که دلیل عدم یافتن فسیل موجودات زنده که آن را آرتمیا می نامند، نبود دریاچه نیست بلکه صید بیش از حد این موجودات است ، مردمان آن روزگاران به حدی در صید این موجود زنده افراط کرده اند که حتی جسد یک دانه از آنها نیز به منظور تبدیل شدن به فسیل باقی نمانده است لذا در این زمان فسیلی از آنها یافت نمی شود. برعکس یافتن تعداد بسیار زیادی فسیل خیار مدعی موافقان بر دریاچه بودن این منطقه است چرا که اعتقاد بر آن است که مردم آن روزگار برای فرار از سوزش چشم در هنگام برخورد با آب شور دریاچه از خیار بهره می جستند. مخالفان نظریه با اشاره بر اکتشاف بقایای برخی مکشوفات از قبیل پوست موز ، اشغال تخمه ، نون خشک، لنگه جوراب ، سی دی های خام و پر شده ، نخاله ساختمان، قاب عینک و کلاه حصیری ضمن رد مدعای موافقان ، پرتاب این اشیا را در این منطقه در صورت دریاچه بودن آن یک فاجعه می نامند و با استناد به نوشته های پیشینیان این افراد را مردمانی آشنا به محیط زیست معرفی می کنند.

با توجه به آنچه که در بالا رفت امیدواریم تا با کاوشهای جدید در فصل پیش رو با یافتن مدارک و بقایای جدید مستنداتی را برای طرح یا رد مدعاهای رفته بدست آوریم و دانشمندان بتوانند کلید اسرار آمیز این منطقه را بیابند.
برگرفته از وبلاگ فرزندان شاد(مهدیه پورشاد)
چندی پیش خبر برگزاری" همایش ملی تغییر اقلیم وتاثیر آن بر کشاورزی ومحیط زیست" از طریق وبلاگی ( نه سایت) منتشر شد . به پیشنهاد دوست گرامی جناب بهروزخان یک فراخوان درون تشکیلاتی داده شد که نتیجه تشکیل گروهی مشتمل بر
...![]()
صدای کوچ آب از بستر دریاچه ارومیه سالهاست گوش همه نامدیرانی را که با بی تدبیری ظلمی را بر این نگین زیبای ایران روا داشتند کر کرده است.
سالهاست آرام آرام و بی صدا همانند شیب کم بستر دریاچه آب این دریاچه پسرفت میکند. سالهاست که دیگر همهمه مسافران در حاشیه دریاچه ارومیه و در مجاورت جاده های دسترسی شنیده نمی شود. آرتمیا تنها زیستمند این بستر حیات مرده است. آن وقت ها که خیلی ها ضجه می زدند ، ناله می کردند ، فریاد بر می آوردند که دستکاری در دریاچه بر بنیاد تفکرات کارشناسی نبوده و نبایستی سودهای آنی در طی طریق جاده ای را فدای جدایی دریاچه به دو نیمه کرد. کسی شاید فکر نمی کرد که این کار در آینده ای نزدیک دود این بی تدبیری را در چشم های خود آنها فرو خواهد کرد. این روزها عجب شیر درگیر سونامی نمک شده . فردا با خشک شدن کامل دریاچه همه آنها که لذت سفر کوتاه از ارومیه به تبریز را داشتند درگیر این گردباد و سونامی نمک خواهند شد. سالهاست این دریاچه مرده و ما بر یک مرده مرثیه می خوانیم. آب رفته به جوی و ماست ریخته به ظرف بر نخواهد گشت. از کشاورز گرسنه که شکم اهل وعیال او وابسته به نیم طناب زمین است چه انتظاری می رود تا در زمین خود چاه حفر نکند و یا پمپی را بر رودخانه سوار نکند. از کشاورزان متمول و فئودال ها نیز در انباشت ثروت به هر بهایی نیز انتظاری نمی رود. از وزارتی که بند بند وجود او بر بنیاد ساخت سازه و سد بوده و از قبال او خیلی ها به نان و نوائی رسیدند نیز توقعی نیست. از آسمان چه انتظار بیهوده ای داریم که به زمین ما کرامتی عطا نماید و ما را از خشکسالی های پی در پی نجات دهد. در حالیکه خود از بذل کرم به همنوع خود، به موطن خود و به تنها داشته خود دریغ می ورزیم . از هیچکس و هیچ چیز انتظاری نمی رود تا بداد این دریاچه برسند چرا که سالهاست چوب حراج بر پیکر این دریاچه زده شده .نه همایش نه سمینار نه مدیریت کارآمد نه چند سال تر سالی و نه هیچ ترفندی به داد دریاچه ارومیه نخواهد رسید. این را گفتیم تا حداقل متولیان آذری، دیار آذربایجان نیک بدانند که خود آنها نیز حرمت این امامزاده را نگه نداشتند. زیباترین حرف ها ، شیرینترین بحث ها ، قوی ترین کارشناسان، زبده ترین مدیران حریفی برای سالها بد تدبیری نخواهد بود.تنها میتوان خاطرات این دریاچه را در اذهان نگاه داشت تا سینه به سینه به نسل های بعد منتقل گردد.فعلن همین
بحث باغ شهر و شهرکهای اقماری اولین بار توسط ابنز هاوارد ، شهرساز انگلیسی، حدود یک قرن پیش به نام گاردن سیتی یا باغ شهر همراه با طرح شهرکهای اقماری مطرح شده است. در کشورهایی مثل انگلیس که فضای سبز بیشتری وجود دارد شاید اجرای آن برای شرایط زمانی ومکانی آنجا تجویز شده باشد تا در قالب آن بتوانند جمعیت انبوه مادر شهرها را به آنجا سرریز کنند و از این طریق کمکی باشد که جمعیت کلان شهرها و مادر شهرها تخلیه گردد. این طرح در لندن موفقیتی نداشت وتنها 4 درصد از مردم شهر از این امکانات استفاده نمودند .در ساخت باغ شهر بجای افزایش تراکم در ارتفاع به سمت افزایش ساخت در سطح خواهیم رفت.در اردیبهشت 87 معاون امور مسکن و ساختمان وزارت مسکن هدف اصلی وزارت مسکن از اجرای طرح باغشهر را صرفا حفظ فضای سبز موجود در اطراف شهرها و توسعه آنها دانست.

باغ شهری که مد نظر ریاست محترم جمهور و وزرای مرتبط ایشان میباشد به نحوی در اذهان ایشان متبادر گردیده تا بتوان سرریز جمعیت تهران را به حاشیه تهران سوق داد .طرحی که گفته میشود نتایج مطالعات شورای عالی مسکن بوده اما بنظر وبنا به دلائل فراوان اجرای این طرح غلط بوده و شاید ضربات جبران ناپذیری به موجودیت منابع طبیعی ومحیط زیست کشور وارد آورد.
در شرایط خشک حاکم بر کشور وخشکسالی های متمادی وتکرار آن در بیشتر سالها این سوال ایجاد خواهد شد که در شهرهائی که آب خوردن به عنوان یک چالش مطرح میباشد چگونه میتوان شبکه خدمات شهری ، آبرسانی ،شبکه فاضلاب وخیلی خدمات دیگر را به اطراف شهر ها گسیل داشت.تا خوش نشینان باغ شهر از این امکانات بهره گیرند.
توسعه شهرک پردیس در ضلع شرقی تهران وشهرکهای جنوب تهران همچون اندیشه و.... میتواند بخشی از مشکلات سر ریز جمعیت را حل نماید وآن هم مشروط بر این است که وجود این امکانات موجب نگردد تا افراد دیگر نقاط کشور به هوای وجود مسکن وامکانات کار و رفاه بیشتر به این نقاط هجوم آورند.حال ساخت ویلاهای خوش نشین در اطراف تهران بیش از پیش این تفکر را تشدید خواهد نمود.
همین تعداد ویلا در اطراف تهران در جاده چالوس وکردان وحسن آباد کرج وبومهن ورودهن آیا تاکنون موجب شده کسی اهل وعیال خود را در تمام سال به آنجا برده وبین این مناطق وتهران تردد نماید؟اگر جواب مثبت است که فبها ودر غیر اینصورت همین تعداد ویلاها را زیاد خواهیم نمود.تا شهر نشینان در ترافیک سنگین بین جاده ای در روزهای تعطیل سری به باغ خود زنند.
شهروندان فاقد مسکن به سختی قادر به پرداخت هزینه های خرید واحدهای مسکن مهر بوده وهستند پس چگونه توقع هست که شهروندان پولی جهت خرید این باغ شهرها داشته واین یعنی هجوم سرمایه دارها به خرید این باغها واشاعه سوداگری وزمین خواری وهزار مشکل دیگر.

جناب دکتر احمدی نژاد با این استدلال موضوع را توجیه نموده که با محاسبه کل اراضی ایران، حدود ۳۰ میلیون هکتار زمین برای احداث مسکن وجود دارد که اگر این میزان دو میلیون هکتار به خانوارها اختصاص یابد می توان به هر خانوار هزار متر زمین رایگان داد تا آنها یک واحد ۱۰۰ متری در سه طبقه احداث و بقیه زمین را به باغ تبدیل کنند.
این محاسبه نشان میدهد اگر تعداد خانوارهای ایرانی 20 میلیون در نظر گرفته شود، به هرخانوار هزار متر زمین خواهد رسید که جمعا میشود 20 میلیارد متر مربع یا همان 2 میلیون هکتار
البته بر بنیاد آمار موجود اراضی کشور یا مرتع است یا جنگل یا بیابان ویا اراضی کشاورزی است یا محدوده های شهر .اگر این 30 میلیون هکتار را بخواهیم از زارعین و زمینهای شهری ابتیاع کنیم که شدنی نیست ونیاز به پول زیاد جهت خرید وتغییر کاربری از زراعت به باغ و ویلا خواهد بود .جنگل هم که اطراف شهرهای بزرگ نداریم.فقط میماند مراتع.کل مراتع کشور 85 میلیون هکتار بوده که تمامن در اختیار دامداران قرار گرفته و نیمی از گوشت مصرفی کشور نیز از طریق تعلیف دامها بر روی همین مراتع میباشد.
البته بد نیست بدانیم که همین تعداد دام سبک (بز وگوسفند) نیز 3/2 برابر تعداد واقعی وظرفیت مراتع بوده که بار مضاعفی را بر مراتع وارد نموده وهر سال بدلیل افزایش جمعیت متکی به مراتع و به طبع آن شدت چرا وخشکسالی وکاهش علوفه ، فشار به مراتع فزونی یافته که نتیجه آن شده که دامها بجای علف خاک میخورند و وقتی پوششی بر روی زمین نباشد با کوچکترین باد یا سم دام گرد وغبار به هوا بلند شده وفرسایش صورت میگیرد.واین یعنی همان بلائی که در بی آبی وسد سازی و خشکسالی در عراق وخیلی نقاط ایران رخ داده تا اکنون بعد از سالها بی تدبیری بدنبال راه حل باشیم.راه حلی که به این راحتی ها به سرانجام نخواهد رسید.

شاید اگر روی کاغذ این محاسبات ترسیم گردد منتج به نتیجه گردد اما نبود آب و حفر چاههای قانونی وغیر قانونی طی سه ده گذشته در کشور عملن سفره های آب زیر زمینی را با مشکل جدی مواجه نموده ولذا امکان آبیاری این سطح از اراضی مد نظر دولت محترم جهت کشت درخت وساخت باغ امری بعید وبدور از واقعیت خواهد بود.
از سوی دیگر کسر این سطح از مراتع موجبات پخش شدن تعداد دام موجود در سطح کمتری از مراتع شده که خود نیز بر شدت این تخریب ومشکلات عنوان شده خواهد افزود.
در انتها با کمال احترام تقاضا مند است اگر مسلمانید وپیرو راه علی (ع) که به این فرمایشات حضرت توجه نمایید:
عمر درباره ی سواد کوفه(زمینهای اطراف شهر کوفه) با اصحاب مشورت کرد. بعضی از ایشان گفتند :آن رادر میان ما بخش کن. پس با علی مشورت کرد، وی گفت :اگر امروز آن را بخش کنی برای کسانی که پس از ما باشند چیزی نخواهد بود،لیکن آن را به دست ایشان می سپاری تا در آن کار کنند و برای ما وآیندگان هر دو باشد.پس عمر گفت: خدایت بر این عقیده توفیق دهد.( تاریخ یعقوبی)
واگر پیرو خط ولایتید به فرمایشات رهبر فرزانه که فصل الخطاب میباشد گوش فرا دهید:
" من از این طرح باغ شهرها جدا نگرانم. آقاى رئیس جمهور هم چند بار با من مطرح کردند، به ایشان هم گفتم. من نمی دانم چه پیش مىآید، سواستفادهچىها چه کار خواهند کرد. با این دید نگاه کنید که راه را باز نکنید. یک عدهاى سو استفادهچىاند هر جا که برای یک کار عام المنفعه ای در نظر گرفته میشود... کمین گرفته اند ببینند چطور میتوانند این طعمه را بربایند..."
چندی پیش وپس از چهارمین اجلاس وزرای محیط زیست کشورهای سازمان همکاری های اقتصادی اکو به ریاست و میزبانی رییس سازمان حفاظت محیط زیست ایران ، جناب مهندس محمدی زاده مصاحبه ای در یکی از رسانه های تصویری انجام و از باروری ابرها بر روی عراق خبر دادند که یکی از راهکارهای اجرائی در مقابله با ریزگردها معرفی شد گر چه دامن زدن به چنین صحبت هائی بر شدت خبط اینگونه تفکرات سطحی میافزاید اما بد نیست مدیران اجرائی در چنین سطوحی به نکات مهم ونتایج خطرناک چنین اظهار فضل هائی اندیشیده و با نکته سنجی به ابراز عقیده کارشناسانه همت گمارند.
عمومن بارشهای حادث شده درایران ناشی از جبهه دریای مدیترانه در غرب ایران بوده که در صورت تخلیه این جبهه در هر یک از کشورهای مسیر با کمک یدور نقره عملن رطوبت وابری به ایران نخواهد آمد.

مجمع عمومی سازمان ملل متحد برای نخستین بار در سال۱۹۷۲ روز 5 ژوئن را روزجهانی محیط زیست اعلام کرد. امسال ازسوی سازمان ملل شعارجنگل ومحیطزیست انتخاب شده وبه همین مناسبت مراسم نمادینی درکشور هند برگزار خواهد شد. در ایران، روز جهانی محیط زیست تبدیل به هفته محیط زیست شده که از ۱6 تا ۲2 خرداد برگزار می شود. ضمن تبریک به همه دست اندرکاران محیط زیست کشور بخصوص آنها که گمنام تر از بقیه به خدمت در این عرصه مشغول هستند برای تک تک آنها آرزوی توفیق مینمایم . روز شمار هفته محیط زیست امسال بقرار زیر است:
دوشنبه 16 خرداد : محیط زیست و مدیریت پسماند
سه شنبه 17 خرداد : خانواده و محیط زیست
چهارشنبه 18 خرداد : محیط زیست بستر حیات
پنج شنبه 19خرداد: محیط زیست، دیپلماسی فردا
جمعه 20 خرداد : محیط زیست و آموزه های دینی
شنبه 21 خرداد : محیط زیست و بهسازی سواحل
یک شنبه 22خرداد : محیط زیست،آموزش عمومی و فرهنگ سازی

مصرف آب به طبع افزایش روز افزون جمعیت رو به افزایش بوده و در حال حاضر در کشور ما به ازاء هر نفر حدود دویست لیتر در روز میباشد که این عدد برای کل کشور در یک سال به 5 میلیارد متر مکعب میرسد.به عبارتی روزانه بیش از 14 میلیون متر مکعب آب در کشور مصرف میگردد.
آبرسانی به روستاها تا پیش از انقلاب حدود ۱۰ درصد بوده است اما پس از انقلاب به ۷۵ درصد رسیده است. واین موضوع به افزایش مصرف سرانه آب توسط مردم در سنوات گذشته افزوده است.
بنا به عادات متفاوت نزد خانواده های ایرانی ورفاهیات موجود، مصرف آب وتولید فاضلاب ارقام متفاوتی داشته به نحوی که میزان مصرف سرانه آب بر بنیاد نظرات مدیر عامل شرکت سهامی مهندسی آب و فاضلاب حدود 170 تا 180 لیتر در روز بوده اما بر بنیاد ارقام شرکت سبزان محیط مجری سیستم های تصفیه فاضلاب در شهر تهران مصرف آب حدود 320 لیتر در روز ودر دیگر شهرها 200 لیتر ودر شهرهائی چون یزد 100 لیتر میباشد.البته این ارقام متوسط مصرف بوده که کمینه وبیشینه آن با این ارقام تفاوت بیشتری را نشان میدهد.که یکی از علتهای مصرف بالا جدای از عادات موجود نشت از اتصالات فرسوده موجود در شبکه توزیع بوده که عدد این اتلاف بالغ بر 25 در صد در برخی منابع اعلام شده است.

