سالی که نکوست؛ از بهارش پیداست

حکیم تارنما نویسی، در روز دید وبازدید پس از سیزده میگفت از چه قلمت مدتی است بکار ناید.او را بگفتم: راوی نقل میکرد که چند روز قبل از سیزده، هر قدر همی بدنبال یک مدیر گشتیم تا ترتیب مصاحبتی با رادیو را به مناسبت این روز نامیمون برای طبیعت فراهم سازیم ، مدیری یافت نشد.علت را جویا شدم و راوی بگفت؛ در زمانه ای که یک مصاحبت با اصحاب بی کار و بی عار رسانه، موجبات عزل مدیری را فراهم مینماید ،هیچ خوش نیاید تا مدیری نان خود را با پاره آجری تاخت زند.
پس رو به حکیم کرده وهمی گفتم "اگر ما بیش از کوپن مبارک افاضات بخرج دهیم چون پست مدیریتی همی نداشته تا بستانند،لذا خوف خواهیم کرد مبادا ما را از مدیریت اهل منزل محروم سازند.لذا ترجیح میدهیم ما هم چون مدیران نامعزول دنباله رو این شعار باشیم که" اگر حرف زدن نقره باشد پس سکوت طلاست" 

/ 4 نظر / 38 بازدید
سنجابی

زندگي سنگ ِ فلاخن داشت در دستان ِ باد قلك ِ گلها شكست و شاپركهايش پريد

آشنای غریب

پای در زنجیر، خوش‌تر، تا که دست اندر لجن

ایمان آرزه

سلام بزرگوار. از تارنمای زیباتون کوتاه،مختصر و مفید دیدن کردم. با سلیقه اید اما هنوزم میشه بهتر بشید. اگر وقت داشتید و سلیقتون گرفت خوشحال می شم به دست نوشته های این حقیر سری بزنید و نظر زیباتون رو ثبت کنید. ضمنا! یادتون نره! تو نظرسنجی هم حتما شرکت کنید. عزیز باشید.