اما از این میزان آب مصرفی بین 100 تا 200لیتر سرانه تولید فاضلاب بوده که متوسط 150 لیتر تولید فاضلاب برای هر ایرانی با توجه به عادات موجود عدد شناخته شده تری بوده وغالبن در محاسبات نیز همین رقم در نظر گرفته میشود.حجم فاضلاب تولیدی برای کل کشور حدود 10 میلیون متر مکعب در روز میباشد.یعنی اگر هر نفر یک لیوان آب آشامیدنی را به داخل سینک ظرفشوئی یا سنگ روشوئی بریزد یک لیوان فاضلاب تولید نموده است. فاضلابهای منازل عمومن در چاههای جذبی یا آبهای سطحی تخلیه وطی فرایندی در نهایت به آبهای زیر زمینی خواهد رسید.طی سالهای اخیر جمع آوری وساخت شبکه های انتقال وتصفیه فاضلاب در شهرهای بزرگ در حال انجام بوده اما اعتبارات موجود کفاف نیازهای موجود را نمیدهد.ولازم است در جهت رسیدن به اهداف اصل 44 قانون اساسی اقدامات لازم در این خصوص انجام پذیرد.

در کشور ایران که در نوار خشک ونیمه خشک جهان قرار گرفته ،خشکسالیهای متمادی طی سالهای اخیر موجودیت منابع آب کشور را به مخاطره انداخته ودر صورت ادامه روند عدم مدیریت آب در منازل ،کشاورزی وصنعت ونیز عدم توجه مدیران محترم در وزارت نیرو وسازمان محیط زیست در مدیریت آبهای سطحی کشور وسد سازی بیم آن میرود که نگران جنگ بر سر آب به سالهای نزدیکتری رسیده لذا بایستی مدیریتهای چند جانبه در خصوص نحوه استفاده صحیح از آب آشامیدنی ونیز عدم نشت این آب گرانبها در منازل صورت پذیرفته واز سوی دیگر حجم فاضلاب تولیدی کاهش یافته وبه همین میزان اعتبارات در خور جهت تصفیه واستفاده مجدد این آبها در کشاورزی صورت پذیرد.از سوی دیگر راهکارهای جدید در خصوص استفاده بهینه از آب در بخشهای مختلف صنعت وکشاورزی صورت پذیرد.
فاضلاب های صنعتی بحثی جداگانه در سبد تولید فاضلاب کشور داشته که در پستی مجزا به آن پرداخته خواهد شد.
اما یادمان باشد که خانوارهای ایرانی بین 30 تا 100 درصد دیگر مردم برخی کشورهای پیشرفته جهان آب مصرف میکنند.
هر روز که تصمیم میگیرم قبل از خواندن تیتر مطالب سایت های زیست محیطی واخبار منابع طبیعی اول به امورات خودم برسم نمیشود که نمیشود .این دل صاحب مرده ما طاقت ندارد از کنار مسائل ریز ودرشت بگذرد.وناچارن برای دل خودم هم شده چند خطی در این مکان اثری بر جا گذارم تا هم بار سنگین دل را سبک کنم هم بدنبال سو سوی امیدی جهت حمایت از سوی وبلاگ نویسانی که خیلی هم حاشیه امنی برای صحبت وبحث ندارند باشم.
مشکلات حادث شده چند روز اخیر در باب ساخت وساز اوقاف در اراضی مشا واقع در امامزاده هاشم جاده هراز اینقدر از منظر کارشناسی مضحک وخنده دار است که بایستی در یک پارادوکسی متضاد به جای خنده گریست. شیر تو شیری در عدم هماهنگی ادارات وسازمانهای این کشور ید طولائی دارد.اما اینکه اوقاف که هر جا مال ومکنتی یافت شود شریک آن است و در دامداری ومرتعداری ودامپروری گرفته تا مشاغل دیگر را دستی بر آتش دارد باید گفت: چرا باید ارزشهای زیست محیطی را فدای ارزشهای بازاری مرتع نموده وبا چرتکه به محاسبه ارزشهای حاصل از مرتع بپردازد.سالهاست بدلیل آنچه توسعه نامیده میشود پدر صاحب منابع طبیعی درآمده وشبیه این کار در خیلی نقاط دیگر کشور انجام شده و خیلی ازمراتع منجمله مراتع میانبند از بین رفته وبنوعی به شهر سازی وصنعت وباغ و ویلا وهزار کوفت وزهر مار دیگر تبدیل شده ونبود این مراتع معضلات عدیده ای را در بخش مدیریت مراتع تابستانه وزمستانه(قشلاق وییلاق) بوجود آورده که سالهاست انرژی و وقت واعتبارات سازمان مربوطه را تحت عنوان مدیریت پروژه چرا به خود اختصاص داده است .این پروژه از این منظر موفق نخواهد شد که حلقه ای مفقوده بنام مراتع میانبند را ندارد وهمه اینها بدلیل از بین رفتن مراتع میانبندی بوده که دامداران بوسیله چارپایان ونه با ماشین از آن عبور کرده وخود را به مراتع ییلاقی یا قشلاقی خود میرساندند.این یکی از خواص مراتع میان بند ویکی از مشکلات نبود این مراتع است وصد مشکل دیگر هم در تخریب مرتع وتبدیل به ساختمان وجود دارد که وقت پرداختن به آنها در این مجال نیست. اول بار حکایت اوقاف را در گزارش هشت وسی سیما دیدم و همانند خیلی از وقتها دلم گرفت وامروز که مصاحبه عبدی نژاد را خواندم دلم نیامد چیزی ننویسم. کج فهمی وسطحی نگرانی مدیران برخی ارگانها ونهادها وسازمانها خیلی وقتها بیشتر از دیگر اوقات ترا به این فکر فرو میبرد که ای کاش من هم یک عمله بی سواد بودم تا اینقدر صبح تا غروب حرص از دست این جماعت بد فهم نمیخوردم.
جناب مهندس عبدی نژاد آیا همکاران شما برای ساخت یک آغل 10 متری یا شخم مرتع یا هر نوع حرکت خارج از ضوابط موجود، پرونده تخلف تنظیم نمیکنندودامدار را به پای میز دادگاه نمیکشانند؟اگر جواب مثبت است که بسم اله وقت درنگ ومماشات واز این جور ملاحظه کاری ها نیست .وقتی ارگانهای ذیربط در شهرستان دماوند بدون توجه به حضور شما به عنوان متولی عرصه های مرتعی و منابع طبیعی اقدام به تبانی با اوقاف در جهت واگذاری وساخت میکنند شما هم با صلابت ، پرونده تخلف ایشان را به دادگاه بفرستید.شاید با این کار اگر به شرایط قبل از واگذاری وتخریب مراتع منطقه مشا نرسیم اما هنوز امیدوار خواهیم ماند که مدیران ما نیز با دیدن این ناهماهنگی ها اندکی بر سر وصورت خود خواهند کوبید.پس بگو تا این سو سوی امید در دل علاقمندان به زیست بوم این دیار خاموش نگردد.
سخنی هم با حضرات اوقاف چی دارم مشروط بر آنکه بجای سرکشی به زمینهای دیگران در جهت پیدا کردن سوراخ دعا و تصرف این زمینها تحت عنوان اوقافی ،سری به این مکانهای مجازی زده واز این سخنان پند گیرند:
حرمت امامزاده با متولی آن است.اگر شما به عنوان بهره بردار( نه مالک اراضی) مرتع ومنابع طبیعی هستید نبایستی نظرات غیر فنی وغیر کارشناسی را جایگزین قانون نمایید.در آن صورت فردا روزی، هرج ومرج در اراضی دیگر مرتعی رواج یافته وبا یک چرتکه بهره برداران، همه مراتع حریم شهرها وروستاها به باغ وبوستان و ویلاتبدیل خواهد شد ودود این نابخردی اول به چشم خود شما خواهد رفت.اگر هم مسلمانید که این سخنان مولایمان را آویزه گوش قرار دهید:
عمر درباره ی سواد کوفه(زمینهای اطراف شهر کوفه) با اصحاب مشورت کرد. بعضی از ایشان گفتند :آن رادر میان ما بخش کن. پس با علی مشورت کرد، وی گفت :اگر امروز آن را بخش کنی برای کسانی که پس از ما باشند چیزی نخواهد بود،لیکن آن را به دست ایشان می سپاری تا در آن کار کنند و برای ما وآیندگان هر دو باشد.پس عمر گفت: خدایت بر این عقیده توفیق دهد.) تاریخ یعقوبی ،جلد دوم،احمدبن ابی یعقوب "ابن واضح یعقوبی"ترجمه محمد
ابراهیم آیتی.شرکت انتشارات علمی وفرهنگی،تهران ،چاپ پنجم،1366،صفحه 39
به نقل ازفتوح البلدان.ص360)
وبدانید اراضی ملی متعلق به همه افراد این مملکت است نه مال توست، نه بابای من و نه کاکای همسایه.


این یکی دو روزه که ما درگیر مسائل دنیوی ومشکلات شخصی وکسالت و رتق وفتق امور جاری بودیم .از هومان خاکپور غافل شدیم ودیدیم بندو آب داده لذا در این محل یک اصلاحیه وعرض حال بدنبال میآید که بد نیست مدیر کل حفاظت محیط زیست استان چهار محال وبختیاری نیز آنرا خوانده ودر رای خود تجدید نظر نمایند.
اول اینکه هومان فرق منطقه حفاظت شده وپارک ملی را نمیداند.شاید هم میداند اما متر با خود نبرده تا فاصله لوله گاز را با منطقه حفاظت شده وپارک ملی اندازه بگیرد. لذا شما خیلی روی این مسائل زوم نفرمایید.فکر کنید گفته منطقه حفاظت شده .گیرم گفته باشد پارک ملی، در فحوای کلام تاثیری نداشته ومهم این است که ارزیابی سازمان شما بدرستی انجام شده وهیچ مشکل زیست محیطی حادی هم در استان وکشور در حال حاضر وجود نداردو اگر من هم جای شما بودم از سر احساس مسئولیت و نه از بیکاری به چنین افراد فرافکن وتشویشگر اذهان عمومی گیر داده و در صورت نیاز همانند اداره راهنمائی ورانندگی که ماشین های متخلف را خوابانده واعمال قانون میکنند عمل میکردم.
اثرات مخرب وزیانبار منابع آلودگی بر زندگی روزمره مردم کم وبیش برای اهل این درگاه شناخته شده است . آلودگی هایی از قبیل آب ،هوا ، خاک و صوت.ازبین چهار نوع آلودگی های گفته شده آلودگی صدا از مظلومترین در ایران بوده است. نه اینکه به سه نوع دیگر بخوبی رسیدگی شده ومانده که فقط آلودگی صوتی را حل کنیم.بلکه این یکی از بقیه مظلومتر است چون استاندارد سازی ومقررات مرتبط در سازمان متولی آن که همانا محیط زیست است خیلی قدمتی ندارد والآن هم تا فاضلاب وآلودگی های هوا وضایعات کارخانجات ومنازل وغیره مانده کسی از اصحاب محیط زیست به فکر صر وصدای ناشی از دستگاههای کارخانجات ونیز صداهای مخرب شهری نیست.اما بد نیست بدانیم قرار گرفتن در معرض اصوات شدید و مداوم می تواند مشکلات دیگری از جمله سردرد، فشار خون بالا ، خستگی، تحریک پذیری و زودرنجی، سو هاضمه، افزایش قابلیت بدن در ابتلا به بیماری هایی چون سرماخوردگی و عفونت های جزیی ایجاد نماید..
نشنال ژئوگرافی دراینجا که تصویر آنرا هم در زیر میبینید آورده که این ماهی مرکب (اختاپوس) بزرگ دریائی به گواهی محققین بر اثر صدای ناشی از بوق کشتیها مرده است.گر چه ما هنوز در ایرا ن برای انسانهایمان هم مطالعه نکرده ایم تا ببینیم اثرات سر وصدای ناشی از ماشین وکشتی وقطار وهواپیما وهزار وسیله تولید صدا بر روی انسانها چقدر است اما نیک میدانیم که واحد اندازه گیری صدا، دسی بل است وافزون بر ٨۵ دسیبل آزاردهنده وخطرناک است. واین خود موفقیتی بس شگرف برای کسانی است که نمیدانند انسانهائی هستند که عمدتن بدلیل ابتلا به امراض ناشناخته چون سرطان ناشی از استنشاق ریزگرد میمیرند یا غالبن سکته مغزی یا قلبی کرده وهیچ از دسیبل که واحد اندازه گیری اصوات است خبر ندارند.دنیا را چه دیدی اگر شاید خبر داشتند آسوده خاطر تر سر برآستان مقدس خاک مینهادند.

چند سال پیش یک جک نقل محافل بود. زمانی که رونالدو به عنوان فوروارد ونوک حمله در تیم ملی برزیل بازی میکرد.در بازی فوتبال بین تیم برزیل با یک تیم دسته چندمی همشهری های آبادانی که خود را کمتر از برزیل نمیدانند، وقتی که توپ به پای عبود رسید او شروع به حرکت به سمت دروازه خودی آبادانی ها نمود .در این عین کاظم به جاسم که مواظب رونالدو بود گفت :جاسم رونالدو رو بی خیال ، عبود رو بچسب.(که داشت به خودی ها گل میزد)

چندیست که دوستداران کوهستان ومحیط زیست ومنابع طبیعی به انحاء مختلف نگرانی ومراتب اعتراض خود را از احداث جاده ای اعلام نموده اند که متاسفانه توسط تیم کهنه کار بچه های منابع طبیعی استان تهران در دار آباد تهران در حال احداث میباشد.
دریاچه ارومیه در سالهای اخیر همانند خیلی از مسائل پرونده باز در جامعه زیست محیطی بلاتکلیف مانده است.کاش مدیران قبل از وقوع حادثه به فکر پیشگیری از وقوع چنین مشکلاتی بودند.
سوال اصلی اینجاست که آیا در ساخت سدهای ساخته شده در این حوضه ارزیابی اثرات زیست محیطی انجام شده یا نه.اگر انجام نشده که فبها واگر انجام شده باز دو حالت دارد:اگر درست انجام نشده که فبها ولی اگر درست انجام شده باز دوحالت دارد.آیا مشاور غریبه بوده که فبها اما اگر مشاور آشنا بوده باز دوحالت دارد:اگر بر اثر این ارزیابی پولی به جیب دیگران ریخته نشده که فبها اما اگر ریخته شده باز دوحالت دارد.ببخشید از این به بعدشو بعن میگم.
فعلن بگذارید به بحث اصلی بپردازیم.برای شروع این پیشنهادات را بخوانید:
همینو کلیک کن.ببین اگه کلیک نکنی متوجه ماجرا نخواهی شد.
احسنت حالا من هم سه پیشنهاد میدم که با سه تای قبلی میشه 6 تا:
یک- توسط هواپیماهای سم پاش که چند وقت پیش وبدلیل نبود بارش وبالا رفتن شاخص های آلودگی روی تهران یا بهتر بگویم روی میدان آزادی آب پاشیدند.روی دریاچه ارومیه هم آب بپاشند.اگر میزان آب خیلی بالا آمد و نگرانی بالا گرفت که زمین ها زیر آب بروند آنوقت اجازه دهیم باغداران اطراف آب را در مخازن بتونی جمع آوری نمایند.تا در روزی که بنزین گرانتر شد وهواپیماها قادر به پرواز نشدند اقدام به استفاده از این آبها نمایند.
دو- با توجه به اینکه کشور ایران وبخصوص استان آذربایجان غربی کلیه شاخص های لازم جهت جذب توریست و صنعت توریسم را دارد لذا در صورت هدایت این گردشگران به حواشی دریاچه وترغیب آنها به تخلیه قمقمه آب یا آب معدنی که همراه خود دارند به داخل دریاچه کمک شایانی به بالا آمدن آب دریاچه خواهد نمود.
سه- از چند حوضه اطراف توسط لوله کشی آب را به این حوضه بیاوریم.اگر حوضه های دیگر بی آب ماند مهم نیست مهم این است که دریاچه ارومیه خشک نشه .
نگفتم حق من بیشتر از اینهاست
دومین گردهمایی گروه های دانشجویی حامی منابع طبیعی و محیط زیست 31 فروردین و اول اردیبهشت ماه به همت سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی در باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران واقع در خیابان 16 آذر برگزار می شود.
تقدیر از جانبازان حفاظت از منابع طبیعی ،هم اندیشی دانشجویان با مسوولان سازمان ها ، تقدیر ازفعالیت دانشجویان در عرصه حفاظت از محیط زیست و منابع طبیعی و تقدیر از پیشکسوتان عرصه محیط بانی و جنگلبانی، از جمله برنامه های این گردهمایی محسوب می شود. برای کسب اطلاعات بیشتر بی زحمت خودتون یه نگاهی به اینجا بندازید.
ضمنن شرکت عموم علاقمندان در این مراسم، آزاد اعلام گردیده است.
ضمنن اگه رفتید و داخل راهتون ندادند ، به من هیچ ارتباطی نداره چون به من همینو گفتند.خود دانید.

هدفمندی یارانه ها به عنوان یکی از طرحهای محوری دولت با نیتی خیر خواهانه وبا نگاهی به تقسیم ثروت وجلوگیری از اتلاف سرمایه در سال 89 به مرحله اجرا درآمد.بازخورد اجرای این طرح در بخش ها وزیر بخش های منابع طبیعی ومحیط زیست متفاوت بوده و نیاز به توجه خاص داشته تا کمترین آسیب به این منابع مهم وارد گردد .لذا پیش بینی تصمیمات درخور در جهت تخصیص اعتبار لازم یا نوع عملکرد مدیران اجرائی در بدنه دولت از ضروریات بوده که نویسنده سعی در ارائه ادله وراهکارهای لازم نموده است تا کمترین آسیب به این منابع وارد گردد.مطلب تکمیلی را در روزنامه همشهری امروز سه شنبه 30 فروردین ماه بخوانید و اگر مبلغ یارانه ته کشیده وپولی برای خرید روزنامه ندارید، اینجا را مطالعه فرمایید.
مطالب مرتبط:
تبدیل بخاری های نفتی به چوبی در آبادی های جنگلی
شواهدی دیگر درتایید موج جدیدتخریب جنگلها


برنامه های ناموزون توسعه که به ناپایداری آن خیلی از کارشناسان فن صحه نهاده موجب بارگذاری بیش از ظرفیت سرزمین بر عرصه های منابع طبیعی شده وبه عینه این تخریب وتجاوزات در خیلی از نقاط کشور به صور مختلف دیده میشود. مشکلات فراروی منابع طبیعی ومحیط زیست در سالهای اخیر و نمود این مشکلات در زندگی روزمره مردم چنان عرصه را بر مردمان این سرزمین تنگ کرده که تنها با آه کشیدن؛ انتظار معجزه ای را دارند. آلودگی هوا در سال گذشته وتشدید ورود ریزگرها در ابتدای سال جدید وتعطیلی برخی استانها

ونیز عدم کنترل پسماندهای شهری ونیز فاضلاب شهرها و ورود به دریا و تشکیل کشند قرمز طی سنوات قبل در خلیج فارس و دریای عمان

وبروز بیماریهای ناشناس وافزایش مرگ ومیر در میان بیمارستانها ، آتش سوزی جنگلها ومراتع

تخریب وتجاوز به عرصه های منابع طبیعی ،عدم پایش وآمایش سرزمین ،ارزیابی های سطحی وبلااستفاده و خیلی از نارسائی ها و خطراتی که با جان مردمان این سرزمین در ارتباط مستقیم است بخشی از مواردی است که مدیریتی واحد، قوی ویکپارچه را در تعامل با آن طلب مینماید.
در شرایط مساوی طی سنوات گذشته در سازمانهای منابع طبیعی ومحیط زیست ودر صورت بارگذاری صحیح وقابل قبول وتزریق اعتبارات متناسب قافیه را از دست رفته میدیدیم ودر حال حاضر با شکل گیری پدیده ها وحرکتهای جدید که ناشی از بی تدبیری وهمسو نبودن تفکرات برخی سازمانها و وزارتخانه ها ورجال آنها دارد، بیم آن میرود که شاید یک روز خوش نیز در سرنوشت این مردم دیده نشود.ساخت سد در داخل وخارج از کشور چنان عرصه های کشورهای منطقه را خشک نموده که خاک آن اکنون از کشورهای همسایه به چشم خودمان میرود.داستان ریزگردها آنقدر مهم ووبرخورد با آن به حدی حیاتی است که دولتمردان بیش از هر کاری بایستی به فکر چاره برای مقابله با آن باشند.قطع حق آبه وساخت سد بر بنیاد نظرات اکثر کارشناسان فن در داخل کشور میرود تا دریاچه ارومیه را به معدن نمک تبدیل کند.

ودر درکشورهای همسایه ؛ خشکسالی های پی در پی وقطع جریان آب بر اثر سد سازی دیگر کشورها موجبات بروز ریزگرد قراهم گردیده است .ریزگردهائی که هر سال زمان کوچشان را زودتراز سال قبل انجام داده ومحدوده انتشار خود را نیز فراختر مینمایند.ضرورت رسیدن به تشکیلاتی محکم ویکپارچه تحت عنوان تشکیل وزارتی مستقل نه بعنوان حلال مشکلات بلکه به عنوان ابزاری محکم به دست اندرکاران کمک خواهد کردتا شاید اگر مرگ را برای همسایه ندیدند فکری برای سرانجام این حرکات نابخردانه نمایند.ضرورت تشکیل وزارتی جدید را در اینجا میتوانید دنبال نمایید.

دوست وهمگن عزیزم مهندس اقبال محمدی نماینده مردم مریوان وسرو آباد و عضو کمیسیون کشاورزی، آب ومنابع طبیعی از پیشنهاد تشکیل وزارتی جدید تحت عنوان وزارت "منابع زیست" به مجلس خبر داد وگفت هیئت رئیسه این پیشنهاد راجهت بررسی به کمیسیون کشاورزی واجتماعی مجلس ارجاع داده است.البته صحبت بر سر تجمیع سازمان هواشناسی و وزارت راه در این وزارت جدید شده است، که از آخرین نتیجه این بررسی ،تاکنون خبری وصول نشده است.
اگر چه تشکیل وزارت ورزش پس از تصویب توسط دولت عملیاتی نشد اما دست همه عزیزانی که دل در گرو رسیدن به ایرانی که شایسته مردمان آن است را دارند سخت میفشارم وطلب یاری داشته تا بجای واگذاری محل کارمان در وزارت کشاورزی که روزگاری کاخ کشاورزی بود ونیز زمزمه های واگذاری محل سازمان جنگلها ،مراتع وآبخیزداری وهزیمت به کلاک کرج، فکری به حال داشته های از دست رفته خود نموده وسعی کنیم بجای اخذ تصمیمات آنی ونابخردانه و واگذار نمودن آنچه ابزار دستمان محسوب میگردد،سعی در افزایش قدرت خود در مقابله با خطراتی نماییم که خیلی وقت است بیخ گوشمان جا خوش کرده است.
چندی بود میخواستم مطالبی در باره خبری منتشر نشده بنویسم اما نبود وقت وروزمرگی ها این مهم را مجالی نمیداد. واکنون هم که این فرصت پیش آمده نگرانم تا نکند دوستان محیط بان خوب ووظیفه شناس از این نوشتار خاطری مکدر پیدا کنند .
اما خبر ورود ۴ توله ببر از روسیه وکپی پیست مجدد قبلی که موضوع آن در خبرگزاری ها طی هفته گذشته منعکس شد جرقه ای شد تا به این موضوع پرداخته شود.
من در یکی دو تا پست گذرا وبا زبانی متفاوت به نقد ورود ببرهای سیبری منتقد بوده وکارشناسان حوزه محیط زیست طبیعی نیز بارها این موضوع را به چالش کشانده اند.اما اینجا از زاویه ای دیگر به موضوع نگاه خواهد شد.ما با توجه به امکانات محدودی که در ساختار سازمان محیط زیست دیده ومیبینیم وبا عنایت به حجم بالای ریزش نیروها بدلیل بازنشستگی وعدم جذب نیرو طی سالهای اخیرشاهد کمرنگ شدن حضور نیروهای حفاظتی در آن بوده و عملن اگر نیروی مازاد ویا مکفی در بحث حفاظت از عرصه های 4 گانه محیط زیست داشته باشیم بایستی در خدمت همین عرصه ها باشد که مرتبن از سوی محیط زیست یا در حال توسعه است یا در حال ارتقاء.
واین را هم کاری نداریم که میانکاله یا جای ببر است یا پتروشیمی وبه ما هم مربوط نیست چه مناسباتی بین کشور دوست وبرادر روسیه با ایران وجود دارد.اما این برای من مهم است که اگر قصد احیای گونه ای از نژادی متفاوت را در ایران داریم به قیمت از دست دادن گونه ای بومی نباشد.
هفته گذشته میهمان دوستان در کرمان بودم.شنیدم ولیعهد کشور دوست وبرادر قطرچندی پیش با دوفروند هواپیمای اختصاصی وارد فرودگاه سیرجان شده وبا 12 خودرو لندکروز با قراول یساولان خود عازم منطقه شکار ممنوع گودغول سیرجان شده وچادر سلطنتی خود را گسترانده وحفاظت فیزیکی ایشان نیز توسط محیط زیست تامین شده است.مناطق دیگر حضور آقایان منطقه کفه گزنجان ودشت آب و وکیل آباد بافت بوده است.همه آنها که این مناطق را میشناسند یا از اخبار دنبال میکنند خوب میدانند منطقه حضور هوبره است که در حال انقراض بوده وبایستی محکمتر از گذشته تحت مراقبت قرار گیرد.
اما ظاهرن این هیئت نه قصد بردن آهو داشته نه قصد دادن یوزپلنگ بلکه با بالابانهای خود قصد شکار هوبره های بی پناهی را داشته که زندانبان آنها قاتل آنها شده است.نکته ظریف دیگر اینکه دلارهای این آقایان به حاظرین ومخبرین کمک کرده تا جای جای هوبره های بی پناه را نشان این عزیزان ومیهمانان دهدتا منبعد کمتر نگران انقراض آن باشیم.
نکته مثبت ماجرا:
بنا به اطلاعات واصله چندی پیش هیئتی قطری مرکب از وزیر محیط زیست قطر و بنابه اهمیت موضوع به اتفاق ولیعهد آن کشور" تمیم بن حمد آل ثانی" ودیگر همراهان به منطقه ای در جنوب ایرا ن سفر کرده تا شرایط تفاهمی را در خصوص ورود بالابان به ایران وصادرات هوبره را مورد بررسی قرار دهند.البته با توجه به بدی هوا هواپیمای این هیئت در فرودگاه سیرجان به زمین نشست.
مخلص کلام:
سازمان حفاظت محیط زیست بجای توسعه طلبی و فرا فکنی مبنی بر مدیریت جنگلهای شمال بجای سازمان جنگلها ونیز پرورش ببر سیبری فکری به حال داشته های خود نماید.این مهمترین وظیفه معاونت محیط زیست طبیعی این سازمان بحساب میآید.
چندی پیش خبر تشکیل وزارت ورزش وجوانان و تصویب آن توسط نمایندگان مجلس منتشر که مخالفین وموافقین فراوانی داشت .مخالفین از این جنبه که نگران بودند که 52 فدراسیون موجود شاید با شرکای جدید خود که جوانان بودند در تقسیم پولهای کلان به مشکل بخورند یا نگران بازخواست مجلس از وزیر انتصابی آینده باشند یا اینکه وزیر آینده رئیس تعیین نشده حال حاضر سازمان جوانان باشد یا رئیس سازمان فعلی تربیت بدنی.در هر صورت از منظر ما که کنار گود نشسته ایم تشکیل چنین وزارتی از بودن دو سازمان بهتر بوده وامیدواریم قبل از اینکه اتفاقات نامیمون گریبان سازمان جنگلها ،مراتع وآبخیزداری وسازمان محیط زیست را بگیرد با اتحادی مبارک بدنبال تضعیف این دو سازمان مهم واثر گذار در مناسبات زیست محیطی نباشیم وسعی هم نکنیم دنبال اشتقاق همین بدنه نحیف هر دو سازمان برویم.مطالبی در این خصوص بطور خلاصه در روزنامه همشهری در 23 آذر ماه به چاپ رسید ومتن کاملتر آنرا میتوانید در سبز پرس دنبال نمایید.قطعن گذاشتن هر بار اضافه بر دوش هر یک از این دوسازمان با آگاهی از آمار نیروهای بازنشسته وعدم جذب نیروهای تازه نفس ما را از روزهای رویائی دورتر خواهد برد. وبهتر آنکه سازمان حفاظت محیط زیست بجای اینکه در صدد گرفتن جنگلهای شمال از سازمان جنگلها ونیز افزایش وارتقاء مناطق تحت مدیریت خود باشد ، فکری به حال مدیریت همین عرصه های موجود خود نماید. که اگر تفکرات اشتباه در این سازمان رسوخ نماید چیزی جز بد نامی بدنبال نخواهد داشت.
نامه ای از یکی از ببرهای سیبری برایم ارسال شده بود که با توجه به احترام به این موجود دوست داشتنی وغریب وحفظ امانت داری عینن در این محل درج شده وپوزش ماده ببر داغدار را بدلیل تالمات وارده ودسترسی نداشتن به درگاه مجازی پذیرا باشید.
"هر آمدنی را رفتنی است وهر تولدی را مرگ.روزهای آخری که قصد سفر به دیاری غریب را داشتیم امیدوار بودیم که با جزئی تغییر درآب و هوا ومحل زندگی به جنگلهای بکری خواهیم رفت که از دست تجاوزات انسانها بدور بوده وزیستگاه نژادی متفاوت از ما بوده که در سالهای دور 1960 به تاریخ ما و1338 به تاریخ ایرانیان نسل آن از بین رفته است.

گر چه من ومردی که در این سفر ناخواسته همسفرم شد نقشی در گرفتن تصمیم در آمدن به ایران نداشتیم ولی برایمان سخت بود بپذیریم که میخواهیم نسلی را احیا کنیم که از جنس ما نیست ولی حرف ما را کسی خریدار نداشت همانگونه که خیلی از کارشناسان فن گفتند ولی صاحب منصبان قبول نداشتند.اما در نهایت وقعی به این نظرات کارشناسی نهاده نشد پس من هم وارد این مقوله نمیشوم که آمدن ما درست بود یا غلط.مهم این بود که در خفقان شدیدی که در روسیه بر ما گذشت وگوشتزد به مدیران آنجا که نگویید این ببرها از کجا میآیند توسط یک پرواز اختصاصی به ایران آمدیم. نگهداری در قفس هائی که قرار بود موقتی باشد، زندگی را دشوارتر مینمود.قرار بر این بود که در جنگلهای میانکاله ما را رها کنند تا لقمه گوشتی با دسترنج خود شکار کرده ودچار رخوت وسستی نگردیم.پر واضح است که این هم عملی نشد. خلق گرفتن با مردی دست وپا چلفتی که نه عاشق توست ونه به حرفهایت گوش میدهد وحتی در قفسی دیگر زندگی میکند و اجازه براندازی قد وقامت ترا را هم ندارد بیش از پیش این غربت را برایم دشوار میکرد.از همه بدتر تهمتی ناروا بود که به من زده شد ودر روزی که در کنار هم قرار گرفتیم توضیحات من کفایت نکرد تا این بچه ننه را توجیه کنم که من تاکنون با هیچ مردی نبوده واینها که اینها میگویند که من آبستن هستم نتیجه دروغهایست که ناشی از توجیه این معامله نامساوی میباشد.

وآنچه طی این روزها سوهان روحمان بود بازدیدهای پر شمار بازدید کنندگان در باغ وحش ارم تهران .کوچکی جا ، نبود درختان جنگلی ،گوشت های منجمد و تازه الاغ،نگاه سنگین مراجعین، خوردن آب نیترات دار واین اواخر هم هوای پر از آلودگی تیر خلاص را بر پیکر مونس غربتم زد تا با پیکری نحیفتر از قبل ودلی آزرده وقلبی سرشار از کینه از همه کسانی که سلامت این چند ببر باقیمانده را هم به خطر انداختند منتظر رفتن به دیاری باشم که شوهر ناخواسته مرحومم رفت.گرچه من از پرداختن به امور صیاصی معذورم اما نکته ای بعد از مرگ این ببر بچه ننه در شب کریسمس مرا سخت میآزاردوآن هم اینکه این ایرانی ها تا کی باید گول بد عهدی ومعاملات یکسویه وقراردادهای ترکمن چایی روسها را بخورند . وآنها پلنگ از طبیعت بگیرند وروسها یک بچه ببر نر دوساله باغ وحشی را ومن چهار ساله را که این اواخر از باب تنوع مدتی را در باغ وحش زندگی کرده ام را بجای آن معامله کنند.من هم که چند صباحی دیگر با درد خود خواهم مرد اما یادتان باشد که نه جفت گیری ونه رسم تشکیل خانواده این نبود که یه علف بچه بی تجربه را با ببر دنیا دیده ای چون من به زور به ازدواجی ناخواسته در یک قفس تنها گذارند.آیا شما انسانها از فحلیت وآمادگی چیزی نمیدانید که ما را به یکباره رودر روی هم قرار داده و توقع دارید برایتان نسلی را احیا کنیم. و مهمتر اینکه در بدو ورود هیچ نفهمیدید که این بچه ببر نر سابقه بیماری هم داشته همانگونه که متوجه نشدید که اگر من بچه ای در شکم داشتم پس از صد روز از آمدنمان باید بدنیا میآمد. اما این برای من هیچ مایه پشمیانی نیست که از کیان خود دفاع کرده وعفت خود را لکه دار ننموده وبه یه بچه ببر نر ننر و باغ وحشی راه ندادم وپایش را گاز گرفتم تابر اثر ایدز یا مشمشه یا هر کوفت دیگری بمیرد و بداند وبدانند نه با دم شیر نه با کرامت یک ماده ببر نمیتوان بازی کرد .ضمنن این بیماری کوفتی را یه دکتری که داشت منو معاینه میکرد میگفت به انسانها هم منتقل میشه از ما که گذشت شما بپایید مشمشه نگیریدکه سخت کشنده است،آن هم در غربت".
خیلی وقتها چیزی را میدانی یا پیش بینی میکنی و زنهار میزنی صدایی یاریت نمیکند.حکایت هل من ناصرن ینصرنی که بارها گفته شد اما دریغ از اجابت یاری که یاری رساند.
محمد درویش در خرداد امسال بارها در درگاه مجازی خود خون دل خورد وفریاد زد که مواظب آتش باشید. دکتر صدوق به عنوان یکی از معاونین سازمان بارها هشدار دادند که به داد دریاچه ارومیه برسید و دغدغه پارک ملی کویر بعنوان آفریقای کوچک فکر اهالی محیط زیست را آزرده نموده بود وخیلی مواردی که دوست داران وعلاقمندان مسائل زیست محیطی با آن آشنا بوده وضربان دلشان با نوسان این اخبار تند ویا کند خواهد زد.مهم این است که پس از سالهای طولانی آیا کسی پیدا خواهدشد تا بشنود ویاری کند این اصحاب فکر را؟
قطعن در خبرها شنیدید که ورود پساب کشتارگاه مرغ در استان گیلان و ورود به رودخانه دیسام سیاهکل موجبات مرگ بیش از سه هزار قطعه ماهی را فراهم آورده وآنها که تصاویر مردن وبالا وپایین پریدن این ماهیها را دیده باشند قطعن دلی ریش پیدا کرده اند.این درحالی است که رئیس محیط زیست سیاهکل قول داده با کشتارگاه برخورد شود.قطعن اگر بعد از رخ دادن اینگونه فجایع زیست محیطی اگر مدیران واحدها ومسببان را تهدید نکنیم بهتر است ونیازی نیست خیلی خودمان را خراب وخرابتر کنیم.چون نوشداروی بعد از مرگ سهراب خواهد شد وآب رفته را به جوی نتوان برگرداند.
مشکلات کلان در حوزه محیط زیست سازمان که از دید معاونت محیط طبیعی پنهان نمانده وبارها از زبان دکتر صدوق گفته شده و پس از رفتنش جایگاه ومنزلت شخصی ایشان را نه تنها پایین نیاورده بلکه بالاتر هم خواهد برد اما در حوزه محیط انسانی آیا دراین سازمان با بودن یا رفتن دکتر نوریان آیا روز وحال صنایع وبرخورد با آلاینده ها به نحو احسن انجام خواهد شد ؟ وآیا اعمال قانون در صنایعی که در مجاورت رودخانه ها ودریاچه ها وتامین کننده های آب شرب تهران قرار دارند، شدت بیشتری داشته یا به فراموشی سپرده خواهد شد؟
در بازدیدی که امسال از چند واحد صنایع تبدیلی ورستوران در جاده کرج به چالوس داشتم مشاهده کردم که این واحدها پس از جمع کردن فاضلاب در مخازنی تحت عنوان سبتیک تانک آنرا با کامیون به نقطه ای دیگر منتقل میکنند.که شرح ماجرا در آن پست قابل پیگیری می باشد. وهنوز هم این تراژدی ها در جریان است.وامید اینکه محمد درویش وبلاگ نویس عصر حاضر که بارها با دادن پیوند وپشتیبانی از نوشته های دیگران همت میگماشت یا برگردد یا دیگران دنباله رو راه ناتمام او باشند.
در زمانه ای که محیط زیست بر بنیاد خیلی نظرات کارشناسی وغیر کارشناسی وحتی زبان نمایندگان مجلس در اولویت های دولتمردان جایگاهی ندارد ویا در رده ها واولویت های بعدی قرار دارد پس پر بیراه هم نیست زبان از حلقوم محمد وامثالهم درآوریم یا قلم او را بشکنیم یا این عاشق را از معشوقش دور سازیم.
حکایت محمد درویش حکایت جدیدی نیست تا بر آن تازیانه زد یا به ستایشش رفت.حکایتهای اینچنین در این زمانه اگر که نباشد غریب است.حکایت محمد، حکایت عاشقی است ، حکایت دلسوزی در زمانه ای است که خیلی ها دل در سینه ندارند ، یا اگرداشته باشند برای این بوم وبر نمی تپد ویا ذهنی را بر نمی تابد.روزهای پایان دانشجویی دنبال یک پیشگفتار بودم تا با قلم او نگاشته شود، گر چه این مهم برای من انجام نشد اما همچنان مشتاقم به یادگاراز او دست نوشته ای داشته باشم. رسا بودن واز دل برآمدن نوشته ها وگفته های محمد به روانی یک آب جاری وهوای پاک روح وروان آدمی را آرام می کرد. محمد درویش برای همه کسانی که او را میشناسند، همچنان باقی است حتی اگر از وقت و زندگی خود برای درگاه مجازیش وقتی قرار دهد یا ندهد ویا سالها در راه رسیدن به پژوهشگری مؤسسه تحقیقات انتظار کشد. او مزد رسیدن به این جایگاه را سخت پرداخته که گفتن خیلی واقعیات در این مجال نمیگنجد یا اختیار آن از دست بنده خارج است. بودن یا نبودن محمد در این صفحات هیچ از اصل موضوع کم نخواهد کرد که کلان نگری به مسائل ومشکلات محیظ زیست ومنابع طبیعی بایستی سر لوحه دولتمردان قرار گیرد، حتی اگر در راه رسیدن به این اهداف نظرات مخالف بشنویم یا نقدی وارد کنیم. اینکه اگر هشدار دهیم که عنقریب باران باریده شده در بهار، شما را به آتش سوزی این زیست توده ها نزدیک میکند یا ساخت سدهای بی تدبیری، جز نگاه داشتن جریان حیات در زیر دست این سدها خواهد بود، نباید دلائلی متقن جهت مبارزه با نویسنده مهار بیابانزایی باشد.اینها دلشوره های یک کارشناس در حوزه منابع طبیعی ومحیط زیست بود که می شنیدیم واکنون باید زنهار دهیم که یک صدا را میتوان شکست اما اصوات همچنان در فضا باقی میمانند. همین
اینک آن انتظار طولانی به سر آمد وجبهه مهربان ورودی از غرب تا شمال شرق نیز لطف خود را نثار مردمانی کرد که این روزها درگیر جنگی ناخواسته شده بودند.همه امیدوار ومنتظر بودیم وبخت یارمان بود تا تهران را بعد از روزها آلودگی پاک ببینیم وجنگلهای شمال را نیز به یمن همین باران بی آتش.
همانگونه که قبلن نیز گفته شد نبود رطوبت ، باد وگرمای هوا تلاشهای مهار کنندگان آتش را کمرنگ میکرد اما آخرین خبرها حاکی است باران شب گذشته بر جنگلهای شمال کمکی بس جدی در کاهش خشکی وکمک به خاموش نمودن آتش کرده ونیروها پس از یکماه تلاش به شهرها برمیگردند.
پر واضح است که ما بدلیل مجهز نبودن به ابزارهای نرم افزاری وسخت افزاری به جنگ این آتش رفتیم وهشیار باشیم که این مشکلات که در سالهای اخیر گریبان روسیه واسترالیا وفلسطین اشغالی را گرفته قطعن تمام نشده ومنبعد چه زود وچه دیر باز تکرار خواهد شد ومهم نیست این مشکلات به قول بهروز عزیز وبه نقل از دکتر سلاجقه ناشی از تغییرات اقلیمی است یا چیز دیگر ویا مهندس حسام علیرغم تمام زحماتی که کشیداگر آمار غلط نمیداد بهتر بود اما در کل مهم این است دو کار انجام دهیم یکی قبل از آتش ودیگری پس از آن.
تجهیز امکانات مستقل دفاتر حفاظت ویگان سازمان و واحدهای تابعه کاری است که سازمان جنگلها بایستی انجام تا در مواقع بروز چنین حوادثی آمادگی لازم را داشته ودر کوتاهترین زمان ممکن بزرگترین کار ممکن را انجام دهد وبرای پس از سوختن درختان دقت کنیم تا دامی را که مجلس از خروج وکاهش آن به نمایندگی دولت شانه خالی کرد وارد این عرصه های سوخته نشود و بدانیم قرق این مناطق به بازسازی این عرصه ها کمک خواهد نمود. حتی اگر درختی در آن نکاریم و حواسمان را جمع کنیم تا به بهانه سوختن سوزنی برگان از توسعه کشت گونه های دست کاشت وغیر بومی در عرصه های بکر از لحاظ ژنتیکی خودداری شود.
وبرای تهران حواسمان باشد با این سیل عظیم خودرو تولیدی و ورود به ناوگان شهری وعدم انتقال صنایع داخل وحاشیه شهر ونبود خطوط دوچرخه سواری ومشکلات عدیده دیگرمنبعد تا چندی که باران نبارد همین مشکلات را خواهیم داشت وقبل از وقوع هر حادثه ای راه علاج را پی بگیریم که گر چنین نکنیم قافیه را سخت باخته ایم.چرا که در حالت غیر اضطرار کم مشکل نداریم حال چه برسد که مشکلات دیگر هم به این مشکلات اضافه گردد.
نشست شانزدهم تغییرات اقلیمی سازمان ملل متحد در مکزیک پایان یافت و در حالی منتج به صدور چند مصوبه شد که میشد پیش یبنی نمود که اجلاس کانکون بنا به چند دلیل موفق نخواهد شد.و این در حالی است که بر بنیاد نظرات فعالان زیست محیطی این دستاوردها نیز خوب وقابل قبول بوده است وادامه این نشست را باید در دوربان آفریقای جنوبی دنبال نمود.اما نکاتی در این مصوبات قابل تامل است :

کشورهای آمریکا ودیگر کشورهائی که چند سالی است درگیر بحران اقتصادی در کشورهای خود هستند بعید است مسائل اقتصادی خود را فدای ملاحظات زیست محیطی نمایند.به زبان ساده تر در تمام دنیا سیر کردن شکم شهروندان از هر پروژه زیست محیطی اولاتر ومهمتر میباشد.وامضا کردن هر سندی نیز فیگورهای این کشورها جهت مهم جلوه دادن مسائل زیست محیطی میباشد.ولی در عمل هیچ خروجی از این توافقات حاصل نشده است.
کشور چین با نرخ رشد اقتصادی بالا طی سالهای اخیر نشان داده به یک قدرت اقتصادی تبدیل شده وهمه آنهائی که از نزدیک صنایع چین را دیده باشند متوجه خواهند بود که اصلی ترین سوخت در این کشور پهناور سوختهای فسیلی بوده ومجاب نمودن این کشوربه معاهدات بین المللی تنها بر روی کاغذ خواهد بود وبعید بنظر میرسد روند رو به رشد خود را که به هر قیمتی طلب میکند متوقف یا کند نماید.
سالهاست کشورهای صنعتی با ایجاد مشکلات زیست محیطی کار را برای همه دنیا سخت نموده اند و حال باید توقع از چند کشور در حال توسعه داشت تا گاز های گلخانه ای را کاهش دهند.این یعنی انداختن توپ به زمین همسایه وپر واضح است تا چین وآمریکا راه را برای رسیدن به توافقات زیست محیطی بیشتر وکاراتر باز نکنند فجایع زیست محیطی را تا 30 سال آینده که جمعیت جهان به مرز 9 میلیارد میرسد را باید دید.وتوجه داشته باشیم چنین حرکتهائی که نتیجه عدم دقت کشورهای صنعتی جهان طی 200 سال گذشته بوده چگونه میتوان در کوتاه مدت به نتیجه رساند واین در حالی است که روند انتشار گازهای گلخانه ای هر روز به فزونی میرود و خیلی کشورها نیز پا در جای پای کشورهای غربی نهاده ونتیجه آن شده که سال 2010 گرمترین سال بوده و به عینه این گرما را بدو ورود به زمستان میتوان حس کرد.
دو شب پیش در اخبار سراسری خبری منتشر شد مبنی بر آب پاشی تهران توسط هواپیماهای موسوم به سم پاش که بیشتر به یک شوخی شباهت داشت تا یک خبر. انتشار گازهای آلاینده در تهران طی روزهای اخیر از این کلان شهر یک سونای دود ساخته ودر این روزها همه کسانی که ناچار به تردد در سطح شهر میباشند به سختی نفس کشیده وادامه این شرایط قطعن عواقب غیر قابل جبرانی را برای سلامت شهروندان بوجود خواهد آورد .اما سوال اینجاست که آیا به قیمت کارهای بی اساس وغیر علمی وصرف انجام کارهای نمادین میتوان تسکینی بر این آلام یافت.واگر سازمان حفاظت محیط زیست در یک حساب سر انگشتی برای سطح 730 کیلومتری شهر تهران بصورت مصنوعی تنها 2 میلیمتر آب بپاشد به عددی برابر 730.000.000 لیتر آب نیاز خواهد بود .وبرای کل استان تهران والبرز این عدد به 19 میلیارد لیتر آب خواهد رسید.آیا این هواپیماها که در فرودگاهها بصورت دستی آبگیری میشوند قادر خواهند بود این حجم آب را بر سر شهر تهران بریزند.وآیا دود ناشی از احتراق وبلند شدن ونشستن تا خاموش شدن این هواپیماها بیشتر از اثرات پاشیدن آب بر سر شهر نخواهد بود؟وحتمن فردا هم توصیه خواهد شد از جت فن جهت انتقال هوای آلوده به استانهای همجواراستفاده گردد.
سالها پیش سرویس ایاب وذهاب کارمندان جمع آوری وبصورت خشکه پول این سرویس ها بین کارمندان تقسیم شد .تنها در یک سازمان بجای 15 اتوبوس حدود 300 تا 400 خودرو سواری جایگزین این اتوبوسها شد.حال شما این اعداد وارقام را برای کل کارمندان تعمیم دهید تا بدانید چندین خودرو کوچک جایگزین چند خودرو بزرگ شده است. البته این خوش فکری کماکان نیز در حال انجام است .حال خود بخوانید حدیث مفصل از این تراژدی های نامیمون در شهر تهران وبماند که چقدر تلاش کردیم وبه انحاء مختلف وام دادیم تا مردم خودرو بخرند و در این کلاش شهر اهل وعیال خود را دور بچرخانند تا دلخوش باشند ماشینی دارند وراحت به امورات خود میرسند .البته تا زمانی که برای سوار شدن به مترو و اتوبوس های تندرو باید چند نوبت ماشین عوض کرد جای هیچ گلایه ای باقی نخواهد ماند.
ودر این وانفسای دود ودم بهتر آنست چنین کنیم که گر نکنیم رو به نابودی خواهیم بود:
امیدوار باشیم صنایع آلاینده روزی از سطح شهر تهران منتقل شده و یا مجهز به سیستم های کنترل آلودگی گردند .
با ساخت مسیرهای دوچرخه رو وبا این درایت که از چشم بادومی ها در رسیدن به مقصد عجولتر نیستیم از موتورسیکلت هم چشم بپوشیم حتی اگر دیرتر به مقصد برسیم.
خطوط مترو به نحوی توسعه یابد تا افراد از نزدیکترین ایستگاه آن قادر به استفاده گردند.
هی این خودروها را درون شهر تهران نریزیم که اگر بزرگراه های تهران را چند طبقه یا چند برابر هم کنیم به نتیجه ای نخواهیم رسید. وبا زوج وفرد کردن کل استان تهران و کشورهم مشکلی حل نخواهد شد.چرا که اگر این طرح موفق میشد الآن در محدوده قبلی طرح ترافیک موفق میشدیم واین حال وروزمان نبود.
به انچه میگوییم خود معتقد باشیم واول نفر ماشین خودمان را بفروشیم.البته ما فروختیم ولی توصیه میکنم شما نفروشید چون سالهاست پیاده گز میکنیم هیچ، آلودگی هم بیشتر شده
واگر هیچ یک از این امور مقبول نیفتاد سر بر آستان زمین بگذاریم که راهی دیگر باقی نخواهد ماند.
در روزهایی که گذشت خبرهایی تیتر وبلاگها و روزنامه ها و سایت های مرتبط و کارشناسانی بود که دل در گرو حفظ منابع طبیعی کشور دارند.یکی عدم رای نمایندگان به حذف 65 درصد دام مازاد توسط دولت ، دیگری آتش سوزیهای گلستان واخیرن هم آلودگی وآب پاشی بر کلان شهر تهران با هواپیمای سم پاش که اگر عمری بود به شرح هر یک پرداخته خواهد شد.
حذف بندهای ج و د از ماده 135 لایحه برنامه پنجم توسعه که تعهدات دولت را در حذف دام مازاد از عرصه های مرتعی و جنگلی خواستار بود بدون هیچ توجیه فنی از سوی نمایندگان مجلس حذف شد تا امیدوار باشیم شورای نگهبان در صورت صلاحدید و مغایر بودن با قانون افزایش بهره وری آنرا رد نموده تا بارقه ای از امید در دل آنها که برای حفظ منابع طبیعی کشورنگرانند زنده بماند و باید انتظار کشید تا این موضوع به سرانجامی خوش بیانجامد نکته مهم در این بحث غیبت نماینده وزارت جهاد کشاورزی در دفاع از این موضوع در صحن علنی مجلس بود . البته فراموش نکنیم که در برنامه 5 ساله چهارم نیزطی بند ب ماده 69 این مورد مصوب شد واگر چه به همه آنچه انتظار میرفت نرسیدیم اما بود آن از نبود آن بهتر بود.
جایگاه سازمان جنگلها مراتع و آبخیزداری کشور بعنوان یکی از سازمانهای تحت مدیریت وزارت جهاد کشاورزی بقدری متزلزل است که میتوان از این موقعیت بعنوان نقطه ضعفی در مدیریت کلان عرصه های منابع طبیعی یاد نمود . سازمانی که خود بایستی یک وزارت باشد باید برای تائید احکام پیشنهادی خود دست به دامان وزارتی گردد که هیچ سنخیتی با عملکرد این سازمان نداشته و اگر سازمان خیلی موفق عمل کند بتواند تنها 20 تا 30 درصد احکام پیشنهادی را در وزارت بقبولاند و پس از آن نیز اگر این احکام از وزارت خارج شده و به صحن مجلس کشیده شود به بوته فراموشی سپرده خواهد شد این یکی از موقعیت های نامناسب سازمان جنگلها مراتع و آبخیزداری در زیرمجموعه وزارت جهاد کشاورزی است که انعکاس آن را در عمل ، همگان دیده یا شنیده اند.
رویکرد ادارات کل منابع طبیعی استانها نیز در تعامل با سازمان جهاد کشاورزی استانها نیز از این مقوله خارج نبوده ووجود ابزارهای دست و پاگیر در سازمان جهاد استانها ،فعالیت ادارات کل منابع طبیعی استانها را نیز با مشکلاتی مواجه نموده که می طلبد جایگاه سازمان جنگلها مراتع و آبخیزداری کشور به نحو شایسته ای ارتقا یافته و اگر با سازمان حفاظت محیط زیست تشکیل وزارتی جدید را ندهد لااقل بعنوان سازمانی مستقل به انجام فعالیتهایی حاکمیتی خود ادامه دهد.
شرح ماجرا تحت عنوان الزامات تشکیل وزارت منابع طبیعی در آینده ای نزدیک به در معرض دید علاقمندان قرار خواهد گرفت.ماجرائی که میکوشد با توجه به اهمیت منابع طبیعی وحفظ وحراست واهمیت آن نامی ونشانی در خور آنچه بین سالهای 46 تا 50 که وزارتی به نام منابع طبیعی داشتیم در این برهه از زمان نیز داشته باشیم.
بدنبال تخریب باغ گیاهشناسی نوشهر، برادر ارجمندم درویش فرماندار را مسئول صدور فرمان آتش دانسته وپیرو این خبر موج پنجم وبلاگ نویسان به یاری باغ گیاهشناسی نوشهر شتافته اند. آنها که بی مزد ومنت در صدد آگاهی بخشیدن به مدیرانی هستند که گاهن نیاز به تنویر وروشن شدن دارند تا روشنگری. این دلسوزیها ومکاتبات مراکز علمی وتحقیقاتی تا روز شنبه پانزدهم آبانماه منجر به ارسال نامه ای از سوی وزیر محترم جهاد کشاورزی به وزیر کشور شد تا شاید التیامی بر زخم دل سوختگان منابع طبیعی ویا توقفی بر این حرکت غیر فنی باشد.

در ایامی که بیل های مکانیکی ولودرها در حال تخریب باغ قدیمی گیاهشناسی نوشهر بودند بنده خدمت یکی از مدیران کل منابع طبیعی یکی از استانها بودم . خیلی عادی بود که از خصائص این مدیرچیزهائی شنیده بودم اما پس از صحبت، زوایای پنهان شخصیتی این مدیربرایم روشن شد. مدیری که قبلن سکان فرمانداری شهری را به عهده داشته وپس از آن مدیرکل منابع طبیعی شده آن هم با رشته تحصیلی نامرتبط. او میگفت در زمانی که فرماندار بودم به راحتی از کنار تخریب وقطع درختان در جهت توسعه برخی طرح ها وپروژه ها میگذشتیم اما اکنون با هر تخریبی به بهانه توسعه ایستادگی میکنیم واز استاندار میخواهیم فکر دیگری برای توسعه بیندیشند تا تخریب حداقل شود.جالب بود اگر مدیران منابع طبیعی ما قبل از مدیر شدن فرماندار باشند خوب نیست وبهتر آنکه فرمانداران ما قبل از فرماندار شدن مدیر کل منابع طبیعی یا محیط زیست باشند در این صورت آنقدر آگاه خواهند شد که به این راحتی ها دستور آتش صادر نکنند.پیرو این مطالب پیشنهاد میگردد با توجه به وظائف حاکمیتی منابع طبیعی حتی الامکان به منظور حفظ منابع طبیعی وانفال، قبل از فرماندار یا استاندار یا رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان شدن این آقایان، حتمن از اهمیت منابع طبیعی وحفظ محیط زیست آگاه شده ویا حداقل یک دوره مدیر کل منابع طبیعی بشوند.در این صورت با دید باز وروشن بینی از تخریب منابع طبیعی جلوگیری کرده وخیالمان راحت خواهد بود که منابع را فدای مصالح نخواهند کرد.البته ناگفته نماند مدیران کل منابع طبیعی که به پست های وزارت کشور میرسند اگر دنبال مصالح خود باشند بسیار زهردار تر از همان فرماندار خواهند شد چون فوت وفن وگپ های منابع طبیعی وآدرس زمینهای قابل واگذاری وفرارهای قانونی را خوب بلدند.
حکایت تخریب باغ گیاهشناسی نوشهر را چند روز پس از درج آن در سایت ها دیدم .

علت تاخیر در شنیدن اخبار این بود که در زمان تخریب باغ گیاهشناسی نوشهر که بیل ها به سرعت در حال کندن ریشه های درختان 50 ساله بودند من در یکی از شهرهای دور یک استان، تلاش میکردم تا نهالی را در زمین بنشانم تا شاید در این وانفسای بی اعتباری و بی انگیزگی ونبود نیروهای کارشناسی وعدم بارش باران این نهال بتواند در چند سال آینده به درختی تبدیل گردد .اما مشروط بر این که مورد بی لطفی قهرعوامل طبیعی وچرای دام وکم لطفی انسان دچار نشود و پس از سالها به درختی تبدیل گردد .نهالی که من کاشتم از درختان باغ گیاهشناسی نوشهر بسیار کوچکتر بود نهالی که بزرگ شده آن در زاگرس والبرز به بهانه های توسعه وپیشرفت وجاده سازی وخطوط نفت وگاز وساخت شهر وشهرک صنعتی بارها وبارها سر بریده ونسل آن نابود شد. کم لطفی صورت گرفته در نوشهر که منجر به قطع وتخریب بخشی از این باغ بود دل هر انسانی را به درد میآورد.در این سالها که مدیران ومسئولین ساز مطالعه وارزیابی وتوسعه پایدار میزنند چگونه چنین بی تدبیری در یک باغ مهم که نقشی بی بدیل را در نشر وتوسعه علم بوتانیک بازی میکند اینگونه به تلی از خاک تبدیل میکنند تا شمال کشور را به اجبار به سمت صنعتی شدن وتوسعه صنعت نزدیک کنند.
آیا از دیگر جاذبه های این خطه نمیتوان در توسعه صنعت بهره جست؟
آیا با دیدن وشنیدن چنین حرکات غیر کارشناسانه ای میتوان همچنان با جدیت به کارهای خود ادامه داد ؟
آیا زمینی در خطه شمال مانده تا برای آن جاده ای بسازیم؟
آیا با ادامه این روند درختانی خواهیم داشت تا بهانه ای برای دیدن آنها داشته باشیم؟
آیا حوصله ای برای کاشت نهال در این وانفسای خشکسالی باقی میماند؟
آیا آب رفته به جوی باز خواهد گشت؟
آیا باغ گیاهشناسی پردیس کشاورزی ومنابع طبیعی کرج هم روزی به بهانه توسعه وتعریض خیابان دانشکده و خیابان شاه عباسی ومصباح تخریب خواهد شد؟
آیا معنی توسعه همین تخریب است یا چیز دیگری است؟
آیا ما همانهائی نیستیم که تخریب باغات زیتون فلسطینی های کرانه باختری را توسط اشغالگران محکوم میکنیم واز تخریب باغات در جهت ساخت شهرکهای رژیم اشغالگر سخت آزرده میشویم؟
آیا.....؟
در سالهای دور ودر دهه 70 وزارت نیروبدنبال افزایش آلودگی میکروبی وبالا رفتن میزان توتال کلیفرم در آبگیر بیلقان کرج که یکی از ایستگاههای اصلی پمپاژآب به شبکه آب آشامیدنی تهران میباشد در اقدامی بجا وظربتی وبدون تعارف یک تنه وباحمایت دولت حکم تخریب مراکز نظامی ،انتظامی،تحقیقاتی،حفاظتی،تفریحی حاشیه دریاچه سد امیر کبیر کرج را گرفت وتمامی این مراکز منجمله آب اسکی،محیط بانی سد امیر کبیر،مراکز آموزش نظامی ودیگر مکانهای دولتی را کمتر از سه ماه تخریب نمود.که اگر شما هم سری به جاده چالوس زده باشید آثار این تخریب ها را به روشنی در کیلومتر 35 وبعد از پلیس راه کرج - چالوس خواهید دید. اما تا قبل از تخریب این مراکز هر یک از این مکانها بهانه ای یا راهکاری غیر اساسی برای عدم آلودگی آب دریاچه میآوردند که ساخت سپتیک تانک جهت جمع نمودن فاضلاب یکی از همین راههائی بود که توجیهی جهت اجتناب از آلودگی آب دریاچه بحساب میآمد اما نکته اصلی اینجا بود که هیچ تضمینی جهت آلوده ننمودن آب توسط این سپتیک ها وجود نداشت زیرا یا این سپتیک ها به صورت غیر اصولی ساخته شده وآب بند نبوده وفاضلاب پس از نشت مجدد وارد آب دریاچه میشد یا تخلیه این سپتیک ها به موقع انجام نمیشد که این موضوع باعث سرریز فاضلاب به داخل آب میشد ویا در صورت تخلیه توسط لجن کش ها به خارج از محدوده آبخیز سد وآبگیر بیلقان ریخته نمیشد و تخلیه مستقیم فاضلابها توسط لجن کشها به داخل دریاچه یا رودخانه مواردی بود که گاهن گزارش میگردید.این یعنی تسامح وتساهل وعملن در همه سالهائی که خود محیط زیست با همت فرمانداری وبهداشت اکیپی را تحت عنوان اکیپ کنترل آلودگی آب دریاچه سد امیر کبیر در مسیر جاده چالوس فعال کرده بود اقدام موثر ومحکمی درخصوص کنترل آلودگی آب دریاچه صورت نگرفت تا اینکه حکم تخریب این مراکز دولتی صادر شد .خوب دقت کنید صرفن مراکز دولتی تخریب شدند وهیچ یک از مراکز ورستورانهای خصوصی تخریب نشد یکی از رستورانهای کیلومتر 15 به محض استقرار لودرجهت اجرای حکم دادگاه جهت تخریب رستوران، یک حکم دیگر را تحت عنوان برگ برنده رو کرد که نه آنروز نه روزهای دیگر این رستوران تخریب نشد ونه تنها این رستوران با طرح توسعه هم اکنون نیز در حال فعالیت است بلکه رستوران های دیگر هم به این رستوران اضافه شده و هیچیک هم مجهز به ساخت سیستم تصفیه فاضلاب نگردید .البته نکته قابل توجه در این موضوع که شخصن ناظر آن بوده سرعت عمل مدیر رستوران بود که قبل از ساعت هشت ونیم صبح نه تنها حکم عدم تخریب را از قاضی پرونده اخذ کرد بلکه موفق به ارائه حکم در محل رستوران قبل از تخریب وشروع به کار لودر گرفت . در بازدیدی که اخیرن از جاده چالوس داشتم به چشم خود شمار زیادی از رستورانها را دیدم که تا زمان تخریب اماکن دولتی اصلن هیچ حضوری در منطقه نداشته یا در قالب دکه صرفن لبو وپفک نمکی وقاقا لیلی میفروختنداما اکنون به لطف بی توجهی یا عدم پیگیری واحدهای ذیربط تبدیل به واحدهای شیک وزیبائی شده که در همه ماههای سال حتی حرام ومبارک نیز میزبان میهمانان عزیز بوده وبیش از گذشته فاضلاب این واحدها به همان روشهای سابق وحتی ساده تر به رودخانه وسپس آب لوله کشی شهروندان تهرانی وارد میگردد وشاهد این ماجرا نیز عدم ساخت هیچ تصفیه خانه ای در هیچیک از این واحدهای پذیرائی میباشد.
یادآوری:
سپتیک تانک یک مخزن ساده است که عمدتن توسط صاحبان واحدهای تولیدی وخدماتی وصنعتی آب بند هم نمیشود وصرفن میتوان فاضلاب را مدتی در آن نگه داشت تا توسط کامیون لجن کش به جای دیگر منتقل شود حال بماند جای دیگر در مباحث محیط زیست بی مفهوم بوده وهر فاضلابی باید در یک سیکل وابسته ومحدود مجددن تصفیه شود .
نتیجه:
با توجه به اهمیت کنترل آلودگی آب شرب شهر تهران باید موارد ومسائل زیست محیطی از سرچشمه حوزه های آبخیز سد های کرج،طالقان ،لتیان ولار به نحوی باشد که نه تنها فاضلاب روستاها بلکه فاضلاب رستورانها نیز بدون تصفیه وارد رودخانه وبنوعی شبکه آب لوله کشی منازل تهران نگردد.که آنوقت بجای نگرانی نیترات باید نگران توتال کلیفرم وکلر مازاد جهت کنترل آن خواهیم بود.
چند روزی بنا به گرفتاریهای جاری وسفر سعادت حضور در وبلاگ نبود نه اینکه نشه چیزی نوشت بلکه بعضی وقتا نوشتنت نمیآد یا حوصله نداری یا دوست داری بیخیال باشی یا سرت یه جائی گرم است.اما چند شب پیش مصاحبه تلویزیونی خانم ندیری صدای آمریکا با دکتر کهرم جالب بود که نقدی چند خطی بر آن خواهد شد . صحبت دکتر بر سر سرخی دریاچه ارومیه بود ومقایسه آن با دریاچه آبی رنگ وان ترکیه وکم شدن سطح دریاچه ارومیه که بحثی کاملن زیست محیطی بوده ودکتر کهرم ضمن مقایسه این دو دریاچه از قطع سهم آب ورودی به دریاچه ارومیه دل نگران بودند وبر بنیاد پیشنهادات قبلی خواستار ورود آب رفته به جوی بودند. در ادامه صحبت موضوع با تغییری 180 درجه به مذاکرات نماینده دولت خود گردان فلسطین ونخست وزیر فلسطین اشغالی (اسرائیل) در امریکا سوق پیدا کرد واز دکتر کهرم هم خواسته شد که نقش جنگ وتنش دو جبهه را درتخریب محیط زیست بیان کنند.البته دکتر با درایت خود به عوارض ناشی از جنگ تحمیلی ایران وعراق اشاره کردند اما نکته اساسی در برخورد با چنین گفتگوهائی در نحوه چرخش مجری وتغییر موضوع گفتگو از سیاست به محیط زیست است.چیزی که خیلی ها از باب تشابه با اصل دینی وسیاسی آن مشکل دارند حال چگونه قصد دارند سیاست ومحیط زیست را با هم مرتبط دانند.بر هیچ کارشناس وغیر کارشناسی پوشیده نیست که جنگ در هر جائی با محیط زیست در تضاد بوده وهر جا جنگ رخ داده بدنبال آوارگی وبی خانمانی افراد ، تخریب محیط زیست نیزرقم خورده وسطوحی از جنگل ومرتع از بین رفته واحشام وحیات وحش نیز آسیب دیده و خیلی موارد دیگر.حال این جنگ اگر در فلسطین باشد یا افغانستان یا عراق یا هیروشیما یا هر کشور دیگری توفیری در اصل ماجرا نمیکند.وبهتر که مجریان چنین برنامه هائی به مسائل محیط زیست پرداخته وبدانند که به اندازه کافی موضوعات زیست محیطی بلاتکلیف وقابل بحث آنقدر داریم که نیازی به وسط کشیدن بمب اتم وانرژی خورشیدی وجنگ وجدال نیست .
مخلص کلام:
یادمان باشد قبل از آنکه نگران جدائی دیانت و سیاست باشیم بین سیاست ومحیط زیست تمیز قایل شویم.وبا شیطنت سعی نکنیم پای هر جنبنده ای را به مسائل سیاسی باز کنیم که این سیاست همان موجود بی پدر ومادری است که من نیز از آن گریزانم.
در هفته ای که گذشت دو خبر در محافل خبری محیط زیست رنگ وبوی دیگری داشت وآن هم خبر کشته شدن سه قلاده از یوزپلنگ هائی بود که حکم ناموس مدیران محیط زیست را دارند ودیگری برگزاری اجلاس چهارم ایران وعراق بر سر ریز گرد.نکات قابل تامل در این جستارها این است که اخیرن در یک مصاحبه یکی از مدیران ارشد در یک مصاحبه رادیو تلویزیونی در مورد مقابله با گرد وغبار توصیه نمودند که در عراق از مانچ پاشی برای مقابله با ریزگردها استفاده شود .البته قطعن این رئیس محترم میداند مانچ ومالچ با هم تفاوت دارد همانگونه که پلنگ با یوزپلنگ . اما سخن اصلی به مدیران محترم محیط زیست است که به عنوان پیشانی محیط زیست کشور و وامدار ناموس این مرز وبوم هستند به جای پرداختن به مباحثی که در ید قدرت دفتر امور بیابان سازمان جنگلها ومراتع بوده وسالهاست در ماسه زارها وشنزارهای داغ کویر ها وبیابانهای ایران با گوشت وپوست خود مالچ را لمس کرده وپشت گانها به این اراضی مالچ نفتی پاشیده اند به فکر ناموس خود بوده وتدبیری عاقلانه بیندیشند تا این چند قلاده یوز باقیمانده در زیر چرخ خودروها له نشده یا از بی طعمه ای تلف نشده یا مورد کم لطفی شکارچیان قرار نگیرند که اگر چنین شود آنوقت باید دنبال منچ بازی وماروپله باشند.

به سخنی دیگر بهتر است مدیران محیط زیست تصور کنند نسل یوز ایرانی مثل دیگر گونه ها منقرض شده وبر همین تصور یک جفت یوز ودو بچه یوز را برای احیای نسل آنها به ایران آورده اند ودر منطقه نسبتن بکری بنام توران رها نموده اند تا در کمال آرامش به احیای نسل بپردازند.آیا این 4 یوز مادر مرده باید زیر چرخ خودروها له شوند.آیا هند که قصد چنین کاری دارد فکری برای یوزهائی که هنوز صاحب آن نشده نکرده که این موجودات نصیب گرگ بیابان وچرخ ماشین ها وطعمه شکارچیان نشوند. یا به عنوان مثال اگر در میانکاله بخواهید این دو ببر را رها کنید اقدامات حفاظتی خواهید داشت یا نه واگر جواب مثبت است همین کارها را در توران وبرای یوزها بکنید که اگر ماجرای حفظ گونه های موجود را وا بدهیم فردا چیزی برای احیا نخواهیم داشت وباید دست به دامان هند شویم تا همین ناموس رفته را به ما بازگردانند واین میشود دورباطل احیای نسل ببر مازندران یا همان سیبری.

همه آنها که سری به کشورهای دور ونزدیک زده اند دیده اند که دیگران در برهوت گرما با سیستم های سرمایشی ودر قلب گرما، پیست اسکی ساخته اند.یا ماکتی از نداشته های خود ساخته یا طرفندی را بکار برده تا با پول گردشگران خارجی برای خود درآمدی بسازند.هر چند که روی نفت نشسته باشند. اما ما از داشته هایمان نه برای توریست ها بلکه برای خودمان هم بهره ای نبرده ایم. به ما چه مربوط که شاخص ها وطرازهای گردشگری وتوریسم در جهان چقدر بالا وپایین میرود یا به من چه ربطی دارد که کشور فرانسه سالانه 80 میلیون گردشگر داردو اسپانیا 57 میلیون وچشم بادومی ها53 میلیون.اما این برای من مهم است که در این سرزمین برای هموطنان چه امکانات رفاهی در فصول تعطیلات در نظر گرفته شده است و این برای من مهم است که وقتی از پنجره خودرو زباله هائی را در حاشیه میدان گیل رشت تا کیلومترها بعد از پلیس راه تهران ودر حاشیه جاده میبینیم ویا منظره های ریختن وجمع نمودن زباله های شهری در مجاورت دریا وجنگل وتالابها و خود سوزی این زباله ها وخیلی چیزهای بی بدیل دیگر ولی از منظری دیگر شکر میکنم که چشم نامحرم به این داشته ها نمی افتد . توریستها را بی خیال ولی اگر دلمان به حال خودمان بسوزد نباید وقتی به بهانه بازی کودکانمان به حاشیه دریا میرویم از بوی بد ماسه هائی که نقش فیلتر شنی را برای فضولات آدمها بازی میکندد تا روزها سرمست شویم ویا برای ریختن زباله ای سرگردان جنگل ودریا شویم . 98 درصد سواحل از رامسر تا بابلسر، همانند رودخانه های کرج وکردان که دیده نمیشوند توسط ارگانها وافراد خریداری ومورد بهره برداری قرار گرفته است. یعنی تنها 2 در صد این اراضی آزاد بوده وقابل دسترسی است اما آیا برای همین میزان هم مدیریتی شایسته داشته ایم؟
خدا را شاکریم که همین 500 هزار گردشگر خارجی به شمال ایران نمیآیند که اگر بیایند کلی از موقعیت حافظ وسعدی وپاسارگاد وتخت جمشید و... کاسته خواهد شد.
وبدانیم که خیلی چیزها را ما یکجا داریم اما خیلی از کشورها ندارند ولی برخی چیزها را آنها به تنهائی دارند که ما جملگی نداریم.
چند روز پیش سفری به استان گیلان داشتم که از موزه میراث روستائی گیلان هم بازدیدی شد که البته سابقن در اینجا وآنجا از وصف آنجا چیزهایی دیده وشنیده بودم .البته در زمان بازدید اولین جشنواره طبخ چای ایرانی نیز برگزار شد که ما از چایهای ایرانی کاملن بهره لازم را بردیم وچند عدد هم برای دکور داخل کابینت آشپزخانه ، چای نیم کیلوئی خریدیم.دکور از این بابت که در غرفه ها وپس از نوشیدن چای و رو دربایستی مجبور شدیم بگیم به به عجب چای خوبی ویه بسته بخریم. مسیرهای بازدید شده ساحل زیبای انزلی و گیسوم بود و شهرهای رشت تا اسالم وهشتپر که بر خلاف دیگر پست ها سعی خواهم کرد چیزهای در باب آنها بنویسم.چون این روزها نوشتنم نمیآید.فقط یه موضوع رو بگم اونم این که هنگام خروج از انزلی به سمت اسالم ودر محدوده حاشیه انزلی دود بسیار غلیظی جاده رو گرفته بود .اول فکر کردم جنگل آتش گرفته ولی بوی بسیار مشمئز کننده حکایت از ماجرائی دیگر داشت.
پس از طی مسافتی به محلی رسیدیم که چشم ، چشم را نمیدید.هوا هم تقریبن رو به تاریکی داشت وماشین هم در حال حرکت .خلاصه بعد از چند ثانیه مغز فرمان داد که ای دل غافل این زباله است که میسوزد نه جنگل .البته باید خوشحال میشدم که جنگل آتش نگرفته بلکه زباله ها خودسوزی میکنند.ولی خوشحال هم نشدم. این یک فاجعه ی دیگر در مجاورت شهری بندری بود که در خیلی موارد شاخص های درخور جهت تبدیل به یک منطقه گردشگری را شبیه بنادری چون استانبول ترکیه ونینگبو چین ودیگر بنادر دست چندم دنیا داشته و خطه شمال میتوانست به عنوان یکی از مناطق جذب توریست رونقی شایسته به صنعت توریسم دهد که بعدن در باره آن باز خواهم گفت.
در ادامه سفرهای استانی، این هفته سعادتی بود تا سری به استان گلستان بزنم.نظر به اینکه خیلی وقتها فرصت نگاه کردن به نوشته های دوستان عزیز در اینترنت بنا به نبود امکانات در استانها میسر نمیباشد لذا مطلب گذاری هم که تابع همین مسائل است دچار نوسان شده وحضور بنده را تحت تاثیر قرار میدهد.
دو موضوع رادر ادامه خواهم گفت: یکی اینکه جنگل ابر تبدیل به یک موضوع کاملن صیاصی شده و گره کور آن به دست توانای من وشما باز نخواهد شد.مگر آنکه نمایندگان محترم ودانه درشت های علی آباد شاخ مبارک را از ساخت چنین جاده ای به بهانه نزدیک شده فاصله تا زادگاهشان در استان سمنان بیرون کشیده تا دوستداران بیکار محیط زیست نگران سرخدار وچند عدد درخت بی ارزش جنگلی برای ساخت چنین جاده استراتژیک ومهمی که تنها جاده !!! مابین استان گلستان وسمنان بوده ، نباشند.
مسئله دیگرساخت وساز در روستاهای ییلاقی توابع گرگان است.این را گفتم که چند سال دیگه دوستان محترم که چشمشان به این مطالب میافتد گله مند نباشند ونگویند شما که میدانستی چرا اطلاع رسانی نکردی تا ما هم با این نمد یه کلاهی واسه خودمان بسازیم .همین گله ای که ما از دیگران داریم چون اگر این موضوع که قصد گفتن آنرا دارم اگر سه چهار سال پیش به بنده گفته شده بود حداقل الآن پای رایانه به نوشتن این مطالب اتلاف وقت نمیکردم ودرتراس ویلای خودم داشتم چپق میکشیدم .
موضوع این است که در استان گلستان ودر دل جنگل ، روستاهای زیادی وجود دارد که بخشی بصورت فصلی مورد استفاده قرار میگرفته وبخشی نیز دائمن استفاده میشود.این روستاها به همت دولت محترم هم برق دارد هم آب وهم امکانات روستانشینان دیگر.چند سالی است تب زندگی توسط شهرگریزان طبیعت دوست در دل طبیعت داغ شده وبه همین بهانه ایشان اقدام به خرید قطعاتی زمین در داخل همین روستاها نموده تا برای تعطیلات خود محلی دنج داشته باشند. بانکها هم وام 10 میلیونی جهت ساخت به ایشان میدهند.خلاصه مطلب اینکه هجوم شهر نشینان به روستاهای داخل وحاشیه جنگل طی سالهای اخیر وساخت منازل ویلائی وخوش نشینی در این مناطق نه تنها قیمت زمین را بطورسرسام آور بالا برده وبه یک معظل برای سیاست مداران استان تبدیل شده بلکه نگرانی های زیادی را در باب تخریب جنگلها برای دوستداران محیط زیست فراهم نموده است. معظل از آنچه بنده نوشتم خیلی بزرگتر است.گفتیم پیرو سفرهای استانی مطلبی نوشته باشیم تا دوستان بعد ها گله مند نشوند که چرا به ما نگفتی تا با موضوع برخورد کنیم یا یه تیکه زمین واسه روزهای پیر وکوریمون فراهم کنیم.
قول دادم در باره برخی سر تیترهای پست قبل یه چیزائی بنویسم البته چون وقت کم است سعی بر خلاصه گوئی خواهد شد.در پست قبلی به سر تخت بافت از توابع شهرستان رابر رفتیم .قبل از دو هفته پیش یک جاده مالرو جهت عبور عشایر به منطقه کار رساندن این عشایر را به منطقه سرتخت به عهده داشت که در سفر اخیر سعادتی نصیب شد تا زحمات وپیگیرهای امور عشایر استان را در تعریض جاده مالرو وشخم یکسره اراضی سر تخت رویت کنیم .عکسهای فاقد تاریخ مربوط به دوربین دوست وهمکار عزیز عباس درخشانی است.
در برخی شیبهای تند ایجاد چنین جاده پهنی در زمستان وفصل پر باران چیزی جز رانش زمین وفرسایش خاک را نخواهد داشت.
در پستی از ممدآقا شعری از کدکنی آمده بود که بد جوری در وصف این گونهای له شده سروده شده بود.
آقایان سازمان عشایر شما که از گوشت وخون عشایر هستید وزبان گویای آنها به همه دلسوزان این زیست بوم پاسخ دهید که آیا برگزاری جشنواره عشایر یا هر مناسبتی نیاز داشت تا چنین اراضی بکر ودست نخورده ای را شخم بزنیم ومفتخر باشید که برای آنها راه دسترسی احداث کرده اید.اگر راه دسترسی درست کرده اید تا واگذاریهای منطقه ییلاقی وخوش آب وهوای سرتخت را سرعت بخشید که جای تشکر دارد.اگر راه درست کرده اید که هر ننه قمری با اتل وزن وبچه بیاد تفریح وپدر وبرادر این مراتع رو به لجن بکشه وبعد سر وته کنه وبرگرده که آخر لطف شما به این عشایر زجر کشیده وآواره کوه وبیابان بوده است . نه خدائیش نیت از ساخت این جاده واین بنای یاد بود در وسط سر تخت چه بوده؟

ما نفهمیدیم این دکل آب انبار است یا آبشخوار یا جایگاه پذیرائی از میهمانان اگر یه مومنی پیداشد بنده را هم روشن نماید.البته این رمپ رو زده اند که اگر تریلی یا کامیونی خواست برای ساخت وساز یا میلگرد آوردن یا تفریح بیاد بالا بتونه خوب دور بگیره البته شاید هم پارکینگ باشه وما بیخود گناه مردم رو میشوریم.
از ما گفتن بود با این جاده فاتحه مراتع بکر سرتخت خوانده شد .مراتعی که محال بود یه ذره زباله یا آشغال در مراتع ببینی یا در مسیر آن ساخت وسازی رویت کنی یا هر یای دیگر. اگر فکر میکنید طبیعت زیبای سرتخت ویران نخواهد شد بمانید تا ببینید از ما گفتن بود.
شب هنگام که سری به تارنمای دوستان در گرین بلاگ زدم مجددن به نوشته های ممدآقا در مورد بی مهری مسکن مهر برخوردم که ناگهان یاد هومان خاکپور افتادم که در یکی از کامنت ها ماست خوربنده را گرفته بود وخواسته بود قول دست پر برگشتن از کرمان را به یاد من اندازد.البته مطلب خیلی زیاد بود واجازه میخواهم در آستانه ایام مبارک محیط زیست که بنظر میرسد حرکات قابل توجه ومطالب زیبائی در رسای محیط زیست کشور انجام میپذیرد، بنده به نوبه خودم صرفن مشاهدات وشنیدنی های خود در این ایام که شاید یک نوع تعامل با محیط زیست باشد را تیتر وار عنوان تا اگر آلزایمر به سراغم آمد با خواندن این پست مجددن یادم آید ودر باره آنها بنویسم.
واگذاری مرکز تحقیقات کشاورزی کرمان به مساحت حدود 65 هکتار در مسیر کرمان - ماهان جهت ساخت مسکن مهر، ایجاد دود و آلودگی شدید هوای شرکت فروآلیاژ کرمان، تخریب مراتع و تبدیل جاده مالرو تحت عنوان جاده سازی به منطقه سر تخت جهت برگزاری جشنواره عشایر توسط متولی عشایر یعنی امور عشایر استان وتردد ماشینهای فاقد کمک وبی کمک همچون پراید وپیکان به منطقه ،توزیع سفارشی مجوز شکار چهار پایان از سوی مدیران محترم محیط زیست که در نوع خود جای تقدیر وتشکر دارد چون اگر این مجوزها بدست افراد نااهل وغیر متخصص بیفتد امکان دارد به جمعیت این حیات وحش لطمات جبران ناپذیری را وارد کنند،همزیستی زیبا ودیدنی مو(تاک)با درخت بنه ونیز دشمنی لورانتوس با کیکم وارژن تحت عنوان رابطه انگلی در ذخیره گاه ارس گلوچار رابروزاد آوری بنه وارس در این ذخیره گاه ، تلف شدن دامها بدلیل آلودگیهای شرکت مس خاتون آباد،کاهش جمعیت کل وبز در پارک ملی خمر بافت از 16000 راس در سال 85 ورسیدن این تعداد به 1800در سال جاری البته این خبر احتمالن صحیح نباشد چون دوست ودشمن زیاد است در ایام مبارک محیط زیست.ودر نهایت پیشرفت قابل توجه بازسازی ارگ بم
حال سعی خواهد شد در فرصت مناسب به تفضیل شرح موارد با اضافات وحاشیه های فراوان عنوان نگرددچون وقت طلا است ودر زمانه ای که مدعیان دوستدار محیط زیست توقع دارند شیشه نوشابه به عنوان مواد آلی جذب خاک شود ونیز همانها که خیلی سنگ به سینه میزنند که آی بگیرید وببندید که محیط زیست چنان شد و... حاضر نیستند برای انعکاس مطالب خود در تشکیلات آقا مهدی دکتر یک ده تومانی ناقابل واریز کنند،چرا بنده از وقت گرانبهای خودم در خصوص اشاعه افاضات خودم گرمی سی وخورده ای هزار تومان خرج کنم؟خوب نمیکنم.حرفی هست؟
مصوبه مورخ 29 فروردین 89 هیئت وزیران که بنا به درخواست وزارت راه وترابری در تاریخ 14 اردیبهشت ماه 89 به دستگاههای ذیربط ابلاغ شده ،مقرر نموده که :
"انجام مطالعات ارزیابی پیامدهای زیست محیطی برای کلیه طرحها وپروژه های راهسازی وزارت راه وترابری در مرحله امکان سنجی ومکانیابی الزامی است"
این بند به عنوان یک تبصره به آئین نامه اجرائی ماده 105 قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی ،اجتماعی وفرهنگی اضافه شده است.با قبول اینکه اگر سازمان حفاظت محیط زیست مسئول وارزیاب طرحهای زیست محیطی باشد.مشکل جاده سازی تو این مملکت حل شده وجای نگرانی نیست البته به شرط ها وشروط ها مثلن اگر قرار شد در غالب اصل 44 امور ارزیابی را محیط زیست به بخش خصوصی واگذار کند، آنوقت بخش خصوصی پسر خاله مادری پیمانکار اداره راه در نیاید یا اینکه سازمان محیط زیست اگر خودش خواست این ارزیابی رو انجام بده یه چند تائی متخصص استخدام کنه تا این کار انجام بشه وضمنن موقع اجرای جاده مواظب باشند تا پیمانکار یواشکی تخلف نکنه یعنی 24 ساعته یکی باید این جاده سازها رو بپاد.
جالب است چون خود وزارت راه درخواست کننده این مصوبه بوده نشان از علاقه وزارت راه در اجرای ارزیابی های زیست محیطی دارد لذا باید این حرکت را به فال نیک بگیریم وسعی کنیم دیگر وزارتخانه ها هم از ایشان یاد بگیرند که کار ارزیابی زیست محیطی انجام بدهند.بقیه کارها هم که طبق اصل 44 به بخش خصوصی! واگذار میشه وبخش دولتی هم فقط نظارت عالیه! خواهد داشت.اونوقت تند تند مثل سدهایمون میتونیم جاده بسازیم یا برعکس مثل جاده هایمون سد بسازیم.ضمنن این عکس پایینی قبل از ابلاغ مصوبه مذکور هنگام ساخت جاده 3000 توسط امیر خان انداخته شده البته شاید کلک سینمائی باشه شاید هم کار فتوشاپی شاید هم ماشین امیر سنگین بوده این حادثه رو درست کرده در هر صورت ربطی به مصوبه نداره.اگر هم داشته باشه به محیط زیست ربط نداره چون اون ارزیابیشو انجام داده واین وزارت راه بوده که کوتاهی کرده نه ببخشید پیمانکار وزارت راه کوتاهی کرده.
در تاریخ روزهائی هستند که به خاطره ها پیوسته وماندگار میشوند.همیشه روزها ،آدمها،مکانها وخیلی چیزهای دیگر هستند که در تاریخ ماندگار بوده ویادآوری آنها تداعی گر خاطرات خوب وبد آنهاست.سوم خرداد هم یکی از همین روزهاست . خرمشهر یادآور همه اتفاقات جنگ است وهمه جنگ را میتوان بر بنیاد نام وخاطرات خرمشهر پایه نهاد.خرمشهر وقتی بود خوشی بود وصفا ،نخل های شهر سری داشتند وسامانی ودر کنار کارون خودی نشان میدادند. خرمشهر تداعی کننده تمام لحظاتی است که مردان مرد بی هیچ چشمداشتی ماندند تا ثابت کنند برای دفاع از خاک وطن جان دادن کوچکترین دارائی آنها برای این آب وخاک خواهد بود ورفتند تا خرمشهر بماند.گر چه از روز4 آبان 1359 ودرست 35 روز پس از حمله عراق و روزاشغال خرمشهر در تاریخ یادی نمیشود اما این روز همه آن خاطراتی است که تا قبل از بازپس گیری خرمشهردر خاطره ها باقی مانده است .
گر چه مدت مقاومت عزیزان این دیار قبل از اشغال خرمشهر با مدت عملیات بیت المقدس وبازپس گیری خرمشهر از بعثیون عراق تقریباً یکسان بود ونیز نمیتوان از ارزشهای قبل وبعد از آزادی چشم پوشی کرد اما مقاومت قبل از اشغال با وجود کمبود اسلحه،مهمات،عدم مدیریت واحد در ماندن یا ترک شهر وکمبود نیروهای رزمی ،محدودیت آذوقه و... بخشی از همه ی مشکلاتی بود که خرمشهر تا قبل از سقوط بر خود دید.اگر به رشادتهائی میبالیم که ناشی از حضور بچه های چهره سوخته و بومی خرمشهرودیگر نیروهای ارتش وسپاه بود که همه بی مزد ومنت تا آخرین لحظه حیات بر سراعتقادات خود جنگیدند وجان خود را دنیا معامله نکردند همه وهمه به روزها وساعتهای قبل از اشغال بر میگردد. در همان روزهای دفاع، آنها که ماندند وجانانه جنگیدند، بعنوان اسوه های جنگ ودفاع وشهادت لقب یافتند تا نامشان بر لوح تاریخ وطن ماندگار شود.
مخلص کلام:
اگر چه روز سوم خرداد 1361 بعنوان روز مقاومت،ایثار وپیروزی نام گرفت اما روزهای منتهی به چهارم آبانماه 59 از همین دست روزهای بیادماندنی در مقاومت وایثار است.یاد ونام همه کسانی که قبل از اشغال وبعد ازآزادی خرمشهر جانانه وبی ادعا جنگیدند گرامی باد.وحق این مردم زجر کشیده ودرمند نبود که پس از 8 سال آوارگی،دربدری وبا وجود خرابی شهر وبعد از بازگشت به دیار خود از ابتدائی ترین امکانات نیز محروم باشند وآب خوردن هم نداشته باشند.وحال پس از 22 سال از پایان جنگ و 28 سال پس از فتح خرمشهر قرار است سیستم تصفیه آب شهر خرمشهر با ظرفیت اسمی 105 هزار مترمکعب در روز برای استفاده 250 هزار نفر با اعتبار 32 میلیارد تومان در بیست وهشتمین سال آزاد سازی خرمشهرافتتاح گردد.کاری که بایستی در زمان بازسازی انجام میشد نه حالاوبه یاد داشته باشیم اگر هر یک از کسانی که در راه جنگ به شهادت رسیدند اگر اکنون بودند از نبود آب سالم در طول 27 سال رهائی خرمشهر و ظلمی که بر این شهر رفته دلی ریش شده پیدا میکردند.
بروز ریزگرد در سالهای اخیر و بخصوص پس از سال 80 در استانهای مرزی کشور در غرب و جنوب غرب کشور و فراوانی این رویداد طی سالهای اخیر و روند رو به تزاید این پدیده از سالهای 85 و رسیدن این معضل به پایتخت و عبور از 15 استان و الودگی هوا تا 59 برابر استاندارد جهانی مدیران ودست اندرکاران را به صرافت انداخت تا به راهکاری مطمئن جهت اجتناب از کاهش خطرات این بلای آسمانی با همکاری کشورهای منطقه دست یابند.
دراستان خوزستان 6 بارتکرار بروز پدیده ریزگرد با زمان ماندگاری 48 ساعت درسال80 وبا 4 برابر حد مجاز ورسیدن این تکرار به ١٨۵ روز با زمان ماندگاری 120 ساعت با 36 برابر حد مجاز در سال 88 حکایت از عمق یک فاجعه زیست محیطی دارد.
حال که به مدد اجلاس ترکیه امیدواری برای برخی بوجود آمد که شاید این نشست منشا خیری برای نشاندن ریزگردها در منطقه باشد.نه تنها این اتفاق نیفتاد بلکه تا اوضاع همین است ما درگیر همین غبار خواهیم بود.این در حالی است که با گرم شدن هوا وخشکتر شدن اراضی عراق شدت این بلای آسمانی بیشتر هم خواهد شد.این در حالی است که موج حال حاضر که دو روزی است در تهران است نقاط دیگر چون اصفهان وقم ومرکزی،ایلام،کرمانشاه،همدان را نیز درگیر نموده است وبه سمت نقاط شرقی کشور در حال حرکت است.فعلن که باران بعدازظهر 5 شنبه قدری این غبارها را درآسمان تهران سرنگون کرد. ضمناً ازعصر جمعه موج جدیدتری از این ریزگردها را در نقاط غرب وجنوب غرب کشورخواهید دید که چهار محال،اصفهان،قم ،کرمانشاه،ایلام را نیز در خواهد نوردید.
گزارش کامل ریزگردها را در صفحه 7 روزنامه همشهری دنبال نکنید چون هنوز چاپ نشده .
وقتی از تهران عازم سفر به قائم شهر وساری هستید.باید از جاده فیروزکوه بروید.وقتی به نزدیکی دماوند میرسید درست 5 کیلومتر قبل از دماوند ودر سمت راست جاده یک تابلو را خواهید دید که روی آن چنین نوشته:
دانشگاه آزاد - واحد رودهن - مزارع نمونه دانشکده کشاورزی
همه کسانی که یکبار هم از جاده دماوند عبور کرده باشند حتمن این تابلو را دیده اند.البته کار ما با این تابلو نیست.(برای بزرگتر دیدن تصاویر روی آنها کلیک کنید)
روز جمعه 24 اردیبهشت ماه هشتاد ونه ، انتخابات سومین دوره شورای نظام مهندسی کشاورزی ومنابع طبیعی در خیابان دکتر فاطمی - خ حجاب - سالن هیئت فوتبال از ساعت 9 صبح تا 16 بعد از ظهر برگزار میگردد. دور قبلی که در سومین روز همین ماه برگزار شد بدلیل عدم استقبال اعضاء وبه حد نصاب نرسیدن افراد به روز 24 اردیبهشت ماه موکول شد.

از آنجا که شرکت در سرنوشت جامعه نوپای کشاورزی ومنابع طبیعی که تحت عنوان این سازمان کار خود را هشت سال پیش آغاز نموده تنها کمک اعضاء به رسیدن این نهال نوپا به بلوغ فکری واجرائی محسوب میگردد.لذا بنیاد چنین سازمانی بر دوش تفکرات همین اعضاء خواهد بود وامید دارد تا با شرکت خود ، بهاری پر باران را تداعی وبر این خشکسالیها ببارید . پیشنهادات ونظرات تکمیلی نگارنده را دراینجا دنبال کنید.
چندی پیش مسابقه ای تحت عنوان علل تخریب مناظر طبیعی بین دانش آموزان ابتدائی وراهنمائی مدارس بوشهر برگزار که تعداد 10 نقاشی به عنوان نقاشیهای برتر انتخاب که در اینجا 4 نقاشی از این تعداد انتخاب تا در معرض دید شما دوستداران مواهب طبیعی قرار گیرد :
برای دیدن عکسها با اندازه بزرگتر روی آنها کلیک کنید
بنظر شما کدامیک از این نقاشی ها ضمن زیبائی ارتباط مناسبی با موضوع مسابقه نشان میدهد.
ضمنن این نقاشی که مدینه فاضله منابع طبیعی است نیز به عنوان حسن ختام آورده شده است.
بدنبال سفر دوشنبه همین هفته به دیار سوت وکور بیارجمند ومنطقه خارتوران وعده داده شد در مورد گورخرآسیائی مطلبی نوشته شود. داستان از این قرار است که چندی پیش در خبرگزاریها اعلام شد عده ای در خارتوران مبادرت به شکار گورخر وفروش گوشت آن به رستورانها ومردم میکنند. که پیرو رایزنیهای مدیران محیط زیست موضوع کاملن نفی شد واعلام گردید شکارچیان گوشت شتر را به جای گورخر فروخته اند.البته شاید این استدلال شبیه همان فروش خرِکور باشد.ماجرای خرکور بر میگردد به یک روستائی منطقه بیارجمند که یک خر کور داشته وبعد از سر بریدن وپوست کندن آن فریاد میزده که گوشت کورخر داریم وخلاصه تا آخرین تکه خر کورش را فروخته وبعد هم در اعتراض به اهل وعیالش هم گفته اگر من دروغ گفتم بگو من فریاد زدم کورخر نه گورخر ودروغ هم نگفته ام خر من کور بوده و...

اصل ماجرای شکار گورخر آسیائی توسط شکارچیان نفی نشد واعلام شد این کار جدید ومحدود به زمان خاصی نیست این گونه شکار غیر قانونی از قبل هم بوده وهمچنان هم ادامه دارد. اما اجازه بدید مطلب رو یه جور دیگه ادامه داد.
اگر شما با نام کارشناس یا مامور یا یک مقام محیط زیستی پا به مناطق تحت مدیریت سازمان محیط زیست بگذاری وسوالی از مطلعین یا افراد عامی بپرسید احتمال خیلی زیاد چیزی دستگیرتان نخواهد شد.وجوابها محتاطانه داده خواهد شد.اما بنده به عنوان یک فرد گمنام وعلاقه مند به حیات وحش سوالاتی را از افراد بومی پرسیدم که جواب متاسفانه ناراحت کننده بود.همانند خیلی دیگر از مناطق چهارگانه تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست . آنها گفتند که شکارچیان سوار بر موتور گله گورخر را تعقیب ودر یک فرصت مناسب شلیک کرده ودر کوتاهترین زمان رانهای گورخر را جداکرده وبا همان موتور سیکلت متواری میشوند.و خودتان حدس بزنید که چرا با جیپ نمی آیند وچرا فقط رانهای گورخر را باخود میبرند.

البته فروش گوشت گورخر در رستورانهای مابین شاهرود تا سبزوار تائید ودعوت شد اگر علاقمند به خوردن گوشت آن هستید آمادگی این کار وجود دارد.که این دوستان که مثل خیلی از مردم عوام وحتی کارشناسان فرق بین "حیات وحش" و"شکار" را نمیدانستند قول گرفتند مرداد ماه وقبل از شروع ماه رمضان سفر دیگری برای دیدن چند نوع شکار! منجمله جبیر، آهو ویوز پلنگ در خدمت ایشان باشیم.

برای بنده شنیدن این دسته اخبار عجیب نیست وایرادی هم به محیط بانهای عزیز وزحمت کش نیست .وصد البته ما نیز قصد شکستن کاسه کوزه سر محیط بانها رو نداریم.چون امکانات سازمان محیط زیست با توجه به توقعاتی که نهادها،سازمانها وعلاقمندان محیط زیست ایران وجهان از آن دارند با دایره وظائفی که از آن سازمان تعریف شده است هیچ تناسبی ندارد. یکبار قبلن توضیح داده شد که تعداد حدود 2400 نفر محیط بان قادر به حفاظت این سطح از مناطق تحت حفاظت سازمان محیط زیست نبوده وجالب است بدانید که از این تعداد محیط بان نیمی از آنها در هر زمان در حال استراحت (آف) بوده ونیم باقی مانده هم که شیفت هستند، دو وظیفه به عهده دارند یکی مراقبت ومحافظت از محل ساختمان محیط بانی ودیگری گشت وکنترل منطقه تحت حفاظت . حال شما خودتان قضاوت کنید آیا این تعداد محیط بان قادر به برخورد با متخلفین وشکارچیان هستند.مشکلات پیش روی سازمان حفاظت محیط زیست از لحاظ امکانات وپرسنل کارشناسی ومحیط بان ماهر وتبدیل آموزشکده کرج ازتعلیم محیط بان به تعلیم دانشجو مباحثی است که در فرصت های آتی به آن پرداخته خواهد شد.
در برنامه نگاه یک که شنبه شب چهارم اردی بهشت ماه از شبکه اول سیما به نمایش درآمد محمدی زاده رئیس سازمان محیط زیست میهمان برنامه بود وبه سوالات مجریان برنامه پاسخ داد.گرچه حجم سوالات پرسیده شده از محمدی زاده درمحدوده زمانی اندک برنامه زیاد بنظر میرسید اما محمدی زاده سعی نمود برای هر یک ازاین مسائل وچالش های فراروی مردم پاسخی در خور اعلام نماید.اخیراً در یادداشتی آبیاری سبزی کاریهای خراسان رضوی از فاضلاب کشف رود تحت عنوان سبزی باب خشک کیلوچند؟ منتشر شد که به موضوع فاضلاب 1000 لیتر در ثانیه ای این رود آلوده بعنوان یک دغدغه زیست محیطی پرداخته شد.فقط مجدداٌ باید گفت جدای از قحط الرجالی که در سازمان حفاظت محیط زیست وجود داردوجود قوانین ومقررات محکم که واحدهای آلاینده را مجبور به تبعیت از قانون و اجرای سیستم ونگهداری بهینه سیستم ها ونظارت بر آنها میکند به عنوان یک گزینه درخور وقاطع، کارشناسان ومدیران را کمک خواهد نمودتا با معضل کشف رود کنار آیند. جلوگیری از تخلیه تانکر فاضلاب به کشف رود که کار نشدنی در محیط زیست نیست .یا برخورد با فاضلاب صنعتی کارخانجات یا دیگر منابع تولید فاضلاب .اگر اداره کل محیط زیست استان بدون چشم داشت وثبت وسفارش وملاحظات سیاسی واجتماعی قصد مهار وکنترل واحدهای تولید کننده فاضلاب آلوده را داشته باشد قطعن به این مهم دست خواهد یافت.همانگونه که در برخورد با خیلی از واحدها تاکنون به این مهم دست یافته است.نگرانی های بیماریهای میکروبی وبروز سالک وبیماریها ناشناس دیگر از عواقب همین دست روی دست گذاشتن هاست.

مسئله بعد مربوط به بیمارستانها بود . بیمارستانهای کشور که عمدتن طی سالیان گذشته خود را مبری از اجرای سیستم تصفیه فاضلاب ودفع اصولی پسماندهای بیمارستانی ونیز سوزاندن زباله های بیمارستانی میدانستند طی سالهای اخیر اقدامات لاک پشت واری را در جهت اجرای سیستم های کنترل آلودگی آغاز نموده که ناشی از پیگیری واحدهای تابعه محیط زیست بوده اما رها سازی این واحدها پس از اجرای سیستم وخاموش شدن سیستم های آنها مراقبت ونظارت بیش از پیش کارشناسان محیط زیست را میطلبد.با توجه به اظهارات محمدی زاده تاکنون نیمی از بیمارستانهای کشور دارای سیستم شده ونیم دیگر تا یکسال آینده سیستم دار خواهد شد. .این اظهارات با واقعیات بیمارستانهای شهر تهران در تناقض کامل است زیرا در بحث هر بیمارستان چند موضوع باید تعیین تکلیف شود یکی فاضلاب بیمارستان که نیاز به سیستم تصفیه دارد.دیگری اتوکلاو وهیدروکلاو که همه باید داشته باشند ونیز اتاق مبرد.همه این امکانات باید باشد تا بتوان ده درصد کل پسماندهای شهر تهران را که هفتاد تن برای تهران و500 تن برای کشور میشود را امحاء کرد واین درحالی است که فقط در شهر تهران از 148 بیمارستان تنها 27 مورد دستگاه بی خطر ساز زباله بیمارستانی دارند . حال با توجه به اظهارات محمدی زاده که تا سال آینده نصف دیگر بیمارستانها مجهز به سیستم زباله سوز و نه سیستم تصفیه فاضلاب میشوند ،بنظر میرسد تناقضاتی وجود دارد.چون این عدد نصف اون عدد نیست .واگر هم باشد آیا منظور محمدی زاده رفع هر دو معضل فاضلاب واتوکلاو بوده واگر بوده با یکسال نتوان چنین کار بزرگی کرد. چون سنگ بزرگ نشانه نزدن است.... برمیگردم

وجود واحدهای صنعتی و تولیدی متمرکز و پراکنده در مناطق مختلف کشورو نیاز برخی از این واحدها وتجهیز آنها به سیستم های کنترل آلودگی ایجاب می نماید تا با برنامه ریزی و مدیریت صحیح نسبت به اجرای سیستم های کنترل آلودگی اقدام لازم صورت پذیرد. عدم وجود قوانین مرتبط با آلودگی صوتی در سنوات قبل و نیزعدم وجود ابزارهای کنترل و اندازه گیری در کنار امکانات پرسنلی و تجهیزات و دانش فنی مرتبط موجب شده که در اغلب واحدها به این نوع کنترل بهای کمتری داده شود.

کنترل آلودگی هوا نیز کم و بیش بعد از آلودگی صوتی در درجه دوم اهمیت قرار دارد. معاونت انسانی سازمان حفاظت محیط زیست متولی مستقیم مدیریت بر واحدهای تولیدی و صنعتی در کنترل فاضلاب تولیدی آنها می باشد به نحوی که در سنوات گذشته با اجرای مواد 11 و 12 و پس از آن مواد 688 و موارد مشابه قوانین موجود مستحکمتر شده و در کنار این قوانین و مقررات، دستورالعمل های درون سازمانی نحوه استقرار واحدها را تعریف نموده و شرایط را برای استقرار صحیح واحدها بخصوص در مناطق غیر شهرکهای صنعتی تعریف نموده است. اگر چه در نحوه اجرای این دستورالعمل ها و استقرار واحدهای صنعتی چالش هایی وجود داشته و استقرارهای خارج از این ضوابط صورت پذیرفته که در جای دیگر به آن پرداخته خواهد شد. اما در بحث حاضر عمدتاً روی صحبت مربوط به نحوه برخورد با واحدهائی است که به نوعی فاضلاب تولید نموده یا فاضلاب غیر استاندارد وارد محیط میگردد.
قرابت برخی واحدها و ورود فاضلابهای صنعتی و انسانی به آبهای جاری، رودخانه ها، دریاچه هاو دریاها دغدغه ای است که نمونه های آن گاهاً توسط علاقمندان زیست محیطی و انعکاس در تارنماها دیده و یا توسط رسانه ها شنیده می شود. مهم نحوه برخورد با این واحدها است که در نمونه ای تازه تر می توان به آلودگی کشف رود در خراسان رضوی اشاره نمود.که در خبرهای شب گذشته خبر 20 به آن اشاره شد. کشف رود، در میان دره کشف رود خراسان رضوی جاری است. این رودخانه از مشرق به شهر قوچان و از کوههای هزار مسجد و بینالود سرچشمه میگیرد.طول رودخانه کشف رود ۲۹۰ کیلومتر است و پس از ادامه مسیر، در محل پل خاتون سرخس، به رودخانه هریرود میپیوندد و از آنجا به بعد، رودخانه تجن نام گرفته و به سمت ترکمنستان ادامه مییابد و در ریگزارهای ترکمنستان فرو میرود.
این موضوع در سه قسمت به پایان میرسد
همایش ملی با عنوان " منابع طبیعی، آسیب ها و چالشها، پژوهشهای کاربردی، راهکارهای عملی" در اردیبهشت ماه سال آتی در استان ایلام برگزار خواهد شد که فرصت ارسال خلاصه مقاله تا 8 اسفند می باشد لذا همکاران علاقمند می توانند به سایت www.ntap2010.ir مراجعه نمایند. محورهای همایش هم عبارتند از: محورهای همایش: *طبیعی و زیست محیطی * انسانی و فرهنگی: * سیاست گذاری و مدیریت: * فناوری های نوین ضمناً همایش کمیته علمی همایش ملی "منابع طبیعی، آسیب ها و چالشها، پژوهشهای کاربردی، راهکارهای عملی" در نظر دارد به منظور ارج نهادن و گردآوری ایده ها، راهکارها و تجارب مناطق مختلف کشور در زمینه حفظ، احیاء و صیانت از منابع طبیعی کشور مسابقه ای تحت عنوان «ایده ها، راهکارها، تجارب برتر در زمینه حفظ، احیاء و صیانت از منابع طبیعی» در سه محور: 1- ایده ها، راهکارها و تجارب برتر در زمینه پیشگیری از آسیب های منابع طبیعی 2- ایده ها، راهکارها و تجارب برتر در زمینه مبارزه با آسیب های منابع طبیعی 3- ایده ها، راهکارها و تجارب برتر در زمینه شیوه های جلب مشارکت مردم در زمینه برنامه های حفظ، احیاء و صیانت از منابع طبیعی برگزارمی نماید.